دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۵۹۲

مولوی
نی تو گفتی از جفای آن جفاگر نشکنم نی تو گفتی عالمی در عشق او برهم زنم
نی تو دست او گرفتی عهد کردی دو به دو کز پی آن جان و دل این جان و دل را برکنم
نور چشمت چون منم دورم مبین ای نور چشم سوی بالا بنگر آخر زانک من بر روزنم
ای سررشته طرب ها عیسی دوران تویی سر از این روزن فروکن گر چه من چون سوزنم
عشق را روز قیامت آتش و دودی بود نور آن آتش تو باشی دود آن آتش منم
تا نبینم روی چون گلزار آن صد نوبهار همچو لاله من سیه دل صدزبان چون سوسنم
شاه شمس الدین تبریزی منت عاشق بسم روز بزمت همچو مومم روز رزمت آهنم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، تجلیِ شوریدگی و اشتیاقِ بی‌پایانِ عاشق (مولانا) در جستجویِ محبوبِ ازلی (شمس تبریزی) است. در فضایِ این اثر، شاعر با خود یا با نفسِ سرکشِ خویش به گفتگو می‌نشیند و پیمان‌هایِ پیشینِ عاشقی را به یاد می‌آورد تا در میانهٔ سختی‌ها و جفاهایِ مسیر، پایداریِ خود را حفظ کند.

شاعر در این ابیات، پیوندِ میانِ خود و محبوب را چون پیوندِ نور و چشم، یا آتش و دود توصیف می‌کند. او با زبانی رمزآلود و عرفانی، از عهدی سخن می‌گوید که در خلوتِ جان بسته شده است و اکنون در لحظاتِ آزمون، تنها راهِ رستگاری، تسلیمِ محض در برابرِ آن محبوبِ یگانه است که در عینِ لطافت، منبعِ قدرت و رهاییِ روح است.

معنای روان

نی تو گفتی از جفای آن جفاگر نشکنم نی تو گفتی عالمی در عشق او برهم زنم

آیا مگر تو نبودی که با خود عهد کردی در برابرِ ستم‌هایِ آن محبوبِ ستمگر، دلسرد نشوی و نشکنی؟ آیا مگر تو نبودی که وعده دادی برایِ عشقِ او، تمامِ نظمِ عالم را برهم بزنی؟

نکته ادبی: واژه «نی» در آغاز بیت به معنای «آیا نه» یا «آیا تو نبودی که» است که برای پرسشِ تأکیدی به کار رفته است.

نی تو دست او گرفتی عهد کردی دو به دو کز پی آن جان و دل این جان و دل را برکنم

آیا تو نبودی که دستِ او را گرفتی و در خلوتی دونفره پیمان بستی که در راهِ رسیدن به جان و دلِ او، از جان و دلِ خود بگذری و دست بشویی؟

نکته ادبی: «دو به دو» کنایه از خلوتِ عاشقانه و پیمانِ خصوصی میانِ عاشق و معشوق است.

نور چشمت چون منم دورم مبین ای نور چشم سوی بالا بنگر آخر زانک من بر روزنم

ای که نورِ چشمِ منی، مرا از خود دور مپندار. چشم به آسمان و مراتبِ بالا بدوز؛ چرا که من از پنجرهٔ عالمِ معنا به تو نگاه می‌کنم.

نکته ادبی: «روزن» در اینجا استعاره از مجرایِ ارتباطیِ عالمِ غیب با عالمِ شهود است.

ای سررشته طرب ها عیسی دوران تویی سر از این روزن فروکن گر چه من چون سوزنم

ای که سرچشمهٔ تمامِ شادی‌ها و عیسیِ مسیحِ این روزگار تویی (که جانِ مرده را زنده می‌کنی)، سر از این پنجرهٔ آسمانی بیرون آور، اگرچه من در برابرِ عظمتِ تو همچون سوزنی باریک و کوچک هستم.

نکته ادبی: تشبیه «سوزن» نشان‌دهندهٔ تواضعِ عاشق و ظرافتِ او در برابرِ بزرگیِ محبوب است.

عشق را روز قیامت آتش و دودی بود نور آن آتش تو باشی دود آن آتش منم

عشق در روزِ رستاخیزِ خود، آتش و دودی به پا می‌کند؛ تو تجلیِ نورِ آن آتشِ وجودی و من همچون دودی هستم که در پیِ آن آتش روان است.

نکته ادبی: رابطهٔ آتش و دود به معنایِ جدایی‌ناپذیریِ عاشق از معشوق است؛ چنان‌که دود هرگز بدونِ آتش پدید نمی‌آید.

تا نبینم روی چون گلزار آن صد نوبهار همچو لاله من سیه دل صدزبان چون سوسنم

تا زمانی که چهرهٔ چون گلزارِ آن معشوق را که صد نوبهار در آن نهفته است نبینم، دلم از دوری همچون لاله سیاه و داغدار است و مانندِ گلِ سوسن با صد زبان از اشتیاق و دردِ هجران شکایت می‌کنم.

نکته ادبی: «سیه‌دل» بودنِ لاله به داغِ سیاهِ میانِ گلبرگ‌های آن اشاره دارد که نمادِ اندوهِ عاشق است.

شاه شمس الدین تبریزی منت عاشق بسم روز بزمت همچو مومم روز رزمت آهنم

ای شاهِ شمسِ تبریزی، من در عاشقی به کمال رسیده‌ام و در راهِ تو به آخرِ خط رسیده‌ام. در محفلِ بزمِ تو همچون موم نرم و تسلیمم، اما در روزِ نبرد و سختی، همچون آهن سخت و استوارم.

نکته ادبی: تضاد میان «موم» و «آهن» بیانگرِ حالتِ دوگانهٔ سالک است که در برابرِ لطفِ مرشد نرم و در برابرِ ابتلائاتِ مسیر، صلب و مستحکم است.

آرایه‌های ادبی

استعاره عیسی دوران

اشاره به شمس تبریزی به عنوان مسیحایِ جان که قادر به حیات‌بخشی به روحِ مردهٔ عاشق است.

تضاد (طباق) موم و آهن

نمادِ انعطاف‌پذیری در برابرِ محبوب و استواری در برابرِ مشکلات که کمالِ رفتارِ عاشق را نشان می‌دهد.

تشبیه همچو سوزنم

تشبیه خود به سوزن برای نشان دادنِ کوچک‌شماریِ خویش در برابرِ عظمتِ محبوب و آمادگی برایِ اتصال.

نمادپردازی آتش و دود

تمثیلی از پیوستگی و همراهیِ عاشق و معشوق که یکی اصل (آتش) و دیگری فرع (دود) است.