دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۶۷۹

مولوی
من اگر مستم اگر هشیارم بنده چشم خوش آن یارم
بی خیال رخ آن جان و جهان از خود و جان و جهان بیزارم
بنده صورت آنم که از او روز و شب در گل و در گلزارم
این چنین آینه ای می بینم چشم از این آینه چون بردارم
دم فروبسته ام و تن زده ام دم مده تا علالا برنارم
بت من گفت منم جان بتان گفتم این است بتا اقرارم
گفت اگر در سر تو شور من است از تو من یک سر مو نگذارم
منم آن شمع که در آتش خود هر چه پروانه بود بسپارم
گفتمش هر چه بسوزی تو ز من دود عشق تو بود آثارم
راست کن لاف مرا با دیده جز چنان راست نیاید کارم
من ز پرگار شدم وین عجب است کاندر این دایره چون پرگارم
ساقی آمد که حریفانه بده گفتم اینک به گرو دستارم
غلطم سر بستان لیک دمی مددم ده قدری هشیارم
آن جهان پنهان را بنما کاین جهان را به عدم انگارم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، ترسیم‌گرِ احوالِ عاشقی است که در وادیِ توحید و فنای فی‌الله گام نهاده و تمامِ هستیِ خویش را در برابرِ عظمت و زیباییِ معشوق، ناچیز و فانی می‌بیند. شاعر در این فضای عرفانی، از پیوندِ عمیقِ میانِ عاشق و معشوق سخن می‌گوید که در آن، عاشق با نفیِ خودیت و خویشتنِ خویش، به وحدتی با معشوق می‌رسد که در آن، دیگر جدایی معنا ندارد.

فضا و اتمسفرِ حاکم بر این اشعار، آمیخته با شور و حیرانی است؛ جایی که عقلِ جزئی در برابرِ عشقِ کلی رنگ می‌بازد. شاعر با بهره‌گیری از نمادهایی چون پرگار، آینه، شمع و ساقی، می‌کوشد تا مفهومِ پیچیده‌یِ سیر و سلوک، دست‌شستن از مادیات و رسیدن به حقیقتِ پنهانِ هستی را برای مخاطب ملموس و تبیین کند.

معنای روان

من اگر مستم اگر هشیارم بنده چشم خوش آن یارم

چه در حال مستی باشم و چه در هشیاری، بنده‌ی چشمانِ زیبا و فریبای یار هستم و تسلیمِ اویم.

نکته ادبی: تضاد میان مستی و هشیاری برای تأکید بر تسلیمِ مطلق در هر شرایطی به کار رفته است.

بی خیال رخ آن جان و جهان از خود و جان و جهان بیزارم

از آنجایی که تنها به یار می‌اندیشم، از جهان و متعلقات آن و حتی از وجودِ خویش بیزار و گریزانم.

نکته ادبی: جان و جهان به عنوان نمادِ دلبستگی‌های دنیوی و مادی به کار رفته‌اند.

بنده صورت آنم که از او روز و شب در گل و در گلزارم

شیفته‌ی چهره‌ای هستم که با یادِ او، گویی تمامِ عمرم در بهار و گلگشت سپری می‌شود.

نکته ادبی: واژه صورت در اینجا به معنای مظهرِ جمالِ الهی است.

این چنین آینه ای می بینم چشم از این آینه چون بردارم

او همچون آینه‌ای تمام‌نماست که حقیقتِ هستی را بازتاب می‌دهد؛ چگونه می‌توانم چشم از چنین منظره‌ی بی‌نظیری برگیرم؟

نکته ادبی: آینه نمادِ تجلیِ صفاتِ حق در وجودِ معشوق است.

دم فروبسته ام و تن زده ام دم مده تا علالا برنارم

سکوتی مطلق پیشه کرده‌ام تا با سخنی نابجا، فریاد و هیاهویی بیهوده برنیانگیزم و آرامشِ جان را برهم نزنم.

نکته ادبی: دم فروبستن و تن زدن هر دو کنایه از خاموشی و سکوتِ عارفانه است.

بت من گفت منم جان بتان گفتم این است بتا اقرارم

آن محبوبِ بت‌صفت فرمود که من جانِ تمامِ زیبایی‌ها هستم؛ من نیز با تمام وجود این حقیقت را تصدیق و اقرار کردم.

نکته ادبی: بت در اینجا نه به معنای منفی، بلکه به عنوان نمادِ معشوقی که پرستیده می‌شود به کار رفته است.

گفت اگر در سر تو شور من است از تو من یک سر مو نگذارم

محبوب گفت اگر سودای مرا در سر داری، بدان که در این راه چنان تو را دگرگون کنم که ذره‌ای از خودیت برایت باقی نماند.

نکته ادبی: یک سر مو نگذارم کنایه از نابودیِ کاملِ منیّت و خودپسندی عاشق است.

منم آن شمع که در آتش خود هر چه پروانه بود بسپارم

من آن شمعِ شعله‌ورم که در آتشِ عشقِ خویش، تمامِ هستی و منیّت خود را که همچون پروانه‌ای گردِ آن می‌گشت، می‌سوزانم.

نکته ادبی: تضادِ شمع و پروانه برای نشان دادنِ فنای عاشق در معشوق استفاده شده است.

گفتمش هر چه بسوزی تو ز من دود عشق تو بود آثارم

به او گفتم هر آنچه از وجودم می‌سوزانی، دودی که از این سوختن برمی‌خیزد، خود نشان و نشانه‌ی عشقِ توست.

نکته ادبی: دود در اینجا استعاره از آثار و تبعاتِ عشق است که بر عاشق باقی می‌ماند.

راست کن لاف مرا با دیده جز چنان راست نیاید کارم

ادعای عاشقیِ مرا با دیده‌ی حقیقت‌بین بسنج؛ زیرا برای من جز راستی و حقیقت، هیچ کار دیگری ارزشمند نیست.

نکته ادبی: لاف به معنای ادعای بزرگ است که در اینجا با تقاضای راستی و درستی تعدیل شده است.

من ز پرگار شدم وین عجب است کاندر این دایره چون پرگارم

شگفت‌انگیز است که من خود مرکزِ پرگار شده‌ام، اما در عینِ حال، در این دایره‌ی هستی همچون پرگار در گردش و سرگشته‌ام.

نکته ادبی: پرگار استعاره از دایره‌ی وجود است که عاشق هم مرکز آن است و هم سرگشته‌ی آن.

ساقی آمد که حریفانه بده گفتم اینک به گرو دستارم

ساقی برای باده‌گساری آمد و من در پاسخ، از سرِ اشتیاق، دستار و دارایی‌ام را به عنوان گرو در راهِ عشق پیشکش کردم.

نکته ادبی: دستار در اینجا نمادِ آبرو، حیثیت و تعلقاتِ دنیوی است.

غلطم سر بستان لیک دمی مددم ده قدری هشیارم

اگر به خطا رفته‌ام یا حیرانم، دمی مرا یاری ده و اندکی هشیاری‌ام ببخش تا حقیقت را دریابم.

نکته ادبی: غلطم در اینجا به معنای در خطا بودن یا سرگشتگی است.

آن جهان پنهان را بنما کاین جهان را به عدم انگارم

آن عالمِ پنهان و حقیقتِ مطلق را بر من آشکار کن، چرا که این جهانِ مادی را در برابرِ آن، هیچ و پوچ می‌انگارم.

نکته ادبی: عدم به معنای نیستی و نابودی است که نشان‌دهنده‌ی بی‌اعتباریِ دنیا نزدِ عارف است.

آرایه‌های ادبی

استعاره آینه

اشاره به تجلیِ جمالِ الهی در وجودِ معشوق.

تناقض (پارادوکس) من ز پرگار شدم وین عجب است / کاندر این دایره چون پرگارم

جمع شدنِ دو حالت متناقضِ سکون (مرکزیت) و حرکت (چرخش) در یک وجود.

نماد شمع و پروانه

بازتابِ رابطه‌ی عاشق و معشوق و فنایِ عاشق در آتشِ عشق.

کنایه دستار به گرو دادن

کنایه از گذشتن از تمامِ هستی و آبرو در راهِ عشق.