دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۵۸۳

مولوی
می خرامد جان مجلس سوی مجلس گام گام در جبینش آفتاب و در یمینش جام جام
می خرامد بخت ما کو هست نقد وقت ما مشنو ای پخته از این پس وعده های خام خام
جاء نصر الله حقا مستجیبا داعیا ان تعالوا یا کرامی و ادخلوا بین الکرام
قال ان الله یدعوا اخرجوا من ضیقکم ان عقبا ملتقانا مشعر البیت الحرام
ترجمانش این بود کز خود برون آیید زود ور نه هر دم بند باشد هر دو گامی دام دام
از خودی بیرون رویم آخر کجا در بیخودی بیخودی معنی است معنی باخودی ها نام نام
ان تکن اسما فاسم بالمسمی مازج لا کاسم شبه غمد و المسمی کالحسام
مجلس خاص اندرآ و عام را وادان ز خاص ای درونت خاص خاص و ای برونت عام عام

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات دعوتی‌ست عرفانی برای گذار از حصارِ تنگِ 'منِ' کاذب و دلبستگی‌های سطحی، تا آدمی با کنار نهادنِ پندارهای واهی و دریافتِ نقدِ وقت، به حقیقتِ هستی دست یابد.

شاعر با بهره‌گیری از مفاهیمِ قدسی و استعاراتِ ظریف، آدمی را به سوی محفلی فرا می‌خواند که در آن، جانِ شیفته با عبور از نام‌ها و ظواهر، در اتحاد با حقیقتِ هستی به مقامِ بی‌خودی می‌رسد.

معنای روان

می خرامد جان مجلس سوی مجلس گام گام در جبینش آفتاب و در یمینش جام جام

آنکه روحِ حاکم بر این محفل است، با ناز و خرام گام برمی‌دارد؛ در چهره‌اش نوری چون خورشید می‌درخشد و در دست راستش جامِ باده‌ی حقیقت است.

نکته ادبی: ترکیبِ 'جانِ مجلس' استعاره از محبوبِ ازلی است و 'جام' در اینجا نمادِ مستی و بیخودیِ عارفانه.

می خرامد بخت ما کو هست نقد وقت ما مشنو ای پخته از این پس وعده های خام خام

خوش‌بختی و سرمایه‌ی حقیقی ما، همان بهره‌مندی از لحظه‌ی اکنون است؛ پس ای انسانِ آزموده، از این پس دیگر به وعده‌های پوچ و آینده‌نگری‌های توخالی گوش مسپار.

نکته ادبی: 'نقد وقت' اصطلاحی عرفانی به معنای غنیمت شمردنِ حال و دم است که نقطه مقابل وعده‌های آینده قرار دارد.

جاء نصر الله حقا مستجیبا داعیا ان تعالوا یا کرامی و ادخلوا بین الکرام

نصرت و یاریِ الهی برای کسی که خالصانه دعا می‌کند فرا رسیده است و ندا می‌دهد که: ای بزرگواران، بیایید و در جمعِ صفِ خاصان وارد شوید.

نکته ادبی: اشاره به آیه نصر است که در اینجا با رویکردی عرفانی به مفهومِ دعوت به قربِ الهی تعبیر شده است.

قال ان الله یدعوا اخرجوا من ضیقکم ان عقبا ملتقانا مشعر البیت الحرام

خداوند فرمود که از تنگیِ دنیایِ خود و حصارِ نفس بیرون آیید، چرا که جایگاهِ دیدارِ ما 'مَشعَرالحرام' (جایگاه شعور و آگاهیِ عمیق) است.

نکته ادبی: استفاده از عبارت 'ضیقکم' به معنای فشارِ ناشی از خودخواهی و محدودیت‌هایِ نفسانی است.

ترجمانش این بود کز خود برون آیید زود ور نه هر دم بند باشد هر دو گامی دام دام

تفسیرِ این کلام آن است که فوراً از قفسِ خودخواهی بیرون آیید، وگرنه هر گام که برمی‌دارید، مانند دامی شما را در بندِ تعلقات گرفتار خواهد کرد.

نکته ادبی: واژه 'ترجمان' به معنای بیان‌کننده یا تفسیر است و تکرار 'دام دام' بر تأکیدِ تکرارِ گرفتاری‌ها دلالت دارد.

از خودی بیرون رویم آخر کجا در بیخودی بیخودی معنی است معنی باخودی ها نام نام

اگر از خودبینی بیرون برویم، به کجا خواهیم رسید؟ به مقامِ بی‌خودی؛ چرا که بی‌خودی حقیقتِ مطلب است و نام‌های دیگر، تنها اسم‌هایی بی‌محتوا هستند.

نکته ادبی: تقابل میان 'خودی' (نفس‌گرایی) و 'بی‌خودی' (فنای فی‌الله) بن‌مایه‌ی اصلیِ معرفت‌شناختیِ این بخش است.

ان تکن اسما فاسم بالمسمی مازج لا کاسم شبه غمد و المسمی کالحسام

اگر تو تنها یک نام هستی، پس با مسمّایِ خود (حقیقتِ نام) یکی شو؛ نه آنکه چون غلافی باشی که با شمشیرِ درونِ خود بیگانه است.

نکته ادبی: تمثیل غلاف (ظاهر) و شمشیر (حقیقت/مسمّا) برای نشان دادنِ لزومِ هماهنگی میانِ ظاهر و باطن است.

مجلس خاص اندرآ و عام را وادان ز خاص ای درونت خاص خاص و ای برونت عام عام

به محفلِ خاصِ عرفانی وارد شو و میانِ مردمِ عادی و خاصان تمایز قائل باش؛ ای که در باطنت از خاصانِ روزگاری اما ظاهرت در میانِ عام است.

نکته ادبی: تضاد میان 'خاص' و 'عام' برای تبیینِ جایگاهِ عارف در میانِ توده‌ی مردم به کار رفته است.

آرایه‌های ادبی

استعاره آفتاب در جبین

تشبیه درخششِ سیمای محبوب به خورشید برای نشان دادنِ نورانیتِ معنوی.

تضاد و تقابل خاص و عام

قرار دادن این دو مفهوم در کنار هم برای نشان دادن تفاوت سطحِ آگاهی و معرفت.

تمثیل غمد و حسام

تشبیه ظاهر به غلاف و حقیقت به شمشیر برای بیانِ ضرورتِ دست‌یابی به اصلِ معنا در برابر صورتِ ورایِ صورت‌ها.

ایهام مشعر الحرام

هم اشاره به مکانِ مقدسِ حج و هم کنایه از جایگاهِ شعور و آگاهیِ عرفانی در قلبِ انسان.