دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۵۸۲

مولوی
هرچ گویی از بهانه لا نسلم لا نسلم کار دارم من به خانه لا نسلم لا نسلم
گفته ای فردا بیایم لطف و نیکویی نمایم وعده ست این بی نشانه لا نسلم لا نسلم
گفته ای رنجور دارم دل ز غم پرشور دارم این فریب است و بهانه لا نسلم لا نسلم
گفت مادر مادرانه چون ببینی دام و دانه این چنین گو ره روانه لا نسلم لا نسلم
گوییم امروز زارم نیت حمام دارم می نمایی سنگ و شانه لا نسلم لا نسلم
هر کجا خوانند ما را تا فریبانند ما را غیر این عالی ستانه لا نسلم لا نسلم
بر سر مستان بیایی هر دمی زحمت نمایی کاین فلان است آن فلانه لا نسلم لا نسلم
گوییم من خواجه تاشم عاقبت اندیش باشم تا درافتی در میانه لا نسلم لا نسلم
رو ترش کرد آن مبرسم تا ز شکل او بترسم ای عجوزه بامثانه لا نسلم لا نسلم
دست از خشمم گزیدی گویی از عشقت گزیدم مغلطه است این ای یگانه لا نسلم لا نسلم
جمله را نتوان شمردن شرح یک یک حیله کردن نیست مکرت را کرانه لا نسلم لا نسلم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، تصویرگرِ روحیه‌ی بیدار و هوشیارِ شاعری است که در برابرِ وعده‌های دروغین، بهانه‌تراشی‌ها و سفسطه‌هایِ یک مخاطبِ حیله‌گر، موضعی قاطع و منفی اتخاذ کرده است. شاعر در این اثر، گویی در حالِ گفتگو با کسی است که مدام با ظاهرسازی و نیرنگ سعی در فریب دادنِ او دارد و او هر بار با تکرارِ عبارتِ «لا نسلم» (به معنای: ما نمی‌پذیریم و تسلیم نمی‌شویم)، پوچیِ این ترفندها را آشکار می‌کند.

فضای شعر، فضایی حاکی از خستگی از بازی‌هایِ زبانی و فریب‌هایِ عاطفی است. شاعر با طنزی تلخ و نگاهی موشکافانه، هر بهانه‌ی مخاطب را به شکلی منطقی و گاه با تمسخر، رد می‌کند و نشان می‌دهد که فریفته‌ی این دام‌هایِ کلامی نخواهد شد.

معنای روان

هرچ گویی از بهانه لا نسلم لا نسلم کار دارم من به خانه لا نسلم لا نسلم

هرچه بهانه می‌آوری، ما نمی‌پذیریم و تسلیم نمی‌شویم؛ من در خانه کارهای مهم‌تری دارم و وقتم را صرف این فریب‌ها نمی‌کنم.

نکته ادبی: لا نسلم (عبارت عربی): به معنای «تسلیم نمی‌شویم» یا «نمی‌پذیریم»، که به عنوان ردیفِ شعر برای تأکید بر ردِ قاطعانه به کار رفته است.

گفته ای فردا بیایم لطف و نیکویی نمایم وعده ست این بی نشانه لا نسلم لا نسلم

قول داده‌ای که فردا بیایی و با مهربانی برخورد کنی، اما این وعده بی‌اساس است و ما آن را باور نمی‌کنیم.

نکته ادبی: بی نشانه: صفتِ جانشین اسم، کنایه از وعده‌ی دروغین که سندی برای اثباتش وجود ندارد.

گفته ای رنجور دارم دل ز غم پرشور دارم این فریب است و بهانه لا نسلم لا نسلم

ادعا می‌کنی که قلبت از غمِ فراق، رنجور و ناآرام است؛ این‌ هم یک فریب دیگر است که ما آن را نخواهیم پذیرفت.

نکته ادبی: دلِ رنجور: کنایه از تظاهر به عاشقی و بی‌قراری برای جلب ترحم.

گفت مادر مادرانه چون ببینی دام و دانه این چنین گو ره روانه لا نسلم لا نسلم

مانند مادری که کودک را از دام‌گستری شکارچیان آگاه می‌کند، به ما هشدار می‌دهند که این راه و روش شما، دامی است که ما از آن پیروی نمی‌کنیم.

نکته ادبی: مادرانه: صفتِ قیدی به معنای از روی شفقت و خیرخواهی مادرانه.

گوییم امروز زارم نیت حمام دارم می نمایی سنگ و شانه لا نسلم لا نسلم

اگر بگویی که امروز نیتِ رفتن به حمام دارم، اما با خود سنگ‌پا و شانه برای آراستگی می‌آوری، نشان می‌دهد که بهانه‌ات واقعی نیست و ما آن را نمی‌پذیریم.

نکته ادبی: سنگ و شانه: نمادِ تظاهر به آراستگی و تدارکِ دیدار، که با ادعایِ «زار بودن» (غمگین بودن) تضاد دارد.

هر کجا خوانند ما را تا فریبانند ما را غیر این عالی ستانه لا نسلم لا نسلم

هر کجا ما را دعوت می‌کنند تا فریبمان دهند، ما نمی‌پذیریم، چرا که جایگاهِ ما فراتر از این نیرنگ‌هاست.

نکته ادبی: عالی‌ستانه: استعاره از جایگاه والا و حقیقتِ اصیل، در مقابلِ مکان‌هایِ فریبنده.

بر سر مستان بیایی هر دمی زحمت نمایی کاین فلان است آن فلانه لا نسلم لا نسلم

مدام به سراغِ مستان و عاشقان می‌آیی و با بردنِ نامِ دیگران و ایجاد بدنامی، برای آن‌ها زحمت و دردسر درست می‌کنی، اما ما این حرف‌ها را قبول نداریم.

نکته ادبی: مستان: استعاره از کسانی که از خود بی‌خودند و هدفِ آزارِ این فردِ حیله‌گر قرار گرفته‌اند.

گوییم من خواجه تاشم عاقبت اندیش باشم تا درافتی در میانه لا نسلم لا نسلم

اگر من به عنوانِ یک دوست یا همراه ظاهر شوم، برای این است که تو را بیازمایم تا ببینم آیا باز هم در میانِ راه فریب‌کاری می‌کنی یا خیر.

نکته ادبی: خواجه‌تاش: اصطلاحی قدیمی به معنای هم‌خدمت یا هم‌رتبه، که اینجا برای امتحان کردنِ شخصیتِ مقابل استفاده شده است.

رو ترش کرد آن مبرسم تا ز شکل او بترسم ای عجوزه بامثانه لا نسلم لا نسلم

آن شخصِ نادان (مبَرسم) چهره‌اش را در هم کشید تا مرا بترساند؛ ای آدمِ حیله‌گر، ما این بازی‌ها را نمی‌خوریم.

نکته ادبی: مبَرسم: منسوب به بَرسام (بیماری صرع یا جنون)، در اینجا به معنایِ کسی که رفتارهایِ هیستریک و غیرعادی برای جلبِ توجه نشان می‌دهد.

دست از خشمم گزیدی گویی از عشقت گزیدم مغلطه است این ای یگانه لا نسلم لا نسلم

از خشم، دستِ خود را به دندان گرفتی و گفتی که از عشقِ تو چنین می‌کنم؛ ای یگانه در فریب، این سخن، سفسطه و مغلطه است و ما نمی‌پذیریم.

نکته ادبی: مغلطه: واژه‌ای یونانی‌تبار در فارسی به معنای استدلالِ نادرست و پیچیده برای فریب دادنِ مخاطب.

جمله را نتوان شمردن شرح یک یک حیله کردن نیست مکرت را کرانه لا نسلم لا نسلم

شمارشِ تمامِ این حیله‌ها ممکن نیست و پایان ندارد؛ مکر و نیرنگِ تو بی‌کران است و ما هیچ‌کدام را نمی‌پذیریم.

نکته ادبی: کرانه: به معنای ساحل و پایان؛ در اینجا به معنای حد و مرزِ مکر به کار رفته است.

آرایه‌های ادبی

ردیف (Refrain) لا نسلم

تکرارِ عبارتِ عربی در پایانِ هر بیت برای تأکید بر لجاجتِ مثبتِ شاعر در برابرِ فریب.

استعاره (Metaphor) دام و دانه

اشاره به نقشه‌هایی که برای شکارِ ذهنِ شاعر طراحی شده است.

طنز (Irony) تمامِ ابیات

بهره‌گیری از لحنِ کنایه‌آمیز برای برملا کردنِ پوچیِ رفتارهایِ مخاطبِ حیله‌گر.