دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۶۳۶

مولوی
از بت باخبر من خبری می رسدم وز لب چون شکر او شکری می رسدم
شکر اندر شکر اندر شکر است شکری در دهن است و دگری می رسدم
هر دم از گلشن او طرفه گلی می سکلم هر زمان تازه گل از شاخ تری می رسدم
خیره از عشق ویم کز هوسش هر نفسی عاشق سوخته خیره سری می رسدم
آن یکی زرد شده کآتش او می کشدم وین دگر هست که از وی نظری می رسدم
وان دگر بر در آن خانه او بنشسته که در ار باز نشد بانگ دری می رسدم
وان یکی بر سر آن خاک سرک بنهاده که ز خاکش صفت جانوری می رسدم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این شعر سرشار از شور و جذبه عرفانی است. شاعر در این ابیات، پیوند میان عاشق و معبود را در قالب تصویرسازی‌های حسی بیان می‌کند. معشوق نه یک موجود دوردست، بلکه سرچشمه‌ نعمات، الهامات و حلاوت‌های بی‌پایان است که هر لحظه به شکلی تازه بر جان عاشق متجلی می‌شود.

در این اثر، احوالات مختلف عاشقان در مواجهه با معشوق به تصویر کشیده شده است. از شیدایی و سرگشتگی گرفته تا تسلیم محض و انتظار بر آستانه، همگی حکایت از آن دارد که در طریق عشق، عاشق هر لحظه در حال دگرگونی و دریافت فیضی جدید از محبوب است که او را به حیات و کمال می‌رساند.

معنای روان

از بت باخبر من خبری می رسدم وز لب چون شکر او شکری می رسدم

از آن محبوب زیبا (که به بت تشبیه شده) خبری به دلم می‌رسد و از لب‌های شیرین او، حلاوت و لذتی روحانی نصیبم می‌شود.

نکته ادبی: واژه 'بت' در متون عرفانی استعاره از معشوقی است که به دلیل زیبایی مطلق، عقل را از سرِ عاشق می‌برد.

شکر اندر شکر اندر شکر است شکری در دهن است و دگری می رسدم

این شیرینی و حلاوت، پی‌درپی و در لایه‌های مختلف به من می‌رسد؛ گویی که شهد وصل، هم در کام جانم وجود دارد و هم دمی دیگر از جانب او به سوی من روانه می‌شود.

نکته ادبی: تکرار 'شکر' برای القای کثرت و تداومِ لذتِ وصل به کار رفته است.

هر دم از گلشن او طرفه گلی می سکلم هر زمان تازه گل از شاخ تری می رسدم

در هر لحظه از گلستان وجود او، گل شگفتی در دلم می‌روید و هر زمان از شاخسارِ تازه‌ طراوتِ حضورش، گلی تازه به دستم می‌رسد.

نکته ادبی: گلشن نماد عالم معنا و شاخِ تر استعاره از تجلیات تازه و نو به نو است.

خیره از عشق ویم کز هوسش هر نفسی عاشق سوخته خیره سری می رسدم

از شدت عشق او سرگشته و حیرانم؛ چرا که در پی هوسِ دیدارش، مدام عاشقی سوخته و شیدا را می‌بینم که بر اثر این شیدایی، سرگردان شده است.

نکته ادبی: خیره سری در اینجا به معنای حیرت و شیداییِ ناشی از عشق است که عقل را از کار می‌اندازد.

آن یکی زرد شده کآتش او می کشدم وین دگر هست که از وی نظری می رسدم

یکی از عاشقان، از سوز هجرانِ آتش عشق او، چهره‌اش زرد شده و می‌سوزد؛ اما دیگری کسی است که از جانب محبوب، نگاه لطف و عنایتی به او می‌رسد.

نکته ادبی: اشاره به دو مرتبه از سلوک: یکی مقام احتراق و سوختن در هجران و دیگری مقام دریافتِ نظرِ لطف.

وان دگر بر در آن خانه او بنشسته که در ار باز نشد بانگ دری می رسدم

و یکی دیگر از عاشقان، بر درگاه خانه‌ی او نشسته است و انتظار می‌کشد تا اگر در باز نشد، دست‌کم صدای کوبیدن دری یا نشانه‌ای از او به گوشش برسد.

نکته ادبی: اشاره به صبر و مداومت در درگاهِ یار، حتی در لحظاتی که وصال حاصل نمی‌شود.

وان یکی بر سر آن خاک سرک بنهاده که ز خاکش صفت جانوری می رسدم

و دیگری چنان در برابر او خاشع است که سر بر خاک آستانش نهاده و از خاکِ درگاهِ او، به کمال و حیات جانوری و معرفت دست می‌یابد.

نکته ادبی: سجده و سر بر خاک نهادن نماد تسلیم و فنای در برابر معبود است.

آرایه‌های ادبی

تکرار شکر

تکرار واژه شکر برای تاکید بر حلاوت و لذتِ مداوم و بی‌پایانِ عشق به کار رفته است.

استعاره بت

اشاره به زیبایی مطلق محبوب که دل عاشق را می‌رباید و او را در بند خود اسیر می‌کند.

مراعات نظیر گلشن، گل، شاخ

استفاده از واژگان مرتبط با باغ و طبیعت برای نشان دادنِ سرسبزی و طراوتِ تجلیات الهی.