دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۶۵۸

مولوی
عاشقم از عاشقان نگریختم وز مصاف ای پهلوان نگریختم
حمله بردم سوی شیران همچو شیر همچو روبه از میان نگریختم
قصد بام آسمان می داشتم از میان نردبان نگریختم
چون که من دارو بدم هر درد را از صداع این و آن نگریختم
هیچ دیدی دارو کز دردی گریخت داروم من همچنان نگریختم
پیرو پیغامبران بودم به جان من ز تهدید خسان نگریختم
زنده کوشم در شکار زندگی زنده باشم چون ز جان نگریختم
چشم تیراندازش آنگه یافتم که ز تیر خرکمان نگریختم
زخم تیغ و تیر من منصور شد چون که از زخم سنان نگریختم
بحر قندم از ترش باکیم نیست سودمندم از زیان نگریختم
شمس تبریزی چو آمد آشکار ز آشکارا و نهان نگریختم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، سرودی است در ستایش دلیری و ایستادگی عاشق در طریق معرفت. شاعر با تأکید بر عدم گریز از مشکلات و سختی‌ها، خود را رهروی شجاعی می‌داند که با تکیه بر ایمان و حقیقت، در برابر ناملایمات ایستاده و همچون درمانی برای دردهای عالم، از مواجهه با زخم‌ها و رنج‌ها نمی‌هراسد.

درونمایه اصلی این ابیات، پیوند ناگسستنی میان شجاعت و کمال انسانی است. شاعر با بهره‌گیری از تمثیلات حماسی و عرفانی، راه وصول به معشوق را مسیری می‌داند که جز با نترسیدن از بلاها و پذیرش رنج‌های عارفانه طی نمی‌شود. این غزل در نهایت، بر تجلی شخصیت شمس تبریزی به عنوان حقیقت مطلق پایان می‌یابد که عاشق را از هرگونه ترس از آشکار و نهان رها می‌سازد.

معنای روان

عاشقم از عاشقان نگریختم وز مصاف ای پهلوان نگریختم

من عاشقم و از میدان عشق فرار نکردم؛ ای پهلوان، من از میدان نبرد عاشقی هم فرار نکردم.

نکته ادبی: پهلوان در اینجا خطاب به نفس یا رقیب و مدعیان است.

حمله بردم سوی شیران همچو شیر همچو روبه از میان نگریختم

همانند شیری به سوی مشکلات و سختی‌ها حمله کردم و مانند روباه ترسو از معرکه نگریختم.

نکته ادبی: استفاده از تمثیل شیر برای شجاعت و روباه برای جبن و ترسویی.

قصد بام آسمان می داشتم از میان نردبان نگریختم

هدف من رسیدن به بلندترین جایگاه آسمانی بود و به همین دلیل از پله‌های این نردبان فرار نکردم.

نکته ادبی: بام آسمان استعاره از مقام کمال و عرفان است.

چون که من دارو بدم هر درد را از صداع این و آن نگریختم

از آنجا که من خود برای هر دردی درمان هستم، از دردهای دیگران و سردردها و ناملایمات این و آن دوری نکردم.

نکته ادبی: واژه دارو استعاره از وجود عارف است که تسلی‌بخش است.

هیچ دیدی دارو کز دردی گریخت داروم من همچنان نگریختم

آیا تا به حال شنیده‌ای که دارویی از درد فرار کند؟ من هم داروی دردم و از آن نگریختم.

نکته ادبی: استفاده از صنعت تضاد بین دارو و درد برای تأکید بر پیوند عارف با رنج.

پیرو پیغامبران بودم به جان من ز تهدید خسان نگریختم

من با تمام وجود پیرو راه پیامبران بودم و به همین دلیل از تهدید افراد فرومایه و پست نترسیدم.

نکته ادبی: خسان به معنای افراد پست و فرومایه است.

زنده کوشم در شکار زندگی زنده باشم چون ز جان نگریختم

من در جستجوی حقیقت زندگی پیوسته در تلاشم و چون از جان‌بازی هراسی ندارم، زنده و جاویدان خواهم ماند.

نکته ادبی: پارادوکس در اینکه با نگریختن از جان، به زندگی واقعی می‌رسد.

چشم تیراندازش آنگه یافتم که ز تیر خرکمان نگریختم

چشم و نگاه تیرانداز حقیقی (معشوق) را زمانی یافتم که از تیرهای سست و بی‌مایه خرکمان فرار نکردم.

نکته ادبی: خرکمان تیرهای کوچک و ضعیف است و استعاره از مشکلات سطحی است.

زخم تیغ و تیر من منصور شد چون که از زخم سنان نگریختم

زخم‌هایی که از تیغ و تیر خوردم، باعث پیروزی و سرافرازی من شد، چرا که از ضربات نیزه فرار نکردم.

نکته ادبی: منصور شدن از زخم به معنای به کمال رسیدن از طریق تحمل بلا است.

بحر قندم از ترش باکیم نیست سودمندم از زیان نگریختم

من دریایی از شیرینی و کمالم، پس از تلخی‌ها هراسی ندارم و چون به دنبال سود حقیقی‌ام، از زیان‌های ظاهری نمی‌گریزم.

نکته ادبی: بحر قند و ترش استعاره از تضادهای دنیوی است.

شمس تبریزی چو آمد آشکار ز آشکارا و نهان نگریختم

هنگامی که شمس تبریزی تجلی کرد، من به چنان مقامی رسیدم که از هیچ‌چیز در ظاهر یا نهان جهان نگریختم.

نکته ادبی: آشکار و نهان به کل هستی اشاره دارد که با ظهور شمس، برای عارف روشن شده است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه حمله بردم سوی شیران همچو شیر

تشبیه خود به شیر برای نشان دادن شجاعت در برابر مشکلات.

تضاد بحر قندم از ترش باکیم نیست

تضاد میان قند (شیرینی/وصال) و ترشی (تلخی/هجران) برای بیان بی‌اعتنایی عاشق به شرایط ظاهری.

کنایه قصد بام آسمان

کنایه از طلب مقام‌های بلند معنوی و قرب الهی.

استعاره دارو بدم

استعاره از توانمندی عارف در التیام‌بخشی به دردها و رنج‌های بشری.