دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۶۱۳

مولوی
به خدا کز غم عشقت نگریزم نگریزم وگر از من طلبی جان نستیزم نستیزم
قدحی دارم بر کف به خدا تا تو نیایی هله تا روز قیامت نه بنوشم نه بریزم
سحرم روی چو ماهت شب من زلف سیاهت به خدا بی رخ و زلفت نه بخسبم نه بخیزم
ز جلال تو جلیلم ز دلال تو دلیلم که من از نسل خلیلم که در این آتش تیزم
بده آن آب ز کوزه که نه عشقی است دوروزه چو نماز است و چو روزه غم تو واجب و ملزم
به خدا شاخ درختی که ندارد ز تو بختی اگرش آب دهد یم شود او کنده هیزم
بپر ای دل سوی بالا به پر و قوت مولا که در آن صدر معلا چو تویی نیست ملازم
همگان وقت بلاها بستایند خدا را تو شب و روز مهیا چو فلک جازم و حازم
صفت مفخر تبریز نگویم به تمامت چه کنم رشک نخواهد که من آن غالیه بیزم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بازتاب‌دهنده حالتی از تسلیم کامل و سرسپردگی عاشقانه در مسیر سلوک عرفانی است. شاعر در این قطعه، با لحنی سرشار از اشتیاق و قاطعیت، بیان می‌دارد که عشق به محبوب، نه یک انتخاب گذرا، بلکه جوهره‌ حیات و تکلیفی معنوی برای اوست. غمِ این عشق، نه مایه‌ی فرار، که مایه‌ی کمال است و عاشق با آغوش باز آن را می‌پذیرد.

فضای کلی اثر، آمیزه‌ای از حیرت و معرفت است. شاعر با استفاده از نمادهای طبیعت، آسمان و ارجاعات اساطیری، ناپایداریِ هستی بدون حضور معشوق را تصویر می‌کند. در این نگاه، هرچه بی‌بهره از فیض و نظرِ محبوب باشد، حتی اگر در دریایی از امکانات غوطه‌ور باشد، سرانجامی جز سوختن و هیزم شدن ندارد. هدف اصلی، دعوت به عروجی روحانی و ثابت‌قدمی در برابر سختی‌های راهِ حق است.

معنای روان

به خدا کز غم عشقت نگریزم نگریزم وگر از من طلبی جان نستیزم نستیزم

سوگند به خدا که از اندوه عشق تو فرار نخواهم کرد و اگر جان مرا طلب کنی، هرگز با تو سر ستیز و مخالفت نخواهم داشت.

نکته ادبی: واژه نستیزم به معنای جنگیدن و مخالفت کردن است که در اینجا بر سرسپردگی مطلق تاکید دارد.

قدحی دارم بر کف به خدا تا تو نیایی هله تا روز قیامت نه بنوشم نه بریزم

جامِ عشقت را در دست دارم، اما به خدا سوگند تا زمانی که تو نیایی، نه آن را می‌نوشم و نه بر زمین می‌ریزم؛ یعنی در انتظار وصلِ تو، دست از همه چیز شسته‌ام.

نکته ادبی: هله یک صوت تأکیدی برای جلب توجه و ایجاد انتظار در مخاطب است.

سحرم روی چو ماهت شب من زلف سیاهت به خدا بی رخ و زلفت نه بخسبم نه بخیزم

روشنیِ صبح من چهره‌ی درخشان تو و سیاهیِ شب من موی پریشان توست؛ به خدا سوگند که بی‌حضور چهره و گیسوی تو، نه خواب به چشمانم می‌آید و نه توان برخاستن دارم.

نکته ادبی: استعاره از چهره به ماه و زلف به شب، تضادی زیبا میان روز و شب ساخته است.

ز جلال تو جلیلم ز دلال تو دلیلم که من از نسل خلیلم که در این آتش تیزم

جلال و شکوه تو به من عزت می‌بخشد و راهنمایی تو راه را به من نشان می‌دهد؛ من از تبار ابراهیم خلیل هستم و از این رو، در آتشِ تندِ عشق تو نمی‌سوزم، بلکه همچون او آرام می‌گیرم.

نکته ادبی: تلمیح به داستان حضرت ابراهیم که آتش بر او گلستان شد.

بده آن آب ز کوزه که نه عشقی است دوروزه چو نماز است و چو روزه غم تو واجب و ملزم

آن آبِ حیاتی که از کوزه‌ات می‌جوشد به من بنوشان، چرا که این عشقِ دوروزه نیست؛ غمِ تو همچون نماز و روزه، بر من واجب و گریزناپذیر است.

نکته ادبی: تشبیه غمِ عشق به فرایض دینی، نشان‌دهنده تقدسِ درد در نگاه عارفانه است.

به خدا شاخ درختی که ندارد ز تو بختی اگرش آب دهد یم شود او کنده هیزم

به خدا قسم شاخه درختی که از لطف تو بهره‌ای نداشته باشد، حتی اگر دریا آن را سیراب کند، باز هم بی‌حاصل است و چیزی جز هیزم برای سوختن نخواهد شد.

نکته ادبی: یم به معنای دریاست و اشاره به این دارد که فیضِ غیرِ دوست، بیهوده است.

بپر ای دل سوی بالا به پر و قوت مولا که در آن صدر معلا چو تویی نیست ملازم

ای دل، با توان و یاریِ مولا به سوی آسمانِ حقیقت پرواز کن؛ زیرا در آن جایگاه والا، کسی نیست که به اندازه‌ی تو، ملازم و همراهِ محبوب باشد.

نکته ادبی: صدرِ معلا به معنای جایگاهِ بلند و متعالی در عرفان است.

همگان وقت بلاها بستایند خدا را تو شب و روز مهیا چو فلک جازم و حازم

مردم عادی فقط هنگامِ بلا و سختی به یاد خدا می‌افتند، اما تو همچون آسمانِ در گردش، در تمامِ شب و روز، استوار و دوراندیش و آماده‌باش هستی.

نکته ادبی: جازم به معنای دارای عزمِ راسخ و حازم به معنای دوراندیش و هوشیار است.

صفت مفخر تبریز نگویم به تمامت چه کنم رشک نخواهد که من آن غالیه بیزم

توصیفِ مقامِ بلندِ تبریزی (شمس) را به کمال نمی‌گویم؛ چرا که حسادتِ وجودم نمی‌گذارد این اسرارِ عطرآگین را برای همگان فاش کنم.

نکته ادبی: غالیه آمیزه‌ای از عطرهای خوشبو است و غالیه بیختن کنایه از نشرِ اسرار و زیبایی‌هاست.

آرایه‌های ادبی

تلمیح نسل خلیلم که در این آتش تیزم

اشاره به داستان حضرت ابراهیم که به امر الهی در آتش افکنده شد اما آتش بر او سرد شد.

تضاد سحرم روی چو ماهت شب من زلف سیاهت

تقابل میان روشناییِ صبح (ماه) و تاریکیِ شب (زلف) برای توصیف تمامِ ساعاتِ عاشق.

استعاره آب ز کوزه

اشاره به فیض و عنایت خاص معشوق که همچون آبِ حیات‌بخش است.

تشبیه چو نماز است و چو روزه غم تو واجب و ملزم

تشبیه غمِ عشق به عباداتِ واجب شرعی که نشان‌دهنده تقدس و لزومِ پذیرشِ سختی‌های عشق است.