دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۶۷۷

مولوی
یک دمی خوش چو گلستان کندم یک دمی همچو زمستان کندم
یک دمم فاضل و استاد کند یک دمی طفل دبستان کندم
یک دمی سنگ زند بشکندم یک دمی شاه درستان کندم
یک دمم چشمه خورشید کند یک دمی جمله شبستان کندم
دامنش را بگرفتم به دو دست تا ببینم که چه دستان کندم
دردی درد خوشش را قدحم گر چه او ساقی مستان کندم
زان ستانم شکر او شب و روز تا لقب هم شکرستان کندم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار به شکلی بسیار زیبا و در عین حال عمیق، احوالات پرنوسان و متغیر سالک در مسیر عشق را ترسیم می‌کند. گویی معشوق یا همان حقیقتِ هستی، مدام وضعیتِ درونی عاشق را دگرگون می‌کند؛ گاهی او را به اوجِ نشاط و دانایی می‌رساند و گاهی به حضیضِ سردی، جهل و تنهایی می‌افکند.

شاعر در برابر این تغییراتِ پی‌درپی که همچون بازی‌های تقدیر است، تسلیمِ محض نیست؛ بلکه تصمیم می‌گیرد با تمام وجود به دامن این حقیقت چنگ بزند و از تلخی و شیرینیِ این راه، توشه‌ای برگیرد تا در نهایت، وجود خود را از این کشمکش‌ها به آرامش و حلاوت برساند.

معنای روان

یک دمی خوش چو گلستان کندم یک دمی همچو زمستان کندم

لحظه‌ای حال دلم را همچون باغی پرگل، شاد و سرسبز می‌کند و لحظه‌ای دیگر آن را به سردی و بی‌آبیِ زمستان گرفتار می‌سازد.

نکته ادبی: تضاد میان گلستان و زمستان، نمادی از قبض (گرفتگی) و بسط (گشایش) در احوالات روحی است.

یک دمم فاضل و استاد کند یک دمی طفل دبستان کندم

یک لحظه مرا همچون دانشمندی استاد و صاحب‌نظر می‌کند و لحظه‌ی دیگر، مرا به جایگاه کودکی نوآموز در دبستان می‌نشاند.

نکته ادبی: اشاره به سیرِ صعود و سقوط سالک در مسیر معرفت؛ گاهی خود را دانا می‌بیند و گاهی در برابر عظمتِ معشوق، طفلی بیش نیست.

یک دمی سنگ زند بشکندم یک دمی شاه درستان کندم

گاه سنگی به سویم پرتاب می‌کند و وجودم را در هم می‌شکند و گاهی مرا به مقام والای شاهیِ سلامت و درستی می‌رساند.

نکته ادبی: واژه 'درستان' به معنای سالم، تندرست یا کامل است که در اینجا در تقابل با 'بشککندم' به کار رفته است.

یک دمم چشمه خورشید کند یک دمی جمله شبستان کندم

یک آن مرا همچون چشمه‌ی جوشان خورشید درخشان و پرنور می‌کند و لحظه‌ای بعد، همه‌چیز را در تاریکیِ شبستانِ وجودم پنهان می‌سازد.

نکته ادبی: شبستان به معنای خوابگاه یا اتاقِ تاریک است که در اینجا نمادِ خلوت‌گزینی یا پنهان شدنِ حقیقتِ نورانی است.

دامنش را بگرفتم به دو دست تا ببینم که چه دستان کندم

با هر دو دست به دامان او چنگ زدم و او را محکم گرفتم تا ببینم این بازی‌ها و نیرنگ‌های او در حق من چیست و چه قصدی دارد.

نکته ادبی: واژه 'دستان' در اینجا به معنای فریب، حیله یا ترفند است که شاعر با کنجکاوی به دنبال کشفِ علتِ آن است.

دردی درد خوشش را قدحم گر چه او ساقی مستان کندم

آن دردی که از سوی او می‌رسد را همچون نوشیدنیِ گوارایی در جام خود می‌ریزم و می‌نوشم، اگرچه او خود ساقیِ مستان است و همه‌ی ما را به این حالت درآورده است.

نکته ادبی: تناقضِ 'دردیِ درد' زیباست؛ یعنی حتی رنج‌های معشوق نیز برای عاشق، گواراست.

زان ستانم شکر او شب و روز تا لقب هم شکرستان کندم

شب و روز از شهدِ شیرینِ محبت او می‌ستانم و می‌نوشم، تا جایی که من نیز به لقبی جدید دست یابم و خودم تبدیل به سرزمینی پر از شکر و شیرینی شوم.

نکته ادبی: شکرستان استعاره از وجودی است که لبریز از عشق و حلاوتِ معشوق شده است.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) گلستان / زمستان، فاضل / طفل، خورشید / شبستان

بهره‌گیری از واژگان متضاد برای نشان دادن تغییراتِ ناگهانی و متناقضِ احوالات درونی سالک.

تناسب (مراعات نظیر) قدح، ساقی، مستان

هم‌نشینی واژگانِ حوزه شراب و میگساری که به فضای شعر عمق بخشیده است.

ایهام دستان

در معنای لغوی به معنای دست‌ها، و در معنای ادبیِ متن به معنای حیله و نیرنگ و داستان است.