دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۶۴۷

مولوی
روز شادی است بیا تا همگان یار شویم دست با هم بدهیم و بر دلدار شویم
چون در او دنگ شویم و همه یک رنگ شویم همچنین رقص کنان جانب بازار شویم
روز آن است که خوبان همه در رقص آیند ما ببندیم دکان ها همه بی کار شویم
روز آن است که تشریف بپوشد جان ها ما به مهمان خدا بر سر اسرار شویم
روز آن است که در باغ بتان خیمه زنند ما به نظاره ایشان سوی گلزار شویم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل سرشار از شور و شعفِ عرفانی است و به نوعی دعوت به وحدت، یکرنگی و پیوستن به ساحتِ قدسیِ معشوق در فضایی شاد و سماع‌گونه است. شاعر با تأکید بر رها کردنِ دغدغه‌های مادی و دنیوی، مخاطب را به سوی درکِ اسرارِ نهان و تماشایِ تجلیاتِ جمالِ الهی فرا می‌خواند.

فضای کلی شعر، حال و هوایِ طرب‌انگیز و رهایی است که در آن، عقلِ معاش و کسب و کارِ معمولِ انسانی در برابرِ شکوهِ حضور در پیشگاهِ محبوب، رنگ می‌بازد و همه به وحدتی یکپارچه و رقص‌گونه دعوت می‌شوند تا از حصارِ تن و تعلقاتِ روزمره فراتر روند.

معنای روان

روز شادی است بیا تا همگان یار شویم دست با هم بدهیم و بر دلدار شویم

امروز روزِ شادمانی و جشن است؛ بیا تا همگی با هم همدل و همراه شویم و دست در دستِ یکدیگر به سویِ معشوقِ حقیقی حرکت کنیم.

نکته ادبی: یار شدن در اینجا کنایه از اتحادِ قلبی و همراهی در مسیرِ سلوکِ عرفانی است.

چون در او دنگ شویم و همه یک رنگ شویم همچنین رقص کنان جانب بازار شویم

آن‌گاه که در او مدهوش و بی‌خود شویم و تمامِ هستی‌مان رنگِ یگانگی به خود بگیرد، همچون مستانی که در حال رقص‌اند، به سوی بازار (مرکز تجلیات الهی) روان می‌شویم.

نکته ادبی: دنگ در اینجا به معنای مدهوش، حیران و از خود بی‌خود شده است که دلالت بر فنایِ اراده در برابرِ اراده‌یِ حق دارد.

روز آن است که خوبان همه در رقص آیند ما ببندیم دکان ها همه بی کار شویم

امروز روزی است که همه خوبان و عاشقان در شور و رقصِ الهی حاضر می‌شوند؛ پس شایسته است که دکانِ معاملاتِ دنیوی را ببندیم و از اشتغالاتِ مادی رها شویم.

نکته ادبی: خوبان در این ساحت به معنای سالکانِ راهِ حقیقت و اولیای حق است که در رقصِ سماع حاضر شده‌اند.

روز آن است که تشریف بپوشد جان ها ما به مهمان خدا بر سر اسرار شویم

امروز روزی است که جان‌هایِ عاشقان جامه‌هایِ افتخار و کرامتِ الهی را بر تن می‌کنند؛ ما نیز به عنوان مهمانِ پروردگار، به جایگاهِ کشفِ اسرارِ نهانِ هستی راه می‌یابیم.

نکته ادبی: تشریف به معنای جامه و خلعتِ افتخاری است که از جانبِ مقامِ عالی (خداوند) به بندگانِ خاص عطا می‌شود.

روز آن است که در باغ بتان خیمه زنند ما به نظاره ایشان سوی گلزار شویم

امروز روزی است که معشوقانِ زیبا در باغِ جمالِ الهی خیمه می‌افرازند؛ ما نیز برای نظاره و تماشایِ چهره‌یِ ایشان به سوی این گلزارِ روحانی رهسپار می‌شویم.

نکته ادبی: بتان در ادبیاتِ عرفانی استعاره از انوارِ جمالِ الهی است که دلِ سالک را می‌ربایند و نه بتِ سنگیِ پرستش‌شونده.

آرایه‌های ادبی

کنایه بستن دکان

اشاره به ترکِ اشتغالات مادی و بی‌اعتباریِ کسب و کارهای دنیوی در برابرِ ارزشِ حضور در پیشگاه معشوق.

نماد بازار

نمادی از جایگاهِ تجلیِ حق و محلِ عرضه و تقاضایِ معرفت که در عرفانِ مولانا، فضایی برای نمایشِ شور و مستی است.

استعاره بتان

استعاره از جلوه‌ها، انوار و زیبایی‌هایِ بی‌پایانِ عالمِ معنا که توجهِ سالک را به خود جلب می‌کند.