دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۶۶۴

مولوی
می شناسد پرده جان آن صنم چون نداند پرده را صاحب حرم
چون ز پرده قصد عقل ما کند تو فسون بر ما مخوان و برمدم
کس ندارد طاقت ما آن نفس عاقل از ما می رمد دیوانه هم
آن چنان کردیم ما مجنون که دوش ماه می انداخت از غیرت علم
پرده هایی می نوازد پرده در تارهایی می زند بی زیر و بم
عقل و جان آن جا کند رقص الجمل کو بدرد پرده شادی و غم
این نفس آن پرده را از سر گرفت ما به سر رقصان چو بر کاغذ قلم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر، روایتی شورانگیز از احوالِ عاشق در ساحتِ حضورِ معشوق است؛ فضایی که در آن عقل و تدبیرهای بشری در برابر تجلیِ حقیقت رنگ می‌بازند و همه‌چیز در شوریدگیِ عارفانه غرق می‌شود. شاعر در این قطعات، از عبور از پرده‌هایِ هستی، رسیدن به مقامِ بی‌خویشتنی و رهایی از بندهایِ دوگانگی سخن می‌گوید.

در این فضایِ عرفانی، معشوق با نواهایی که فراتر از منطقِ معمولِ موسیقی و کلام است، جانِ عاشق را به رقص وامی‌دارد. پیامی که در این ابیات مستتر است، دعوت به واگذاریِ اختیارِ عقل و سپردنِ جان به دستِ موج‌هایِ خروشانِ عشق است تا آنجا که عاشق، بسانِ قلمی در دستِ نویسنده، به هر سو که حقیقت بخواهد، به حرکت درآید.

معنای روان

می شناسد پرده جان آن صنم چون نداند پرده را صاحب حرم

آن معشوقِ زیبا، از نهانِ جانِ ما آگاه است؛ عجیب نیست که صاحب‌خانه از پوشش‌ها و پرده‌هایِ خانه‌ی خویش باخبر باشد. کنایه از اینکه هیچ رازی از دیدگانِ حقیقت‌بینِ او پنهان نمی‌ماند.

نکته ادبی: صنم در اینجا استعاره از معشوقِ ازلی است و صاحب‌حرم به خداوند یا حقیقتِ مطلق اشاره دارد.

چون ز پرده قصد عقل ما کند تو فسون بر ما مخوان و برمدم

آن‌گاه که معشوق قصدِ درهم‌شکستنِ عقلِ ما را دارد، با خواندنِ ورد و افسون‌هایِ دنیوی سعی در حفظِ آن نکن و در گوشِ ما ندم که فایده‌ای ندارد و این مقدر است.

نکته ادبی: فسون مخفف افسون است. استعاره از بیهودگیِ تلاش‌هایِ عقلانی در برابر جذبه‌هایِ الهی.

کس ندارد طاقت ما آن نفس عاقل از ما می رمد دیوانه هم

در آن لحظه‌یِ خاص، هیچ‌کس توانِ تحملِ حالِ ما را ندارد؛ حتی انسان‌های خردمند و کسانی که به دیوانگی شهره‌اند، از این حدِ از شیدایی می‌گریزند.

نکته ادبی: نفس در اینجا به معنای لحظه و آنِ عرفانی است. رمیدن به معنای گریختن است.

آن چنان کردیم ما مجنون که دوش ماه می انداخت از غیرت علم

ما چنان جنون و شوریدگی در وجودِ عاشق پدید آوردیم که حتی ماهِ آسمان نیز از حسادت به این مقام، پرچمِ تسلیم و افشاگریِ خود را به زیر افکند.

نکته ادبی: اغراق در وصفِ میزانِ شیدایی و تاثیرگذاریِ آن بر کائنات.

پرده هایی می نوازد پرده در تارهایی می زند بی زیر و بم

آن معشوقی که پرده‌درِ اسرار است، نغمه‌هایی می‌نوازد که بی‌نیاز از زیر و بم‌هایِ معمولِ موسیقی است؛ چرا که کلامِ او ورایِ تضادهایِ عالم است.

نکته ادبی: تضاد و تناقض در وصفِ موسیقیِ الهی که از قیدِ قواعدِ مادی رهاست.

عقل و جان آن جا کند رقص الجمل کو بدرد پرده شادی و غم

در آن مقام که پرده‌هایِ شادی و غم دریده می‌شود و حقیقت آشکار می‌گردد، جان و خرد چنان به رقص می‌آیند که گویی هیچ بندی آن‌ها را نگاه نمی‌دارد.

نکته ادبی: رقص الجمل کنایه از رقصِ سکرآور و کامل است. دریدنِ پرده کنایه از عبور از دوگانگی‌هاست.

این نفس آن پرده را از سر گرفت ما به سر رقصان چو بر کاغذ قلم

در این لحظه‌یِ ناب، تمامِ حجاب‌ها از میان رفت و ما همچون قلمی که بر کاغذ می‌چرخد، در رقصِ اختیارِ معشوق، به هر سو که او بخواهد به حرکت در می‌آییم.

نکته ادبی: تشبیه رقصِ عاشق به حرکتِ قلم بر کاغذ؛ نشان‌دهنده‌یِ نهایتِ تسلیم و بی‌ارادگیِ عاشق در برابرِ مشیتِ معشوق.

آرایه‌های ادبی

استعاره صنم

اشاره به معشوقِ ازلی و ذاتِ باری‌تعالی که جلوه‌گرِ زیبایی است.

تناقض (پارادوکس) تارهایی می زند بی زیر و بم

توصیفِ نغمه‌ای که از دایره‌یِ شناختِ مادی و تضادهایِ صوتی بیرون است.

تشبیه ما به سر رقصان چو بر کاغذ قلم

مانند کردنِ حرکتِ عاشقِ شیدا به حرکتِ قلمی که نویسنده‌ای آن را هدایت می‌کند (نمادِ تسلیم مطلق).

اغراق ماه می انداخت از غیرت علم

بزرگ‌نماییِ تاثیرِ جنونِ عاشق بر کائنات به شکلی که ماهِ آسمان به آن رشک می‌برد.