دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۵۹۶

مولوی
چون همه یاران ما رفتند و تنها ماندیم یار تنهاماندگان را دم به دم می خواندیم
جمله یاران چون خیال از پیش ما برخاستند ما خیال یار خود را پیش خود بنشاندیم
ساعتی از جوی مهرش آب بر دل می زدیم ساعتی زیر درختش میوه می افشاندیم
ساعتی می کرد بر ما شکر و گوهر نثار ساعتی از شکر او ما مگس می راندیم
چون خیال او درآمد بر درش دربان شدیم چون خیال او برون شد ما در این درماندیم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این شعر بیانی عرفانی و عمیق از تجربه تنهایی و خلوت‌گزینی است. شاعر در این ابیات، رفتن یاران دنیوی و ناملایمات روزگار را مقدمه‌ای برای پیوند با یار حقیقی و انس با خیال و یاد او می‌داند. در این فضا، تنهاییِ بیرونی بهانه‌ای است برای یافتنِ همراهیِ درونی و ابدی که حضورش مایه آرامش و جان‌بخشی است.

در پسِ این ابیات، تلاطم‌های روحی سالک در مواجهه با حالات گوناگونِ درونی (قبض و بسط) به تصویر کشیده شده است. شاعر با بهره‌گیری از تمثیل، نشان می‌دهد که چگونه در نبودِ یاران ظاهری، به تماشایِ سیمایِ معشوق در آینه دل می‌نشیند و میانِ غرق شدن در فیضِ حضور و هراس از فقدانِ آن، سرگردان است.

معنای روان

چون همه یاران ما رفتند و تنها ماندیم یار تنهاماندگان را دم به دم می خواندیم

هنگامی که تمام دوستان و همراهانِ ظاهری از کنار ما رفتند و تنها شدیم، ما نیز به ناچار آن کسی را که همدم و پناهگاهِ بی‌کسان و تنها‌ماندگان است، لحظه‌به‌لحظه صدا می‌زدیم.

نکته ادبی: یارِ تنهاماندگان اشاره به خداوند یا پیر مرشد دارد و دم به دم قید تکرار به معنای همیشه و پیوسته است.

جمله یاران چون خیال از پیش ما برخاستند ما خیال یار خود را پیش خود بنشاندیم

همه دوستان مانند یک خیالِ زودگذر از پیش چشمان ما محو شدند، اما ما تصویر و خیالِ یارِ حقیقی خود را در ذهن و دل خویش زنده نگه داشتیم و گویی او را در برابر خود نشاندیم.

نکته ادبی: خیال در اینجا به معنای صورتِ ذهنی و یادِ معشوق است که جایگزین حضور فیزیکی یاران شده است.

ساعتی از جوی مهرش آب بر دل می زدیم ساعتی زیر درختش میوه می افشاندیم

زمانی را صرفِ تازه کردنِ جان در جویبارِ محبت او کردیم و لحظاتی دیگر را با بهره‌مندی از ثمراتِ وجود و معارفِ الهی او سپری نمودیم.

نکته ادبی: استعاره از بهره‌مندی از برکات و فیوضات الهی که به درخت و جوی تشبیه شده است.

ساعتی می کرد بر ما شکر و گوهر نثار ساعتی از شکر او ما مگس می راندیم

لحظاتی بود که او بر جانِ ما لطف و برکاتِ فراوان نثار می‌کرد، و لحظات دیگری هم بود که ما باید از این شیرینیِ حضور، مگسانِ مزاحم یعنی دلبستگی‌های پست یا وسوسه‌ها را دور می‌کردیم.

نکته ادبی: شکر استعاره از الطاف الهی و مگس استعاره از موانع یا وسوسه‌های نفسانی است.

چون خیال او درآمد بر درش دربان شدیم چون خیال او برون شد ما در این درماندیم

هنگامی که یاد و خیالِ آن محبوب در دلم جان گرفت، پاسدارِ حریمِ وجودش شدم؛ اما وقتی آن حالتِ معنوی از دست رفت، در حیرت و درماندگیِ فراق گرفتار شدم.

نکته ادبی: این بیت به حالاتِ قبض و بسط عرفانی اشاره دارد؛ آمدن خیال نشانه حضور و رفتن آن نشانه غیبت یا دوری است.

آرایه‌های ادبی

تضاد درآمد / برون شد

بیانگر نوسانِ حالاتِ روحیِ سالک میانِ حضور و غیبتِ معشوق است.

استعاره شکر و مگس

شکر استعاره از الطاف و فیوضاتِ الهی و مگس استعاره از وسوسه‌ها و موانعِ ناپاک است.

تشبیه خیال یار

تشبیه کردنِ حضورِ ذهنیِ معشوق به فردی که در مقابلِ انسان نشسته است.