دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۶۱۸

مولوی
علم عشق برآمد برهانم ز زحیرم به لب چشمه حیوان بکشم پای بمیرم
به که مانم به که مانم که سطرلاب جهانم چو قضا حکم روانم نه امیرم نه وزیرم
بروی ای عالم هستی همه را پای ببستی تو اگر جان منستی نپذیرم نپذیرم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر با بیانی عرفانی و سرشار از شور و اشتیاق، به مسئله رهایی انسان از بندهای دنیوی و فانی می‌پردازد. شاعر در فضای ذهنی خود به چنان جایگاه والایی از آگاهی و اتصال به حقیقتِ هستی دست یافته است که تمامی القاب و عناوینِ اعتباریِ دنیوی در برابر آن رنگ می‌بازند.

مضمون محوری این سروده‌ها، نوعی گذارِ آگاهانه از مرتبه خودیت به مرتبه فنای در معشوق است. در این مسیر، جهان هستی نه به عنوان هدفی غایی، بلکه به عنوان نقشی گذرا دیده می‌شود که حتی در صورت تجلی به عنوان جانِ جانان، سالک حقیقی تنها در جستجوی عبور از آن و رسیدن به حقیقتی فراتر از موجودیتِ مادی است.

معنای روان

علم عشق برآمد برهانم ز زحیرم به لب چشمه حیوان بکشم پای بمیرم

اکنون به سرچشمه حیات ابدی و معرفت الهی رسیده‌ام و چنان مبهوت و سرشارم که گام‌هایم را از حرکت باز می‌دارم تا در این حال، خودِ فانی‌ام بمیرد و به بقای حقیقی برسم.

نکته ادبی: چشمه حیوان استعاره از آب حیات و فیض الهی است که موجب رسیدن به زندگیِ معنوی و جاودانگی می‌شود.

به که مانم به که مانم که سطرلاب جهانم چو قضا حکم روانم نه امیرم نه وزیرم

همچون تقدیر و قضا، حکمِ من در جهان جاری است و من چنان از تعلقاتِ مادی آزادم که هیچ مقام و منصبِ دنیوی، چه امیر باشد و چه وزیر، در شانِ من نیست.

نکته ادبی: قضا در اینجا به معنای حکم قطعی الهی است که گریزناپذیر است و شاعر خود را به این مرتبه از اقتدارِ معنوی رسانده است.

بروی ای عالم هستی همه را پای ببستی تو اگر جان منستی نپذیرم نپذیرم

حتی اگر تو خود را حقیقتِ جانِ من و معشوقِ من معرفی کنی، من باز هم تو را به عنوان هدف نهایی نمی‌پذیرم و از تو عبور می‌کنم.

نکته ادبی: جانِ منستی استعاره از جلوه‌های ظاهریِ معشوق است که در اینجا برای نشان دادنِ طلبِ والاترِ سالک، نفی می‌شود تا به ذاتِ مطلق برسد.

آرایه‌های ادبی

استعاره علم عشق

عشق به پرچمی تشبیه شده که با برافراشته شدن، رهبری و هدایت سالک را در مسیرِ رهایی بر عهده می‌گیرد.

کنایه پای کشیدن

کنایه از درنگ کردن و بازایستادن از مسیرِ دنیوی برای رسیدن به مقامِ فنا و مرگِ آگاهانه.

تمثیل اسطرلاب

عارف خود را به ابزارِ شناختِ جهان تشبیه کرده تا گستره‌ آگاهیِ وجودی‌اش از کلِ هستی را نشان دهد.