دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۵۹۳

مولوی
روی نیکت بد کند من نیک را بر بد نهم عاشقی بس پخته ام این ننگ را بر خود نهم
ننگ عاشق ننگ دارد از همه فخر جهان ننگ را من بر سر آن عشرت بی حد نهم
علم چون چادر گشاید در برم گیرد به لطف حرف های علم را بر گردن ابجد نهم
تاج زرین چون نهد از عاشقی بر فرق من تخت خود را من برآرم بر سر فرقد نهم
چون در آب زندگانی صورتم پنهان شود صورت خود را به پیش صورت احمد نهم
نام شمس الدین تبریزی چو بنویسم بدانک شکر دلخواه را در اشکم کاغذ نهم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این کلام، ترسیمی از احوال سالکی است که در وادی عشق، تمامی معیارهای دنیوی و قضاوت‌های معمولِ عقلِ معاش را وا نهاده است. شاعر با تکیه بر تجربه عرفانی خویش، رنج‌ها و سرزنش‌های برخاسته از عشق را نه تنها نمی‌بیند، بلکه آن را برترین مقام و مایه مباهات خود می‌داند. در نظر او، عشق کیمیایی است که مسِ وجود آدمی را به طلا بدل کرده و او را از قیدِ تعلقات و دانش‌های ابتدایی و حتی حدودِ زمینی رها می‌سازد.

در این فضای روحانی، عاشق چنان در وجود محبوب محو می‌شود که حتی هویت فردی‌اش در میان می‌رود و با حقیقتِ مطلق هم‌ذات می‌گردد. کلام شاعر گویایِ آن است که هر آنچه در این راه به دست می‌آید، از دانش تا عزت و نام، همه در برابر شیرینیِ حضورِ پیر و مراد، رنگ می‌بازد و به جایگاهی فراتر از ستارگان و ساحت‌های مادی ارتقا می‌یابد.

معنای روان

روی نیکت بد کند من نیک را بر بد نهم عاشقی بس پخته ام این ننگ را بر خود نهم

اگر تو با من بدرفتاری می‌کنی، من آن را با دیدی مثبت می‌نگرم و بر آن نامِ خیر می‌نهم. من در وادی عشق آن‌قدر با تجربه و پخته شده‌ام که این سرزنش‌ها و ننگ‌هایِ ظاهری را آگاهانه می‌پذیرم و بر دوش می‌کشم.

نکته ادبی: «نیک را بر بد نهادن» کنایه از تعبیر مثبت از رویدادهای منفی است و نشان‌دهنده بلوغِ عاطفی عاشق.

ننگ عاشق ننگ دارد از همه فخر جهان ننگ را من بر سر آن عشرت بی حد نهم

این بدنامی و سرزنشی که به خاطر عشق نصیبم می‌شود، از تمامِ فخر و مباهات‌های جهان ارزشمندتر است. من این ننگِ مقدسِ عاشقانه را با هیچ‌کدام از خوشی‌ها و عشرت‌های بی‌پایانِ دنیوی عوض نمی‌کنم.

نکته ادبی: «ننگ داشتن» در اینجا کنایه از اهمیتِ متعالی است؛ عاشق، سرزنش‌شدن به خاطر محبوب را والاتر از ستایشِ خلق می‌داند.

علم چون چادر گشاید در برم گیرد به لطف حرف های علم را بر گردن ابجد نهم

وقتی علم و دانش همچون چادری مرا در بر می‌گیرد و حمایت می‌کند، آن را ارج می‌نهم؛ اما چنان در دریایِ عشق غرق شده‌ام که آموزش‌هایِ مقدماتی و قواعدِ خشکِ علمی (ابجد) در برابر آن ناچیز است و آن‌ها را به هیچ می‌انگارم.

نکته ادبی: «ابجد» نماد آموزش‌های اولیه و الفبایِ علم است که در برابر عرفان، ارزشِ ناچیزی دارد.

تاج زرین چون نهد از عاشقی بر فرق من تخت خود را من برآرم بر سر فرقد نهم

هنگامی که عشق، آن تاجِ طلاییِ عزت و بزرگی را بر سر من می‌گذارد، چنان جایگاه رفیعی می‌یابم که گویی تخت پادشاهیِ خود را بر فرازِ ستارگانِ بلندِ آسمان (فرقد) بنا کرده‌ام.

نکته ادبی: «فرقد» نام دو ستاره از صورت فلکی خرس کوچک است که به بلندایِ مقام و اوجِ کمال اشاره دارد.

چون در آب زندگانی صورتم پنهان شود صورت خود را به پیش صورت احمد نهم

زمانی که وجودِ فردی و منیّتِ من در دریایِ حیاتِ جاویدانِ الهی محو و پنهان می‌شود، آینه وجود خود را در برابر حقیقتِ مطلق و سیمایِ نورانیِ انسانِ کامل (احمد) قرار می‌دهم تا با او یکی شوم.

نکته ادبی: «آب زندگانی» استعاره از فیضِ الهی یا فنای در محبوب است که موجبِ بقای حقیقی می‌شود.

نام شمس الدین تبریزی چو بنویسم بدانک شکر دلخواه را در اشکم کاغذ نهم

بدان که وقتی نامِ شمس‌الدین تبریزی را بر روی کاغذ می‌نویسم، چنان لذت و شیرینیِ یادِ او بر جانم می‌نشیند که گویی کاغذ زیرِ قلمِ من به قند و شکر تبدیل شده است.

نکته ادبی: بهره‌گیری از حس‌آمیزی برای نشان دادنِ شدتِ دلبستگی و حلاوتِ نامِ محبوب.

آرایه‌های ادبی

استعاره تاج زرین

اشاره به عزت و مقامی است که عشق به عاشق می‌بخشد.

نمادگرایی آب زندگانی

اشاره به حقیقتِ هستی و یا عشق است که باعث زوالِ خودخواهی و رسیدن به حیات ابدی می‌شود.

تلمیح فرقد

اشاره به ستارگانِ بلند آسمان برای نشان دادنِ اوجِ تعالیِ روحیِ عاشق.

حس‌آمیزی شکر دلخواه در کاغذ

درآمیختنِ دو حسِ بینایی و چشایی برای تجسمِ شیرینیِ نامِ محبوب.