دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۶۶۳

مولوی
نو به نو هر روز باری می کشم وین بلا از بهر کاری می کشم
زحمت سرما و برف ماه دی بر امید نوبهاری می کشم
پیش آن فربه کن هر لاغری این چنین جسم نزاری می کشم
از دو صد شهرم اگر بیرون کنند بهر عشق شهریاری می کشم
گر دکان و خانه ام ویران شود بر وفای لاله زاری می کشم
عشق یزدان پس حصاری محکم است رخت جان اندر حصاری می کشم
ناز هر بیگانه سنگین دلی بهر یاری بردباری می کشم
بهر لعلش کوه و کانی می کنم بهر آن گل بار خاری می کشم
بهر آن دو نرگس مخمور او همچو مخموران خاری می کشم
بهر صیدی کو نمی گنجد به دام دام و داهول شکاری می کشم
گفت ای غم تا قیامت می کشی می کشم ای دوست آری می کشم
سینه غار و شمس تبریزی است یار سخره بهر یار غاری می کشم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل بازتاب‌دهنده عمیق‌ترین لایه‌های عشق عرفانی و سلوک عاشق است که مشقات و بلایای مسیر را نه به عنوان عذاب، بلکه به عنوان ابزاری برای تعالی روح می‌پذیرد. شاعر با استعاره‌هایی از طبیعت و زندگی روزمره، رنج کشیدن را مایه حیات معنوی می‌داند و هر رنج را عاملی برای تصفیه جان برمی‌شمارد.

فضای شعر سرشار از ایمان و تسلیم است؛ جایی که عاشق حتی در اوج ویرانیِ تعلقاتِ مادی، با امید به وصال جانان و شکوفایی بهارِ معرفت، از تمام داشته‌های خود می‌گذرد. در واقع، این شعر تصویرگرِ جانِ مشتاقی است که در حصنِ عشقِ یار، از هرگونه گزند مصون مانده و رنج‌های راه را به مثابه بهایی برای رسیدن به گنجینه معنوی، با آغوش باز می‌پذیرد.

معنای روان

نو به نو هر روز باری می کشم وین بلا از بهر کاری می کشم

هر روز به شیوه‌ای تازه، باری از رنج را بر دوش می‌کشم و این درد کشیدن را تنها برای رسیدن به هدفی والا تحمل می‌کنم.

نکته ادبی: «نوبه نو» به معنای تازه به تازه و پی‌درپی است که استمرار رنج را در عین تجدد و تازگی نشان می‌دهد.

زحمت سرما و برف ماه دی بر امید نوبهاری می کشم

رنج و سختیِ دوران سرد و تاریکِ دی‌ماه را تحمل می‌کنم تا با امید رسیدن به بهارِ وصال، روح خود را زنده نگه دارم.

نکته ادبی: «ماه دی» نمادی از دوران سختی، رکود و سردی سلوک است که در تقابل با «نوبهار» معنا می‌یابد.

پیش آن فربه کن هر لاغری این چنین جسم نزاری می کشم

من این پیکر ناتوان و لاغر را در پیشگاه کسی که تمامِ ناتوانان را فربه و توانمند می‌کند، به قربانگاه می‌برم تا به کمال برسم.

نکته ادبی: «فربه کن» استعاره از خداوند یا پیرِ کامل است که جانِ بی‌رمق سالک را با نور معرفت می‌پروراند.

از دو صد شهرم اگر بیرون کنند بهر عشق شهریاری می کشم

اگر مرا از صد شهر آواره کنند و بیرون برانند، من همچنان این رنج را به خاطر عشق به آن شهریار و پادشاهِ جان، تحمل خواهم کرد.

نکته ادبی: «شهریار» در اینجا استعاره از محبوبِ مطلق (خداوند یا مرشد) است که بر ملکِ جانِ عاشق حکم‌رانی می‌کند.

گر دکان و خانه ام ویران شود بر وفای لاله زاری می کشم

اگر تمام سرمایه‌های مادی و دنیوی من نابود شود، من همچنان به وفاداریِ آن باغِ زیبایی که در وجود محبوب است، پایبند می‌مانم و رنج می‌کشم.

نکته ادبی: «لاله‌زار» استعاره از جمال محبوب است که جلوه‌گاه زیبایی‌های حق تعالی است.

عشق یزدان پس حصاری محکم است رخت جان اندر حصاری می کشم

عشق به خداوند همچون دژی مستحکم است؛ از این رو، دار و ندارِ جانِ خود را به درون این حصار امن می‌برم.

نکته ادبی: «حصاری محکم» اشاره به ایمنیِ حاصل از عشق حقیقی است که سالک را از آسیب‌های عالم خاکی حفظ می‌کند.

ناز هر بیگانه سنگین دلی بهر یاری بردباری می کشم

ناز و کرشمه‌های هر بیگانه سنگ‌دلی را برای رسیدن به آن یارِ شکیبا تحمل می‌کنم.

نکته ادبی: «سنگین‌دل» کنایه از کسانی است که از درک حقیقت عشق عاجزند و عاشق را آزار می‌دهند.

بهر لعلش کوه و کانی می کنم بهر آن گل بار خاری می کشم

برای رسیدن به لعلِ لبِ آن محبوب، کوه‌ها را مانند فرهاد می‌شکافم و برای به دست آوردن آن گلِ زیبا، رنجِ خار را تحمل می‌کنم.

نکته ادبی: «کوه و کان» استعاره از سختی‌های سترگِ راهِ سلوک است که عاشق برای رسیدن به گوهرِ حقیقت می‌پذیرد.

بهر آن دو نرگس مخمور او همچو مخموران خاری می کشم

برای آن دو چشمِ مست و مخمورِ او، من نیز مانند مخموران، درد و رنجِ خماری و بی‌قراری را تحمل می‌کنم.

نکته ادبی: «نرگس مخمور» تشبیه چشم‌های محبوب به گل نرگس است که حالتِ گیجی و مستی در آن نهفته است.

بهر صیدی کو نمی گنجد به دام دام و داهول شکاری می کشم

برای شکارِ آن صیدِ الهی که در دامِ عقلِ عادی گرفتار نمی‌شود، تمامِ دام‌ها و ابزارهای شکار را آماده می‌کنم.

نکته ادبی: «دام و داهول» استعاره از ابزارهای سلوک و مجاهداتِ نفسانی برای رسیدن به حضرت حق است.

گفت ای غم تا قیامت می کشی می کشم ای دوست آری می کشم

غم خطاب به من گفت که آیا تا قیامت این رنج را می‌کشی؟ و من پاسخ دادم که ای دوست، آری، تا ابد این درد را تحمل می‌کنم.

نکته ادبی: گفتگوی درونی عاشق با «غم» نشان‌دهنده اراده راسخ او در مسیر عشق است.

سینه غار و شمس تبریزی است یار سخره بهر یار غاری می کشم

سینه من همچون غار است و شمس تبریزی یارِ همراهِ من است؛ من این بارِ سنگینِ طعنه و سختی را به خاطرِ این یارِ هم‌غار، به جان می‌خرم.

نکته ادبی: «یار غار» اشاره‌ای تلمیحی به همراهیِ صمیمانه و عمیق دارد و در اینجا پیوند ناگسستنیِ شاعر با پیرِ خود را نشان می‌دهد.

آرایه‌های ادبی

استعاره نوبهار

استعاره از وصال و رسیدن به مقصد و کمال روحی.

تلمیح یار غار

اشاره به داستان هجرت پیامبر و همراهی یاران صمیمی که نمادِ رفاقت و همدلیِ عمیق است.

تناقض (پارادوکس) زحمت سرما بر امید نوبهاری

تحمل رنج برای دستیابی به لذت و امید، که پارادوکسی رایج در متون عرفانی است.

تشبیه نرگس مخمور

تشبیه چشمانِ محبوب به گل نرگس که از آرایه‌های پرکاربرد در شعر فارسی است.