دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۶۷۸

مولوی
من اگر نالم اگر عذر آرم پنبه در گوش کند دلدارم
هر جفایی که کند می رسدش هر جفایی که کند بردارم
گر مرا او به عدم انگارد ستمش را به کرم انگارم
داروی درد دلم درد وی است دل به دردش ز چه رو نسپارم
عزت و حرمتم آنگه باشد که کند عشق عزیزش خوارم
باده آنگه شود انگور تنم که بکوبد به لگد عصارم
جان دهم زیر لگد چون انگور تا طرب ساز شود اسرارم
گر چه انگور همه خون گرید که از این جور و جفا بیزارم
پنبه در گوش کند کوبنده که من از جهل نمی افشارم
تو گر انکار کنی معذوری لیک من بوالحکم این کارم
چون ز سعی و قدمم سر کردی آنگهی شکر کنی بسیارم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه شعری عمیق در باب مقام تسلیم و رضا است؛ حالتی که در آن سالک، تمامی رنج‌ها و سختی‌های وارد شده از جانب معشوق ازلی را نه به عنوان جفا، بلکه به مثابه مسیری ضروری برای پالایش روح و رسیدن به کمال می‌بیند. شاعر در اینجا به بیانی نمادین، رنج کشیدن را ابزاری برای تعالی و زدودن زنگار از آینه جان می‌داند.

تمثیل محوری در این شعر، فرایند تبدیل انگور به شراب است. همان‌طور که انگور برای رسیدن به جوهره و طعم اصیل و مستی‌بخش خود باید زیر فشار و لگد عصار له شود، جان آدمی نیز برای دستیابی به حقیقت و شادیِ درونی، نیازمند تحمل فشارهای روحی و سختی‌های مسیر سلوک است تا از قید «من»یت رها شود و به کمال مطلوب برسد.

معنای روان

من اگر نالم اگر عذر آرم پنبه در گوش کند دلدارم

اگر من از سر درد ناله کنم یا بخواهم بهانه‌ای برای رهایی از این وضع بیاورم، معشوق با بی‌اعتنایی، گوش‌هایش را بر ناله‌های من می‌بندد، زیرا می‌داند این درد برای رشد من لازم است.

نکته ادبی: دلدار در اینجا استعاره از خداوند یا مرشد کامل است که صلاح سالک را فراتر از خواست و ناله او می‌داند.

هر جفایی که کند می رسدش هر جفایی که کند بردارم

هر رفتار سخت‌گیرانه‌ای که از جانب او سر می‌زند، سزاوار مقام اوست و من با جان و دل آن ستم و سختی را می‌پذیرم.

نکته ادبی: واژه جفا به معنای سختیِ پیش‌آمده در راه سلوک است که از جانب محبوب وارد می‌شود و عاشق آن را عین عدالت می‌بیند.

گر مرا او به عدم انگارد ستمش را به کرم انگارم

اگر او مرا نادیده بگیرد یا کوچک بشمارد، من همان ستمش را نیز در باطن، عین کرم و لطف می‌دانم.

نکته ادبی: ایهام لطیفی در تضادِ ستم و کرم وجود دارد؛ آنچه در ظاهر ستم است، در حقیقت برای رشدِ سالک کرم و رحمت است.

داروی درد دلم درد وی است دل به دردش ز چه رو نسپارم

درمانِ رنجِ دلم، همان دردی است که او به من می‌دهد؛ پس چرا نباید دل و جانم را با اشتیاق به این دردِ شفابخش بسپارم؟

نکته ادبی: تناقض‌آرایی در اینجا آشکار است: درد همزمان نقشِ بیماری و دارو را ایفا می‌کند.

عزت و حرمتم آنگه باشد که کند عشق عزیزش خوارم

عزت و ارزش حقیقی من زمانی به دست می‌آید که عشقِ او، منیت و خودخواهی‌های مرا در هم بکوبد و خوار و کوچک کند.

نکته ادبی: خواری در اینجا به معنای فروریختن کاخِ غرور و خودبینی است که پیش‌شرطِ عزتِ معنوی است.

باده آنگه شود انگور تنم که بکوبد به لگد عصارم

وجود من زمانی همچون انگور به باده‌ و شرابِ معرفت تبدیل می‌شود که عصارِ عشق، جسم و جانم را زیر فشارهای سختِ سلوک له کند.

نکته ادبی: تمثیل عصار و انگور استعاره‌ای است از تأثیرِ فشارهای بیرونی و درونی بر روح برای تصفیه آن.

جان دهم زیر لگد چون انگور تا طرب ساز شود اسرارم

من همچون انگور، زیرِ فشارِ سختی‌ها جان می‌دهم تا اسرارِ پنهان و حقیقتِ وجودم به شادی و کمال دست یابد.

نکته ادبی: اسرار در اینجا نمادِ حقیقتِ درونی و گوهرِ وجودی انسان است که در پوششِ تن پنهان است.

گر چه انگور همه خون گرید که از این جور و جفا بیزارم

اگرچه انگور در این فرایند خون می‌گرید و از این فشار و سختی ابراز بیزاری می‌کند، اما این تنها واکنشِ ظاهرِ ماجراست.

نکته ادبی: خون گریستن کنایه از رنج و دردِ عمیقی است که سالک در ابتدای راه و پیش از درک حقیقتِ رنج، حس می‌کند.

پنبه در گوش کند کوبنده که من از جهل نمی افشارم

عصار (خداوند) گوش‌هایش را بر ناله‌های انگور می‌بندد، چرا که می‌داند این فشار از سرِ نادانی نیست، بلکه برای رسیدن به جوهره است.

نکته ادبی: پنبه در گوش کردن کنایه از قاطعیتِ معشوق در مسیر تربیتِ عاشق است که تحت تأثیر ناله‌های او قرار نمی‌گیرد.

تو گر انکار کنی معذوری لیک من بوالحکم این کارم

اگر تو این سخن را باور نداری و منکرش هستی، حق داری، اما من در این کارِ سخت، با دانش و حکمت رفتار می‌کنم.

نکته ادبی: بوالحکم در اینجا به معنای دارنده حکمت و معرفت به کار رفته است که بر پایه فهمِ عمیق سخن می‌گوید.

چون ز سعی و قدمم سر کردی آنگهی شکر کنی بسیارم

زمانی که از این کوشش و پیگیریِ من، به نتیجه برسی و به حقیقت دست یابی، آنگاه مرا بسیار سپاس خواهی گفت.

نکته ادبی: سر کردن در اینجا به معنای به پایان رساندن و عبور کردن از مرحله دشوار است.

آرایه‌های ادبی

استعاره انگور و عصار و شراب

تمثیلِ تبدیلِ سالک به انسانِ کامل از طریق تحملِ فشارهای روحی.

متناقض‌نما (پارادوکس) داروی درد دلم درد وی است

بیانِ این نکته که منبعِ رنج، خودِ درمان‌گر است.

تشخیص (جان‌بخشی) انگور همه خون گرید

دادنِ ویژگیِ انسانی (گریستن) به انگور برای تصویرسازیِ دردِ تحملِ سختی.