دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۶۶۶

مولوی
گفته ای من یار دیگر می کنم بر تو دل چون سنگ مرمر می کنم
پس تو خود این گو که از تیغ جفا عاشقی را قصد و بی سر می کنم
گوهری را زیر مرمر می کشم مرمری را لعل و گوهر می کنم
صد هزاران مومن توحید را بسته آن زلف کافر می کنم
عاشقان را در کشاکش همچو ماه گاه فربه گاه لاغر می کنم
کله های عشق را از خنب جان کیل باده همچو ساغر می کنم
باغ دل سرسبز و تر باشد ولیک از فراقش خشک و بی بر می کنم
گلبنان را جمله گردن می زنم قصد شاخ تازه و تر می کنم
چونک بی من باغ حال خود بدید جور هشتم داد و داور می کنم
از بهار وصل بر بیمار دی مغفرت را روح پرور می کنم
بار دیگر از بر سیمین خود دست بی سیمان پر از زر می کنم
بندگان خویش را بر هر دو کون خسرو و خاقان و سنجر می کنم
شمس تبریزی همی گوید به روح من ز عین روح سرور می کنم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، بیانی قدرتمند از سلطه و اراده الهی یا مراد معنوی بر سیر و سلوک عاشق است. شاعر در جایگاه شخصیتی قدسی یا عارفی کامل سخن می‌گوید که تمام تحولات درونی، قبض و بسط‌های روحی، و سختی‌ها و آسانی‌های راه عشق را هدایت می‌کند. فضای کلی شعر، تداعی‌کننده نوعی «ویرانگریِ سازنده» است؛ به این معنا که عاشق باید از خودِ پیشینش تهی شود تا حقیقت الهی در او تجلی یابد.

مضمون اصلی، پارادوکس‌های سلوک است؛ همان‌گونه که باغبان برای رشد بهتر گل، شاخه‌های اضافی را می‌برد، خداوند نیز با جدایی، سختی، و تغییر حالات روحی، قلب عاشق را می‌پالاید و او را از حضیضِ مادیات به اوجِ پادشاهیِ معنوی می‌رساند. این متن، توصیف قدرت مطلقه حق در دگرگون‌سازی ماهیتِ وجودی انسان است.

معنای روان

گفته ای من یار دیگر می کنم بر تو دل چون سنگ مرمر می کنم

گفتی که قصد داری از من روی برگردانی و دل به دیگری ببندی و به همین دلیل دلت را در برابر من همچون سنگ مرمر سرد و سخت می‌کنی.

نکته ادبی: یار دیگر کردن به معنای برگزیدن معشوقی تازه و روی‌گردانی از معشوق پیشین است.

پس تو خود این گو که از تیغ جفا عاشقی را قصد و بی سر می کنم

اگر چنین است، خودت بگو که چطور با شمشیر بی‌رحمی و جفا، قصد جان عاشق را می‌کنی و او را بی‌سر و بی‌قرار می‌گذاری؟

نکته ادبی: تیغ جفا استعاره از سختی‌های راه سلوک و بی‌توجهی معشوق است.

گوهری را زیر مرمر می کشم مرمری را لعل و گوهر می کنم

من گوهری را در زیرِ سنگ مرمر پنهان می‌کنم و باز همان سنگ مرمر را به گوهر و لعل گران‌بها تبدیل می‌سازم.

نکته ادبی: این بیت اشاره به آفرینش و پنهان و آشکار کردنِ حقایق الهی در میان ظواهر دنیوی دارد.

صد هزاران مومن توحید را بسته آن زلف کافر می کنم

من صدها هزار مومنِ یکتاپرست را اسیرِ گیسوی کافرکیش و فریبنده خود می‌کنم.

نکته ادبی: زلف کافر در ادبیات عرفانی کنایه از زیبایی خیره‌کننده‌ای است که عقل و ایمان را به بند می‌کشد.

عاشقان را در کشاکش همچو ماه گاه فربه گاه لاغر می کنم

عاشقان را در میان کشاکش‌های درونی، همچون ماه که مدام تغییر چهره می‌دهد، گاهی پرشور و فربه و گاهی ضعیف و لاغر می‌کنم.

نکته ادبی: اشاره به قبض و بسطِ روحی در تجربه عرفانی دارد که عاشق را دستخوش تغییرات حالات می‌کند.

کله های عشق را از خنب جان کیل باده همچو ساغر می کنم

سرهایِ (وجود) عاشقان را از خمِ جانِ الهی، همچون پیمانه‌ای از شرابِ معرفت پر می‌کنم.

نکته ادبی: کیل باده اشاره به اندازه کردن و پیمانه زدن شراب عشق است که به ظرفیت وجودی هر عاشق بستگی دارد.

باغ دل سرسبز و تر باشد ولیک از فراقش خشک و بی بر می کنم

باغِ دل اگرچه سرسبز و شاداب است، اما من به خاطر فراق و دوری از خود، آن را خشک و بی‌حاصل می‌گردانم.

نکته ادبی: استعاره باغ برای قلب، نشان‌دهنده احوال درونی است که بسته به حضور یا غیبتِ معشوق دگرگون می‌شود.

گلبنان را جمله گردن می زنم قصد شاخ تازه و تر می کنم

من همه شاخه‌های گل را سر می‌زنم و هرس می‌کنم، چرا که قصد دارم شاخه‌های تازه و نو را پرورش دهم.

نکته ادبی: این بیت نمادی از ریاضت کشیدن و زدودن تعلقات دنیوی برای رشد کمالات معنوی است.

چونک بی من باغ حال خود بدید جور هشتم داد و داور می کنم

هنگامی که این باغ (دل) بدون حضور من به حال خود رها شد، من آن را با عدل و داوریِ هشتم (کامل) هدایت و اصلاح می‌کنم.

نکته ادبی: جور در اینجا نه به معنای ظلم، بلکه به معنای سامان دادن و هرس کردن و امتحان کردن عاشق است.

از بهار وصل بر بیمار دی مغفرت را روح پرور می کنم

من از بهارِ وصال، برای بیماری که در زمستانِ فراق گرفتار است، داروی روح‌افزای بخشش و مغفرت می‌فرستم.

نکته ادبی: دی و بهار تقابل زمانی برای نشان دادن تضاد میان رنج جدایی و لذت وصال است.

بار دیگر از بر سیمین خود دست بی سیمان پر از زر می کنم

بار دیگر، از نزدیکیِ وجودِ سیمین و درخشان خودم، دستِ تهیدستان را از زرِ معرفت پر می‌کنم.

نکته ادبی: بر سیمین کنایه از تجلی ذاتِ درخشان و بخشنده الهی است.

بندگان خویش را بر هر دو کون خسرو و خاقان و سنجر می کنم

بندگانِ خود را در هر دو جهان (دنیا و آخرت)، به پادشاهی و سلطنتِ معنوی می‌رسانم.

نکته ادبی: سنجر نام پادشاهی مقتدر بوده که در اینجا نمادِ عزت و بزرگی دنیوی و اخروی است.

شمس تبریزی همی گوید به روح من ز عین روح سرور می کنم

شمس تبریزی به روح انسان می‌گوید که من شادی و سرور را از همان ذاتِ خودِ روح برایت به ارمغان می‌آورم.

نکته ادبی: عین روح به معنای ذات و حقیقتِ اصیل روح انسانی است که منبع شادی واقعی است.

آرایه‌های ادبی

تناقض‌نمایی (پارادوکس) مرمری را لعل و گوهر می‌کنم

تبدیل کردن سنگ مرمر سخت به گوهر، نمادی از دگرگونی وجودی انسان توسط قدرت الهی است.

تشبیه در کشاکش همچو ماه

تشبیه حالات متغیر عاشقان به چرخه تغییرات ماه برای نشان دادن ناپایداری احوالات روحی.

کنایه زلف کافر

اشاره به زیبایی معشوق که عقل را به بند می‌کشد و باعث حیرت و سرگشتگی عاشق می‌شود.

استعاره گلبنان را جمله گردن می‌زنم

بهره‌گیری از تصویر باغبان برای نشان دادن تربیت و ریاضت دادن به سالک راه حق.

تضاد (طباق) بهار وصل / بیمار دی

تقابل میان بهار و زمستان برای نشان دادن دوری و نزدیکیِ معشوق.