دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۶۵۰

مولوی
خوش بنوشم تو اگر زهر نهی در جامم پخته و خام تو را گر نپذیرم خامم
عاشق هدیه نیم عاشق آن دست توام سنقر دانه نیم ایبک بند دامم
از تغار تو اگر خون رسدم همچو سگان گر من آن را قدح خاص ندانم عامم
غنچه و خار تو را دایه شوم همچو زمین تا سمعنا و اطعنا کنی ای جان نامم
ملخ حکم تو تا مزرعه ام را بچرید گر نگردم تلف تو علف ایامم
ساقی صبر بیا رطل گرانم درده تا چو ریگش به یکی بار فروآشامم
گوییم شپشپی و چون پشه بی آرامی چون دلارام نیابم به چه چیز آرامم
همچو دزدان ز عسس من همه شب در بیمم همچو خورشیدپرستان به سحر بر بامم
مهر غیر تو بود در دل من مهر ضلال شکر غیر تو بود در سر من سرسامم
به زبان گر نکنم یاد شکرخانه تو کام و ناکام بود لذت آن در کامم
خبر رشک تو می آرد اشک تر من نه به تقلید بل از دیده دهد پیغامم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل تجلیگاه مقام تسلیم و رضا در برابر معشوقی است که عاشق، همه‌چیز او را خیر می‌داند. شاعر با زبانی صمیمانه و در عین حال عمیق، بیان می‌دارد که در طریقتِ عشق، تمایزی میان تلخی و شیرینی یا خار و گل نیست، چرا که هر چه از دوست رسد، مایۀ کمال و تقرب است.

فضا سرشار از ازخودگذشتگی و نیستیِ عاشق در برابر هستیِ مطلق معشوق است. در این دیدگاه، عاشق تنها به دنبال جلب رضایت محبوب است و سختی‌ها و رنج‌هایی که از جانب او می‌رسد را با آغوش باز به عنوان نشانه‌ای از توجه و عشق پذیرا می‌شود.

معنای روان

خوش بنوشم تو اگر زهر نهی در جامم پخته و خام تو را گر نپذیرم خامم

اگر در جام من زهر بریزی، آن را با میل و رغبت می‌نوشم؛ چرا که اگر آنچه را تو برایم رقم زده‌ای -چه در ظاهر نیک و چه بد- نپذیرم، در حقیقت هنوز در مسیر عشق ناپخته و خام هستم.

نکته ادبی: تضادِ پخته و خام در اینجا به کمال و نقص در سلوک اشاره دارد.

عاشق هدیه نیم عاشق آن دست توام سنقر دانه نیم ایبک بند دامم

من عاشق هدیه و لطف تو نیستم، بلکه عاشقِ خودِ دستِ بخشنده‌ی تو هستم. من پرنده‌ای نیستم که به دنبال دانه باشد و هوش و حواسم به دنیا باشد، بلکه اسیری هستم که در دام عشق تو گرفتار شده‌ام.

نکته ادبی: سنقر نام پرنده شکاری است که کنایه از طالبِ دنیاست؛ ایبک در اینجا نمادِ بنده و گرفتارِ دامِ عشق است.

از تغار تو اگر خون رسدم همچو سگان گر من آن را قدح خاص ندانم عامم

اگر از ظرفِ تو حتی خون نصیبم شود، آن را مانند سگان (با ذلت و خواری) نمی‌بینم، بلکه اگر آن را به عنوان یک جامِ گران‌بها و خاص از جانب تو نپذیرم، خودم عامی و بی‌ارزش هستم.

نکته ادبی: تغار ظرفی سفالین است؛ اینجا به معنای بساطِ زندگیِ مادی یا سختی‌هایی است که محبوب می‌فرستد.

غنچه و خار تو را دایه شوم همچو زمین تا سمعنا و اطعنا کنی ای جان نامم

مانند زمین، نسبت به غنچه و خارِ وجود تو مهربان و دایه‌وار رفتار می‌کنم تا سرانجام به جایی برسم که در برابر هر حکم تو بگویم شنیدم و اطاعت کردم، ای که نام تو جانِ من است.

نکته ادبی: سمعنا و اطعنا عبارت قرآنی (آیه ۲۸۵ بقره) است که نمادِ نهایتِ تسلیم و بندگی است.

ملخ حکم تو تا مزرعه ام را بچرید گر نگردم تلف تو علف ایامم

حتی اگر حکمِ تو مانند دسته‌ای از ملخ‌ها مزرعه‌ام را نابود کند، اگر در این راه تلف نشوم، در واقع علفِ روزگار و ناچیز هستم و به کمال نرسیده‌ام.

نکته ادبی: تلف شدن در اینجا به معنای فنا و نیستیِ عاشق در اراده معشوق است.

ساقی صبر بیا رطل گرانم درده تا چو ریگش به یکی بار فروآشامم

ای ساقی، صبر را برایم بیاور و جامی بزرگ از آن به من بنوشان تا مانند ریگ که آب را به یکباره جذب می‌کند، آن را سر بکشم و در خود حل کنم.

نکته ادبی: رطل گران استعاره از تحملِ سختِ دشواری‌هایِ سلوک است.

گوییم شپشپی و چون پشه بی آرامی چون دلارام نیابم به چه چیز آرامم

اگر مرا کوچک و بی‌قرار همچون مگس یا پشه خطاب کنی، حرفی نیست؛ اما حقیقت این است که تا زمانی که آرامشِ وجودِ تو را نیابم، با چه چیزی می‌توانم آرام بگیرم؟

نکته ادبی: شپشپی واژه‌ای حاکی از کوچکی و بی‌آرامی است که خودشاعر برای توصیف حالِ خویش برگزیده است.

همچو دزدان ز عسس من همه شب در بیمم همچو خورشیدپرستان به سحر بر بامم

مانند دزدان، تمام شب از ترس عسس (پاسبان) در بیم و هراسم، اما همچون خورشیدپرستان در سحرگاه بر بام می‌ایستم تا طلوعِ تو را ببینم.

نکته ادبی: عسس نمادِ موانع و مصلحت‌اندیشی‌های دنیوی است که عاشق را از معشوق می‌ترساند.

مهر غیر تو بود در دل من مهر ضلال شکر غیر تو بود در سر من سرسامم

دوست داشتنِ هر کسی جز تو، گمراهی است و چشیدنِ هر شیرینی غیر از یادِ تو، در سرم مانندِ بیماریِ سرسام، درد و آشفتگی ایجاد می‌کند.

نکته ادبی: مهرِ ضلال به معنای دوستیِ گمراه‌کننده است.

به زبان گر نکنم یاد شکرخانه تو کام و ناکام بود لذت آن در کامم

حتی اگر به زبان نیاورم و یادِ شیرینِ تو را بر زبان جاری نکنم، شیرینیِ یادِ تو در جان و کام من همواره جاری است، چه بخواهم و چه نخواهم.

نکته ادبی: کام و ناکام کنایه از غلبه‌ی حضور معشوق بر اراده‌ی عاشق است.

خبر رشک تو می آرد اشک تر من نه به تقلید بل از دیده دهد پیغامم

اشک‌های ترِ من خبر از رشک و غیرتِ تو می‌دهند؛ این اشک‌ها نه از روی تقلید و ظاهرسازی، بلکه حقیقتی است که مستقیماً از چشم من پیامِ عشق تو را بازگو می‌کند.

نکته ادبی: رشکِ معشوق در عرفان، توجهِ انحصاریِ خداوند به دلِ عاشق است که او را از غیرِ خود می‌پالاید.

آرایه‌های ادبی

تضاد غنچه و خار

اشاره به دوگانگیِ امورِ ظاهری (نیک و بد) که در نظر عاشقِ واصل، هر دو زیبا و درخورِ تسلیم هستند.

استعاره ملخ حکم تو

تشبیه بلایا و آفاتِ دنیوی به ملخ که مزارع را می‌خورند؛ اینجا اشاره دارد به اینکه هر چه از جانب دوست برسد، خواستِ اوست.

تلمیح سمعنا و اطعنا

اشاره به آیه ۲۸۵ سوره بقره که نمادِ کاملِ پذیرش و اطاعتِ مؤمنان در برابر فرمان‌های الهی است.

تشبیه چو ریگش به یک بار فروآشامم

تمثیلی از توانایی و اشتیاقِ عاشق برای جذبِ کاملِ تلخیِ صبر (بلاء) در جانِ خویش.