دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۵۷۷

مولوی
امروز نیم ملول شادم غم را همه طاق برنهادم
بر سبلت هر کجا ملولی است گر میر من است و اوستادم
امروز میان به عیش بستم روبند ز روی مه گشادم
امروز ظریفم و لطیفم گویی که مگر ز لطف زادم
یاری که نداد بوسه از ناز او بوسه بجست و من ندادم
من دوش عجب چه خواب دیدم کامروز عظیم بامرادم
گفتی تو که رو که پادشاهی آری که خوش و خجسته بادم
بی ساقی و بی شراب مستم بی تخت و کلاه کیقبادم
در من ز کجا رسد گمان ها سبحان الله کجا فتادم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر حال و هوای شوریده و رهاشدهٔ سالکی است که از بندِ غم‌های مادی و وابستگی‌های دنیوی رسته‌ است. شاعر در فضایی سرشار از شادی و وجدِ عرفانی، اعلام می‌کند که بی‌نیاز از عوامل ظاهری نظیر شراب یا مقام پادشاهی، به چنان استغنا و شعفی دست یافته است که گویی پادشاهِ جانِ خویش است و به مقامی فراتر از گمان‌های معمولِ مردم رسیده است.

در این بخش از شعر، چرخشِ احوالِ عاشق و معشوق و دگرگونی در نگاه به هستی، محور اصلی است. شاعر با زبانی صریح و در عین حالِ تغزل، تجربه‌ای درونی از تعالی روح را روایت می‌کند که در آن، مرز میانِ بندگی و پادشاهی، و غم و شادی به کلی تغییر کرده و جای خود را به حضوری پرشور و آگاهانه داده است.

معنای روان

امروز نیم ملول شادم غم را همه طاق برنهادم

امروز اصلاً ملول و غمگین نیستم و غرق در شادی‌ام؛ چرا که تمام غم‌های دنیا را به کناری نهاده و فراموش کرده‌ام.

نکته ادبی: طاق برنهادن کنایه از دور انداختن، فراموش کردن و به دست فراموشی سپردن چیزی است.

بر سبلت هر کجا ملولی است گر میر من است و اوستادم

هر کسی که غمگین و افسرده است، حتی اگر استاد و مرشد من باشد، من او را به تمسخر می‌گیرم.

نکته ادبی: سبلت به معنای سبیل است و در اینجا تمسخر یا دست انداختنِ کسی کنایه از بی‌ارزش شمردنِ غم و اندوه است.

امروز میان به عیش بستم روبند ز روی مه گشادم

امروز برای بهره‌مندی از عیش و طرب آماده شدم و نقاب را از چهره ماهِ دل‌انگیز کنار زدم.

نکته ادبی: روبند گشودن استعاره از آشکار شدنِ حقیقت یا جمال یار است که پیش از آن پنهان بود.

امروز ظریفم و لطیفم گویی که مگر ز لطف زادم

امروز چنان روحیه لطیف و ظریفی دارم که گویی تازه از عالم لطافت و زیبایی متولد شده‌ام.

نکته ادبی: تولید در اینجا به معنای زایش است و اشارتی به تجدید حیاتِ روحانی و رسیدن به مرتبه‌ای نو دارد.

یاری که نداد بوسه از ناز او بوسه بجست و من ندادم

آن یاری که پیش‌تر با ناز و کرشمه، بوسه از من دریغ می‌کرد، اکنون خودش طالبِ بوسه است و من از سرِ ناز و به تلافی، به او بوسه نمی‌دهم.

نکته ادبی: تغییرِ موضعِ عاشق و معشوق از مضامینِ رایج در ادبیات عرفانی برای نمایشِ برتری یافتنِ مقامِ عاشق است.

من دوش عجب چه خواب دیدم کامروز عظیم بامرادم

دیشب چه خواب شگفتی دیدم که امروز تا این حد به کام و مراد خود رسیده‌ام.

نکته ادبی: عظیم در اینجا به معنای بسیار و شدتِ یک حالت است.

گفتی تو که رو که پادشاهی آری که خوش و خجسته بادم

تو به من گفتی که برو که پادشاهی؛ آری، اکنون که چنین در اوج‌ام، گویی پادشاهم و این حال برای من بسیار فرخنده و مبارک است.

نکته ادبی: اشاره به مقامی است که سالک در آن خود را از قید بندگیِ دنیا رها کرده و به پادشاهیِ درونی دست یافته است.

بی ساقی و بی شراب مستم بی تخت و کلاه کیقبادم

بدون نیاز به حضور ساقی و شرابِ مادی مست هستم و بی‌آنکه تاج و تختِ پادشاهانِ کهن همچون کیقباد را داشته باشم، به همان اندازه در اوج قدرت و جلال هستم.

نکته ادبی: کیقباد نمادِ پادشاهیِ باستانی و شکوهِ اساطیری در فرهنگ ایرانی است.

در من ز کجا رسد گمان ها سبحان الله کجا فتادم

این گمان‌ها و پندارهایِ عجیب مردم درباره من از کجا ناشی می‌شود؟ خدای من! به چه مقامِ بس بلند و غیرمنتظره‌ای دست یافته‌ام.

نکته ادبی: سبحان‌الله بیانگرِ شگفتی و تحسینِ سالک از حالِ معنویِ خویش در برابرِ محدودیتِ ذهنِ دیگران است.

آرایه‌های ادبی

استعاره روی مه

تشبیه محبوب به ماه به دلیل زیبایی و درخشندگیِ خیره‌کننده.

تلمیح کیقباد

اشاره به پادشاهِ اسطوره‌ای در شاهنامه برای بیانِ شکوهِ بی‌نیاز از ابزار مادی.

کنایه طاق برنهادن

به معنای کنار گذاشتن و رها کردنِ کاملِ غم‌ها و تعلقاتِ دنیوی.

متناقض‌نما (پارادوکس) بی ساقی و بی شراب مستم

بیانگرِ نشئهٔ روحانی و حالِ معنوی که برخلافِ شرابِ مادی، نیازمندِ اسبابِ ظاهری نیست.