دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۶۷۲

مولوی
روز باران است و ما جو می کنیم بر امید وصل دستی می زنیم
ابرها آبستن از دریای عشق ما ز ابر عشق هم آبستنیم
تو مگو مطرب نیم دستی بزن تو بیا ما خود تو را مطرب کنیم
روشن است آن خانه گویی آن کیست ما غلام خانه های روشنیم
ما حجاب آب حیوان خودیم بر سر آن آب ما چون روغنیم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، توصیفی است از شور و اشتیاق عارفانه که در آن شاعر با بهره‌گیری از نمادهای طبیعت، از فصلی نو در سلوک سخن می‌گوید. فضا، فضای یگانگی و پر شدن از عشق است که در آن هر سالک، خود به منبعی از الهام بدل می‌شود و حجاب‌های میان خود و حقیقت را بازشناسی می‌کند.

پیام اصلی شعر، دعوت به رها کردن تردیدها و پیوستن به حلقه اهل عشق است. شاعر بر این باور است که حقیقت و آب حیات در دسترس همگان است، اما این منیت و خودبینی ماست که همچون لایه روغن، مانع از درآمیختن روح ما با دریای بی‌پایان حقیقت می‌شود.

معنای روان

روز باران است و ما جو می کنیم بر امید وصل دستی می زنیم

روزگار، روزگارِ بارش رحمت الهی است و ما در پی آن، تلاش و تکاپو می‌کنیم؛ به این امید که با رسیدن به وصال محبوب، از شادی دست‌افشانی کنیم.

نکته ادبی: جو کردن در اینجا به معنای جستجو و طلب است و دست زدن کنایه از شادی و پایکوبی در عرفان است.

ابرها آبستن از دریای عشق ما ز ابر عشق هم آبستنیم

ابرها از دریای عشق سیراب و باردار شده‌اند و ما نیز از بارانِ عشقِ این ابرها، لبریز و بارور شده‌ایم.

نکته ادبی: آبستن استعاره از پذیرش فیض و آماده شدن برای زایش معنوی و معرفت است.

تو مگو مطرب نیم دستی بزن تو بیا ما خود تو را مطرب کنیم

تو نگو که من نوازنده و خواننده نیستم و نمی‌توانم در این محفل نقشی داشته باشم؛ تو فقط قدم پیش بگذار و بیا، که ما خود تو را به مرحله‌ای می‌رسانیم که دیگران را مست و شیدا کنی.

نکته ادبی: مطرب در اصطلاح عرفانی کسی است که روح سالک را با نوای عشق و معرفت به رقص درمی‌آورد و او را از قید خودی می‌رهاند.

روشن است آن خانه گویی آن کیست ما غلام خانه های روشنیم

آن جایگاه و مقامِ پرنور و درخشان پیداست؛ گویی متعلق به کسی است که مظهر حقیقت است. ما همواره غلام و خدمتگزار آن جایگاه‌های نورانی و روشن هستیم.

نکته ادبی: خانه در اینجا نماد قلب عارف یا جایگاه تجلی خداوند است که با نور معرفت روشن شده است.

ما حجاب آب حیوان خودیم بر سر آن آب ما چون روغنیم

ما خودمان حجاب و مانعی برای رسیدن به سرچشمه آب حیات هستیم؛ درست مانند روغن که روی آب می‌ماند و مانع از تماس مستقیم با آن می‌شود، منیّت ما نیز نمی‌گذارد با حقیقت یگانه شویم.

نکته ادبی: آب حیوان یا آب حیات استعاره از حقیقت، عرفان و اتصال به خداوند است.

آرایه‌های ادبی

استعاره روز باران

اشاره به زمان نزول فیض و رحمت خاص الهی بر سالکان راه حقیقت.

تمثیل چون روغنیم

تشبیه «منیّت» انسان به روغن که هرچند با آب (حقیقت) در یک ظرف است، اما به دلیل تفاوت ماهیت، با آن آمیخته نمی‌شود و مانع اتصال می‌گردد.

تناسب ابر، باران، آب، دریا

مجموعه‌ای از واژگان مرتبط با آب که فضای باروری و طراوت معنوی را ترسیم می‌کند.

تلمیح آب حیوان

اشاره به افسانه آب حیات که نوشیدن آن باعث عمر جاودان می‌شود؛ در اینجا به معنای حیات معنوی و لقاءالله است.