دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۶۶۹

مولوی
آتشی نو در وجود اندرزدیم در میان محو نو اندرشدیم
نیک و بد اندر جهان هستی است ما نه نیکیم ای برادر نی بدیم
هر چه چرخ دزد از ما برده بود شب عسس رفتیم و از وی بستدیم
ما یکی بودیم با صد ما و من یک جوی زان یک نماند و ما صدیم
از خودی نارفته نتوان آمدن از خودی رفتیم وانگه آمدیم
قد ما شد پست اندر قد عشق قد ما چون پست شد عالی قدیم
پیشه مردی ز حق آموختیم پهلوان عشق و یار احمدیم
بیست و نه حرف است بر لوح وجود حرف ها شستیم و اندر ابجدیم
سعد شمس الدین تبریزی بتافت وز قران سعد او ما اسعدیم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات، روایتگر سفر عرفانیِ سالک برای رهایی از بند «منِ خویشتن» و رسیدن به آستانه حقیقت است. شاعر با زبانی صریح بیان می‌کند که برای رسیدن به مقامِ والا، باید از دوگانگی‌های دنیوی، همچون نیک و بد و کثرت‌گرایی گذشت و در آتش عشق، هستیِ مجازی خود را محو کرد.

در این مسیر، راهنمایی و تابشِ نورِ شخصیتِ پیرِ عارف (شمس تبریزی)، عامل اصلیِ دگرگونی سالک است. شاعر با بهره‌گیری از نمادها و مفاهیم عرفانی، بازگشت به اصلِ خویش و رسیدن به سعادتِ ابدی از طریقِ انوارِ الهی را ترسیم می‌کند و تأکید دارد که این حقیقت تنها در گروِ فروریختنِ بتِ نفس و تسلیمِ محض در برابرِ عشقِ حقیقی میسر است.

معنای روان

آتشی نو در وجود اندرزدیم در میان محو نو اندرشدیم

آتشی تازه در وجود خود افروختیم و در میان شعله‌های آن، به مقام فنا و محوِ هستیِ مجازی دست یافتیم.

نکته ادبی: «اندرزدیم» شکلی کهن و شاعرانه به معنای افکندن و انداختن است و «محو» در اینجا به معنای نیستی و فنا در عرفان است.

نیک و بد اندر جهان هستی است ما نه نیکیم ای برادر نی بدیم

مفاهیم نیک و بد در این جهان وجود دارند، اما ای برادر، ما از این دوگانگی‌ها فراتر رفته‌ایم و دیگر نه نیک هستیم و نه بد.

نکته ادبی: اشاره به عبور از «ثنویت» و دوگانگی‌های اخلاقی و رسیدن به مقام وحدت که ورای خیر و شر است.

هر چه چرخ دزد از ما برده بود شب عسس رفتیم و از وی بستدیم

هر آنچه تقدیر و چرخِ فلک به ناحق از ما ستانده بود، ما در شبِ تاریکِ غفلت به سراغش رفتیم و آن گوهرِ جان را از دست روزگار بازپس گرفتیم.

نکته ادبی: «عسس» به معنای پاسبان شب است؛ در اینجا شاعر خود را پاسبانِ گنجینه حقیقتِ خویش معرفی می‌کند که از دستانِ سارقِ فلک آن را بازستانده است.

ما یکی بودیم با صد ما و من یک جوی زان یک نماند و ما صدیم

ما در ابتدا درگیرِ صدها من و خودخواهی بودیم، اما وقتی آن «یکِ» اصلی (حق یا وحدت) درخشید، دیگر اثری از آن من‌های کاذب باقی نماند و ما به کثرتی رسیدیم که عین وحدت است.

نکته ادبی: این بیت پارادوکسی عرفانی است؛ از بین رفتن «منِ واحدِ کاذب» باعث رسیدن به حقیقتِ «ما» (جمعِ عارفان) شده است.

از خودی نارفته نتوان آمدن از خودی رفتیم وانگه آمدیم

تا زمانی که از خویشتنِ خود نگذری، نمی‌توانی به حقیقت برسی. ما از «خودی» و هویتِ مجازی خود گذشتیم و آنگاه به مقصد رسیدیم.

نکته ادبی: «خودی» به معنای انانیت، خودپرستی و تعلقاتِ دنیوی است که مانعِ رسیدن به حق است.

قد ما شد پست اندر قد عشق قد ما چون پست شد عالی قدیم

قد و قامتِ ما در برابر بزرگی و عظمتِ عشق کوچک شد و خمید؛ اما همین که در این عشق کوچک و متواضع شدیم، به قامتی بلند و ازلی دست یافتیم.

نکته ادبی: «قد» در اینجا استعاره از اعتبار و هستیِ متکبرانه است؛ «قدیم» صفتِ باری‌تعالی و اشاره به جاودانگی است.

پیشه مردی ز حق آموختیم پهلوان عشق و یار احمدیم

آیینِ جوانمردی و فتوت را از خداوند آموختیم و اکنون پهلوانِ میدانِ عشق و همراه و یارِ پیامبر (احمد) هستیم.

نکته ادبی: «مردی» به معنای فتوت و جوانمردی در تصوف است و «احمد» نامی نمادین برای کمال انسانی است.

بیست و نه حرف است بر لوح وجود حرف ها شستیم و اندر ابجدیم

جهان هستی بر پایه بیست و نه حرفِ الفبا بنا شده است، اما ما این الفبای ظاهری را شستیم و به سرچشمه و اصلِ هستی (ابجد) بازگشتیم.

نکته ادبی: «بیست و نه حرف» اشاره به تعداد حروف الفبای عربی با احتساب همزه و لا است؛ «ابجد» نمادِ سرآغاز و اصولِ علم و معرفت است.

سعد شمس الدین تبریزی بتافت وز قران سعد او ما اسعدیم

خورشیدِ وجودِ شمس تبریزی بر ما تابید و به واسطه پیوند و قرابت با این خورشیدِ سعادت، ما به نیک‌بخت‌ترین مردمان بدل شدیم.

نکته ادبی: «سعد» و «قران» اصطلاحات نجومی هستند که شاعر در اینجا برای بیانِ تأثیرِ معنویِ پیر بر مرید به کار برده است.

آرایه‌های ادبی

استعاره آتش

اشاره به عشق و شورِ سوزانِ عرفانی که موجبِ سوختنِ خودِ مجازی می‌شود.

تضاد پست و عالی

تقابل میان حقارتِ خودِ دروغین و علوِ مرتبه روح در پیوند با عشق.

تلمیح شمس الدین تبریزی و احمد

اشاره به پیرِ معنوی و پیامبر اسلام به عنوان الگوهای کمال و راهبری.

تشخیص چرخ دزد

نسبت دادن صفتِ دزدی به گردش روزگار که اموال (وقت و عمر) انسان را به سرقت می‌برد.