دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۶۵۴

مولوی
تا که ما از نظر و خوبی تو باخبریم از بد و نیک جهان همچو جهان بی خبریم
نظری کرد سوی خوبی تو دیده ما از پیروی تو تا حشر غلام نظریم
دین ما مهر تو و مذهب ما خدمت تو تا نگویی که در این عشق تو ما مختصریم
زهر بر یاد یکی نوش تو ای آهوچشم گر به از نوش ننوشیم پس از سگ بتریم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار در ستایشِ محبوبی است که تمام هستیِ عاشق را تسخیر کرده و او را از قیدِ جهان و تعلقاتِ آن رها ساخته است. فضا و لحنِ کلام، بیانگرِ نوعی شیدایی و تعهدِ مطلق است که در آن، معشوق نه تنها یک شخص، بلکه محورِ معنایی و اعتقادیِ زندگیِ عاشق قرار می‌گیرد.

شاعر در این ابیات، بر مفاهیمی چون وفاداریِ ابدی، پذیرشِ سختی‌ها به شوقِ یادِ یار و برتریِ مقامِ عشق بر تمامیِ عقایدِ دنیوی تأکید دارد. تصویرسازی‌ها، نشان‌دهندهٔ گذار از خودبینی به نگاهی فناگرا در برابر معشوق است که در نهایت به تسلیمِ کاملِ عاشق در راهِ او می‌انجامد.

معنای روان

تا که ما از نظر و خوبی تو باخبریم از بد و نیک جهان همچو جهان بی خبریم

از آن زمان که ما زیبایی و جلوهٔ تو را شناختیم و از آن آگاه شدیم، به قدری غرق در تو گشتیم که نسبت به خیر و شرّ این دنیا، همانند خودِ دنیا که به حوادث بی‌تفاوت است، بی‌خبر و بی‌توجه شده‌ایم.

نکته ادبی: تشبیه جهان به موجودی بی خبر، بیانگرِ نادیده گرفتنِ دغدغه‌های مادی در برابرِ عظمتِ زیباییِ معشوق است.

نظری کرد سوی خوبی تو دیده ما از پیروی تو تا حشر غلام نظریم

چشمانِ ما نگاهی به زیباییِ تو افکند و به محضِ دیدنِ آن جمال، چنان مسحور شدیم که تا روزِ قیامت، بنده و فرمان‌بردارِ نگاه و خواستِ تو خواهیم بود.

نکته ادبی: عبارت «تا حشر» بیانگرِ ابدیت و تداومِ عشق است و «غلام» نمادِ تسلیمِ کاملِ عاشق در برابرِ معشوق.

دین ما مهر تو و مذهب ما خدمت تو تا نگویی که در این عشق تو ما مختصریم

عشقِ به تو تمامِ دین و آیینِ ماست و خدمت کردن به تو، مذهبِ ما؛ این سخن را گفتم تا گمان نکنی که دلبستگی و عشقِ ما به تو محدود، ناقص یا سطحی است.

نکته ادبی: به‌کارگیری واژگانِ «دین» و «مذهب» در کنارِ «مهر» و «خدمت» استعاره از تقدسِ رابطه با معشوق است.

زهر بر یاد یکی نوش تو ای آهوچشم گر به از نوش ننوشیم پس از سگ بتریم

ای معشوقی که چشمانی زیبا و دل‌ربا چون آهو داری، اگر من به یادِ تو و برای خاطرِ تو، زهر را مانندِ نوشیدنیِ گوارا بنوشم و آن را شیرین‌تر از عسل ندانم، پس از سگ هم پست‌تر هستم.

نکته ادبی: «آهوچشم» صفتِ مشهور برای معشوق در ادبیاتِ کهن است و تضادِ «زهر» و «نوش» بر قدرتِ عشق در تغییرِ درکِ واقعیت تأکید دارد.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) زهر و نوش

تقابل میان تلخیِ زهر و شیرینیِ نوش (عسل) برای نشان دادنِ قدرتِ دگرگون‌کنندهٔ یادِ معشوق.

کنایه آهوچشم

صفتِ تشبیهی که به زیبایی، درشتناکی و نگاهِ نافذِ معشوق اشاره دارد.

مبالغه تا حشر

اغراق در تداومِ زمانیِ عشق که نشان‌دهندهٔ پایبندیِ همیشگیِ عاشق است.