دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۶۱۷

مولوی
بت بی نقش و نگارم جز تو یار ندارم تویی آرام دل من مبر ای دوست قرارم
ز جفای تو حزینم جز عشقت نگزینم هوسی نیست جز اینم جز از این کار ندارم
تو به رخسار چو ماهی چه لطیفی و چه شاهی تو مرا پشت و پناهی ز تو آراسته کارم
جز عشقت نپذیرم جز زلف تو نگیرم که در این عهد چو تیرم که بر این چنگ چو تارم
تن ما را همه جان کن همه را گوهر کان کن ز طرب چشمه روان کن به سوی باغ و بهارم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار بیانگر نوعی از سرسپردگی و اشتیاق عارفانه و عاشقانه است که در آن گوینده، تمام هستی و آرامش خود را در گرو پیوند با محبوب می‌بیند. شاعر با زبانی صمیمانه و سرشار از عاطفه، بر انحصار این محبت تأکید دارد و محبوب را نه تنها مایه زیبایی و شادمانی، بلکه تکیه‌گاه و سرچشمه حیات معنوی و سامان‌بخشِ کارهای خود می‌داند.

فضا و حال‌وهوای حاکم بر این ابیات، سرشار از تضاد میان بی‌‌پناهی عاشق و قدرتِ مطلق محبوب است. شاعر در این قطعه، خود را به تمامی به دست محبوب می‌سپارد و خواستار تحولی درونی است که او را از سطح مادیِ وجود، به مرتبه‌ای از کمال معنوی برساند.

معنای روان

بت بی نقش و نگارم جز تو یار ندارم تویی آرام دل من مبر ای دوست قرارم

ای محبوب بی‌نظیر من که هیچ نقش و نگاری بر چهره نداری (کنایه از پاکی یا زیبایی مطلق)، من جز تو یاری در جهان ندارم. تو همان کسی هستی که مایه آرامش درونی من می‌شوی، پس ای دوست، این آرامش را از من دریغ مکن.

نکته ادبی: بت در اینجا استعاره از محبوب زیباست و قرار در معنای آرامش و ثبات به کار رفته است.

ز جفای تو حزینم جز عشقت نگزینم هوسی نیست جز اینم جز از این کار ندارم

از بی‌مهری و جفای تو اندوهگین هستم، اما با وجود این رنج، باز هم راهی جز عشق تو انتخاب نمی‌کنم. هیچ آرزو و دغدغه‌ای در ذهن من نیست و جز این عشق، کاری در این دنیا ندارم.

نکته ادبی: حزین به معنای غمگین است و نگزینم به معنای انتخاب نمی‌کنم.

تو به رخسار چو ماهی چه لطیفی و چه شاهی تو مرا پشت و پناهی ز تو آراسته کارم

تو که چهره‌ات مانند ماه درخشان است، چقدر لطیف و باشکوه هستی. تو تکیه‌گاه و پشتیبان من در زندگی هستی و به واسطه حضور تو است که کارهای من سامان می‌گیرد و آراسته می‌شود.

نکته ادبی: تشبیه رخسار به ماه از مضامین کلاسیک شعر فارسی برای توصیف زیبایی است.

جز عشقت نپذیرم جز زلف تو نگیرم که در این عهد چو تیرم که بر این چنگ چو تارم

من هیچ چیز جز عشق تو را نمی‌پذیرم و به چیزی جز زلف (گیسوی) تو دل نمی‌بندم. در این عهد و پیمان، مانند تیری مستقیم و راست هستم و همچون تاری بر ساز، به تو متصل و هماهنگ می‌باشم.

نکته ادبی: تار در اینجا به معنای سیمِ ساز است که نشان‌دهنده ارتعاش و وابستگی عمیق عاشق به محبوب است.

تن ما را همه جان کن همه را گوهر کان کن ز طرب چشمه روان کن به سوی باغ و بهارم

تمام وجود مادی من را به جان و روح تبدیل کن و ذره‌ذره وجودم را همانند گوهرِ گرانبها در معدنِ عشق ارزشمند ساز. از شادی و طرب، چشمه‌ای روان کن تا به سوی باغِ دل و بهارِ زندگانی‌ام سرازیر شود.

نکته ادبی: گوهر کان استعاره از تبدیل شدن وجود پست و مادی به وجودی ارزشمند و متعالی است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه رخسار چو ماهی

تشبیه چهره محبوب به ماه برای نشان دادن زیبایی و درخشندگی.

تشبیه چو تیرم... چو تارم

تشبیه عاشق به تیر (برای استقامت در عهد) و تار (برای اتصال و همنوایی با محبوب).

استعاره بت

استعاره از محبوب که به خاطر زیبایی و نفوذش، پرستیدنی است.

مراعات نظیر باغ و بهار

استفاده از واژگانی که در یک شبکه معنایی با طبیعت و سرسبزی قرار دارند.