دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۶۷۶

مولوی
عاقبت ای جان فزا نشکیفتم خشم رفتم بی شما نشکیفتم
در جدایی خواستم تا خو کنم راستی گویم جدا نشکیفتم
کی شکیبد خود کهی از کهربا کاهم و از کهربا نشکیفتم
هر جفاکش طالب روز وفاست من جفاکش از وفا نشکیفتم
نرم نرمک گویدم بازآمدی گویمش ای جان ما نشکیفتم
ای دل و ای جان و چشم روشنم بی پناه توتیا نشکیفتم
بر سرم می زد که دیدی تو سزا ناسزایم ناسزا نشکیفتم
آزمودم مردگی و زندگی در فنا و در بقا نشکیفتم
مطربا این پرده گو بهر خدا ای خدا و ای خدا نشکیفتم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، نجوای عاشقانه‌ای است که در آن، شاعر بی‌قراری و ناتوانیِ جانِ دردمندِ خود را در دوری از محبوبِ ازلی به تصویر می‌کشد. محور اصلی کلام، استیصالِ عاشق در تحملِ فراق است که به هیچ روی با شکیبایی جمع نمی‌شود.

شاعر با بیانی صمیمانه اعتراف می‌کند که نه در قهر، نه در آشتی، نه در هستی و نه در نیستی، بی‌تابِ حضورِ یار است و تنها ذکرِ نامِ اوست که تسلی‌بخشِ این بی‌قراری‌های مدام و استغاثه‌یِ عاشقانه است.

معنای روان

عاقبت ای جان فزا نشکیفتم خشم رفتم بی شما نشکیفتم

سرانجام ای محبوبِ حیات‌بخش، دیگر نتوانستم صبر کنم. از روی خشم و ناراحتی از تو دور شدم، اما بدونِ وجودِ تو تاب نیاوردم.

نکته ادبی: واژه «نشکیفتم» از ریشه «شکیفتن» به معنای شکیبایی کردن و طاقت آوردن است که در اینجا به عنوان ردیف به کار رفته است.

در جدایی خواستم تا خو کنم راستی گویم جدا نشکیفتم

در زمانِ دوری، تصمیم گرفتم که به تنهایی عادت کنم و با آن خو بگیرم؛ اما حقیقت این است که من نتوانستم دوری از تو را تحمل کنم.

نکته ادبی: «خو کردن» به معنای عادت کردن است و در تقابل با بی‌قراریِ شاعر قرار دارد.

کی شکیبد خود کهی از کهربا کاهم و از کهربا نشکیفتم

کاهِ ناچیز چگونه می‌تواند در برابرِ ربایشِ کهربا مقاومت کند؟ من همچون کاهم و در برابرِ جاذبه‌یِ عشقِ تو که همچون کهرباست، نتوانستم شکیبایی کنم.

نکته ادبی: تمثیل معروف کهربا و کاه که نمادی کلاسیک از کششِ عرفانیِ خداوند نسبت به جانِ سالک است.

هر جفاکش طالب روز وفاست من جفاکش از وفا نشکیفتم

هر کسی که دردِ جفا می‌کشد، چشم‌انتظارِ روزِ وصال و وفاداری است. من نیز که دردمندِ جفایِ روزگارم، نتوانستم بیش از این در انتظارِ وفا بمانم.

نکته ادبی: تضاد میان جفا و وفا که در اینجا نشان‌دهنده‌ی اشتیاقِ شدید است.

نرم نرمک گویدم بازآمدی گویمش ای جان ما نشکیفتم

هنگامی که گویی به آرامی و در نهان، ندا می‌آید که دوباره نزدِ ما بازگشته‌ای، با خود می‌گویم ای جانِ جانان، من بی‌تو هرگز تاب نیاوردم.

نکته ادبی: «نرم نرمک» قیدی برای بیانِ آرامش و لطافتِ ورودِ محبوب یا الهامِ عرفانی است.

ای دل و ای جان و چشم روشنم بی پناه توتیا نشکیفتم

ای همه‌چیزِ من، ای جان، ای دل و ای روشنی‌بخشِ چشمانِ من؛ بدونِ تو که پناهگاهِ جانِ منی (همچون توتیایی که روشنایی‌بخش چشم است)، نتوانستم صبر کنم.

نکته ادبی: توتیا در ادبیاتِ کهن ماده‌ای بود که برای جلا دادن و تقویتِ بینایی به چشم می‌کشیدند و استعاره از حضورِ آرام‌بخشِ محبوب است.

بر سرم می زد که دیدی تو سزا ناسزایم ناسزا نشکیفتم

سرنوشت بر سرِ من می‌کوفت که: دیدی چطور تنبیه شدی؟ و من در پاسخ می‌گفتم: من خود لایقِ این ناسزایی و بی‌مهری نیستم و تحملِ این‌همه بی‌مهری برایم غیرممکن است.

نکته ادبی: «ناسزا» در اینجا هم به معنای شایسته نبودن است و هم اشاره به ضرباتِ روزگار دارد.

آزمودم مردگی و زندگی در فنا و در بقا نشکیفتم

من هم طعمِ مرگ را چشیدم و هم طعمِ زندگی را تجربه کردم؛ اما در هیچ‌کدام (چه در فانی شدن و چه در باقی ماندن) بدونِ حضورِ تو آرام نگرفتم.

نکته ادبی: «فنا» و «بقا» از اصطلاحاتِ عرفانی است که اولی به معنای محو شدن در خدا و دومی به معنایِ استقرار در حضورِ اوست.

مطربا این پرده گو بهر خدا ای خدا و ای خدا نشکیفتم

ای نوازنده و مطرب، این نغمه و آهنگ را برایِ رضایِ خدا بنواز؛ زیرا من در حالی که بی‌وقفه فریادِ «ای خدا، ای خدا» سر می‌دهم، دیگر طاقتِ دوری ندارم.

نکته ادبی: مطرب در اینجا نمادِ پیرِ راه یا عاملی است که جان را به وجد می‌آورد تا یادِ خدا را زنده کند.

آرایه‌های ادبی

تشبیه کاهم و از کهربا نشکیفتم

شاعر خود را به کاه و محبوب را به کهربا تشبیه کرده تا شدتِ جاذبه‌ی عشق و ناتوانی در گریز از آن را نشان دهد.

ردیف نشکیفتم

تکرار واژه‌ی «نشکیفتم» در پایان هر بیت که بر شدتِ بی‌قراری و ناتوانی عاشق در تحملِ فراق تأکید دارد.

تضاد فنا و بقا

بهره‌گیری از اصطلاحاتِ عرفانیِ متضاد برای بیانِ اینکه هیچ حالتی بدون حضورِ محبوب، برای عاشق مطلوب نیست.