دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۵۷۸

مولوی
من جز احد صمد نخواهم من جز ملک ابد نخواهم
جز رحمت او نبایدم نقل جز باده که او دهد نخواهم
اندیشه عیش بی حضورش ترسم که بدو رسد نخواهم
بی او ز برای عشرت من خورشید سبو کشد نخواهم
من مایه باده ام چو انگور جز ضربت و جز لگد نخواهم
از لذت زخم هاش جانم یک ساعت اگر رهد نخواهم
وقت است که جان شویم خالص کاین زحمت کالبد نخواهم
احمد گوید برای روپوش از احمد جز احد نخواهم
مجموع همه است شمس تبریز حق است که من عدد نخواهم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، نغمه‌ای در ستایش وحدت وجود و دلدادگی مطلق به ذات یگانه‌ی حق است. شاعر در این ابیات، با بیانی سرشار از شور و عرفان، از تمامی دلبستگی‌های دنیوی و حتی آرزوهای معمولِ بشری دست شسته و تنها مقصود و مراد خود را در معبودِ ازلی و مظهر او (شمس تبریزی) جست‌وجو می‌کند.

مفهوم محوری این شعر، فنای در محبوب و استقبال از رنج‌های مسیرِ تعالی است. شاعر، رنجِ عشق را نه یک آسیب، بلکه ابزاری برای تصفیه و پالایشِ جان می‌داند و معتقد است برای رسیدن به حیاتِ جاودان و نوشیدنِ باده‌ی حقیقت، باید کالبدِ مادی و تعلقاتِ نفسانی را در هم شکست.

معنای روان

من جز احد صمد نخواهم من جز ملک ابد نخواهم

من جز خداوند یکتا و بی‌نیاز، هیچ‌چیز نمی‌خواهم و به دنبال هیچ پادشاهی و ملکی جز فرمانروایی ابدی او نیستم.

نکته ادبی: احد و صمد از صفات ذات باری‌تعالی در سوره توحید است.

جز رحمت او نبایدم نقل جز باده که او دهد نخواهم

به جز رحمتِ بی‌کرانِ او، طعام یا توشه‌ای طلب نمی‌کنم و به غیر از باده‌ای که او خود به جانم می‌ریزد، میل ندارم.

نکته ادبی: نقل در اینجا به معنای خوراکی و تنقلاتی است که در مجالس بزم همراه باده می‌خورند.

اندیشه عیش بی حضورش ترسم که بدو رسد نخواهم

از خیالِ خوشی و شادمانی که در آن، حضور و یادِ او نباشد، بیمناکم؛ زیرا هر عیشی که به ساحتِ قدسی او پیوند نخورد، برای من خواستنی نیست.

نکته ادبی: اندیشه عیش ترکیبی اضافی است که به معنای فکرِ خوشی و آسایش است.

بی او ز برای عشرت من خورشید سبو کشد نخواهم

در نبودِ او، حتی تماشای خورشید و نوشیدنِ شرابِ عالم را نمی‌خواهم؛ چراکه جهانِ بی‌او برایم فاقد معناست.

نکته ادبی: سبو کشیدن کنایه از میگساری و بهره‌مندی از لذایذ مادی است.

من مایه باده ام چو انگور جز ضربت و جز لگد نخواهم

من در راه عشق، همچون انگور هستم؛ همان‌طور که انگور برای تبدیل شدن به شرابِ ناب باید له شود، من نیز جز درد و رنجِ حاصل از ضرباتِ معشوق، چیزی طلب نمی‌کنم.

نکته ادبی: این بیت تمثیلی است برای لزوم سختی کشیدن در مسیر کمال (تصفیه روح).

از لذت زخم هاش جانم یک ساعت اگر رهد نخواهم

لذتی که در زخم‌ها و رنج‌هایِ برخاسته از عشقِ اوست، چنان است که اگر حتی یک لحظه از این رنج‌ها رها شوم و از آن دور بمانم، آن زندگی را نمی‌خواهم.

نکته ادبی: رهد از ریشه رهایی، به معنای نجات یافتن از بلاست که در اینجا شاعر آن را مطلوب نمی‌داند.

وقت است که جان شویم خالص کاین زحمت کالبد نخواهم

اکنون زمان آن رسیده است که جانم را از آلودگی‌های مادی پاک کنم و خالص شوم، چراکه دیگر تاب و توانِ این قفسِ تن و زحمت‌های جسمانی را ندارم.

نکته ادبی: کالبد در اینجا به معنای جسم و بدن فیزیکی است که سد راه روح است.

احمد گوید برای روپوش از احمد جز احد نخواهم

منِ سالک (احمد) می‌گویم که برای پوششِ اسرار و بهانه‌جویی، جز نامِ «احد» (خداوند یگانه) چیز دیگری بر زبان نمی‌آورم.

نکته ادبی: ایهامِ لطیف بین نام «احمد» و صفت «احد»؛ از نظر عرفانی تفاوت این دو تنها در حرف «میم» است که حجابِ میانِ عاشق و معبود است.

مجموع همه است شمس تبریز حق است که من عدد نخواهم

شمس تبریزی عصاره و مجموعه‌ی تمامی هستی است؛ از آنجا که او تجلی‌گاه حق است، من دیگر به دنبال کثرت و شمارشِ اجزاء نیستم و تنها یگانگی را می‌بینم.

نکته ادبی: عدد در تقابل با احد آمده و نماد کثرت‌گرایی و تفرقه در برابر وحدانیت است.

آرایه‌های ادبی

ایهام تناسب احمد / احد

اشاره به اینکه تفاوت این دو نام تنها در یک حرف است که مانعِ رسیدن به وحدتِ کامل با ذات حق است.

تشبیه من مایه باده ام چو انگور

شاعر خود را به انگوری تشبیه کرده که برای عصاره‌گیری و رسیدن به کمال (شراب)، باید تحت فشار و ضربه قرار گیرد.

کنایه سبو کشیدن

کنایه از بهره‌مندی از لذت‌های دنیوی و غرق شدن در عالم مادی.

تضاد عدد / احد

تقابل میان کثرتِ دنیوی و تفرقه (عدد) در برابر یگانگیِ الهی (احد).