دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۶۰۳

مولوی
چونک در باغت به زیر سایه طوبیستم گرم در کار آمدم موقوف مطرب نیستم
همچو سایه بر طوافم گرد نور آفتاب گه سجودش می کنم گاهی به سر می ایستم
گه درازم گاه کوته همچو سایه پیش نور جمله فرعونم چو هستم چون نیم موسیستم
من میان اصبعین حکم حقم چون قلم در کف موسی عصا گاهی و گه افعیستم
عشق را اندیشه نبود زانک اندیشه عصاست عقل را باشد عصا یعنی که من اعمیستم
روح موقوف اشارت می بنالد هر دمی بر سر ره منتظر موقوف یک آریستم
چون از این جا نیستم این جا غریبم من غریب چون در این جا بی قرارم آخر از جاییستم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده‌ها بازتاب‌دهنده‌ی حال و مقامِ عارفی است که وجودِ خویش را در برابرِ اراده‌ی مطلقِ الهی ناچیز می‌شمارد. شاعر با بهره‌گیری از تصویرسازی‌های طبیعت‌گرایانه، رابطه‌ی میانِ خالق و مخلوق را چنان به تصویر می‌کشد که گویی انسان، ابزاری است در دستِ حقیقت که از خود اراده‌ای ندارد و تمامِ حرکات و سکناتش، بازتابی از نورِ وجودِ الهی است.

درونمایه‌ی اصلی این ابیات، درکِ عمیقِ غربتِ روح در این جهانِ مادی و اشتیاقِ آن برای بازگشت به اصلِ خویش است. شاعر با تضاد میانِ عقلِ مصلحت‌بین و عشقِ شهودی، راهِ رسیدن به حقیقت را نه در اندیشیدن و تکاپوی ذهنی، بلکه در تسلیمِ کامل و انتظار برای اشارتِ حق می‌داند.

معنای روان

چونک در باغت به زیر سایه طوبیستم گرم در کار آمدم موقوف مطرب نیستم

چون در باغِ قربِ تو و زیرِ سایه‌ی درخت طوبی قرار گرفته‌ام، در انجام وظایف و خدمت چنان گرم و مشتاقم که نیازی به نوا و موسیقی (عوامل بیرونی) ندارم تا مرا به حرکت درآورد.

نکته ادبی: موقوف به معنای وابسته و منتظر است. سایه طوبی استعاره از قربِ الهی است.

همچو سایه بر طوافم گرد نور آفتاب گه سجودش می کنم گاهی به سر می ایستم

من همچون سایه‌ای در گردشِ نورِ خورشیدِ حقیقتم؛ گاه در برابر عظمت تو سر بر سجده می‌سایم و گاه در مقام ایستادگی و تمکین، قامت راست می‌کنم.

نکته ادبی: طواف در اینجا استعاره از چرخشِ عاشقانه به دورِ کانونِ اصلیِ هستی یعنی محبوب است.

گه درازم گاه کوته همچو سایه پیش نور جمله فرعونم چو هستم چون نیم موسیستم

نسبت من با نورِ حقیقت مانند سایه است که گاه بلند می‌شود و گاه کوتاه؛ زمانی که در خود هستم (خودبینی) مانند فرعون هستم و زمانی که خود را در تو نفی می‌کنم، مانند موسی (رهروِ حق) هستم.

نکته ادبی: تضادِ فرعون و موسی کنایه از تقابلِ نفسِ امّاره و جانِ حقیقت‌جو است.

من میان اصبعین حکم حقم چون قلم در کف موسی عصا گاهی و گه افعیستم

من در میان اراده‌ی الهی، همچون قلمی میان دو انگشتِ حق هستم؛ گاه در دستِ موسیِ وجودم به شکلِ عصا (عنصرِ یاری‌رسان) و گاه به شکلِ افعی (عنصرِ ترس‌آور و قاهر) در می‌آیم.

نکته ادبی: اصبعین (دو انگشت) کنایه از اراده و قدرتِ مطلقِ پروردگار است که انسان را می‌گرداند.

عشق را اندیشه نبود زانک اندیشه عصاست عقل را باشد عصا یعنی که من اعمیستم

در قلمروِ عشق، جای اندیشیدن و تفکرِ منطقی نیست، چرا که اندیشه همچون عصایِ نابینایان است؛ به این معنا که عقل، راهنمای کسی است که دیده بر حقیقت ندارد.

نکته ادبی: اعمی به معنای نابینا است و استعاره از کسی که نورِ عشق را درک نکرده و با عصایِ عقل به دنبالِ راه است.

روح موقوف اشارت می بنالد هر دمی بر سر ره منتظر موقوف یک آریستم

روحِ من پیوسته در انتظارِ اشارت و فرمانِ تو است و هر لحظه ناله‌کنان بر سرِ راهِ وصال نشسته و منتظرِ یک پاسخ (آری) از جانب توست.

نکته ادبی: اشارت در عرفان به معنیِ ظهورِ تجلیاتِ الهی و صدورِ اجازه برای سلوک است.

چون از این جا نیستم این جا غریبم من غریب چون در این جا بی قرارم آخر از جاییستم

چون اصل و خاستگاهِ من از این جهانِ خاکی نیست، در اینجا غریب و بی‌گانه‌ام؛ و چون در این دنیا آرام و قرار ندارم، قطعاً متعلق به دیار و عالمی دیگرم.

نکته ادبی: اشاره به آوارگیِ روحِ انسانی از عالمِ علوی و دلتنگیِ ذاتی برای بازگشت به آن دیارِ ازلی.

آرایه‌های ادبی

استعاره سایه

نمادِ هستیِ وابسته و ناپایدارِ انسان در برابر نورِ حقیقتِ الهی.

تلمیح فرعون و موسی

اشاره به داستان‌های اساطیری برای تبیینِ تقابلِ میان نفسِ خودخواه و جانِ حقیقت‌طلب.

تناقض (پارادوکس) دراز و کوته

توصیفِ احوالِ گوناگونِ عارف که گاه در اوجِ قرب و گاه در حضیضِ دوری است.

تمثیل قلم در میان دو انگشت

تصویرسازیِ دقیق برای بیانِ جبر و تسلیمِ محض در برابر اراده‌ی الهی.