دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۵۷۴

مولوی
نی سیم و نه زر نه مال خواهیم از لطف تو پر و بال خواهیم
نی حاکمی و نه حکم خواهیم بر حکم تو احتمال خواهیم
ای عمر عزیز عمر ما باش نی هفته نه مه نه سال خواهیم
ما بدر نی ایم و از پی بدر خود را چو قد هلال خواهیم
از بهر مطالعه خیالت خود را به کم از خیال خواهیم
چون دلو مسافران چاهیم کان یوسف خوش خصال خواهیم
چون آینه نقش خود زدایم چون عکس چنان جمال خواهیم
چون چشم نظر کند بجز تو جان را ز تو گوشمال خواهیم
خاموش ز قال چند لافی چون حال آمد چه قال خواهیم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این مجموعه ابیات، بیانی عارفانه از وارستگی و رهایی از تعلقات دنیوی است. شاعر با زبانی حاکی از فروتنی و تسلیم، اعلام می‌دارد که نه به دنبال ثروت، قدرت یا جایگاه دنیوی است و نه مقید به زمان و مکان؛ بلکه تنها خواسته او، اتصال به حقیقت و دستیابی به عنایت و کمالِ الهی است.

درونمایه اصلی این اشعار، نفی «خود» و پذیرشِ محضِ خواستِ معشوق است. شاعر می‌کوشد تا با زدودن زنگارِ خودبینی از آینه دل، وجود خود را به قدری کوچک و ناچیز سازد که شایسته بازتابِ جمالِ محبوب گردد و در نهایت، رسیدن به مقام «حال» را بر هیاهوی کلام و ادعا برتری می‌دهد.

معنای روان

نی سیم و نه زر نه مال خواهیم از لطف تو پر و بال خواهیم

ما نه به دنبال ثروت و مال دنیا هستیم و نه خواهانِ دارایی‌های مادی؛ تنها آرزوی ما این است که با لطف و عنایت تو، بال و پرِ پروازِ معنوی بیابیم.

نکته ادبی: سیم و زر استعاره از مظاهر دنیوی و مال و منال است و پر و بال در اینجا کنایه از اسبابِ عروج معنوی و قرب الهی است.

نی حاکمی و نه حکم خواهیم بر حکم تو احتمال خواهیم

نه به دنبال قدرت حاکمیت هستیم و نه خواهانِ فرمان راندن؛ تنها خواسته‌ ما این است که ظرفیت و تابِ پذیرشِ حکم و تقدیر تو را در جان خود داشته باشیم.

نکته ادبی: احتمال در اینجا به معنای تاب آوردن و تحمل کردن است، نه به معنای رایجِ امروزی (امکان وقوع).

ای عمر عزیز عمر ما باش نی هفته نه مه نه سال خواهیم

ای اصلِ حیات و ای زندگیِ حقیقی، خودت جانِ ما باش؛ ما دیگر به دنبال عمرِ محدود در هفته و ماه و سال نیستیم (بلکه عمرِ ابدی در جوار تو را می‌خواهیم).

نکته ادبی: خطاب به عمر عزیز، اشاره به پروردگار یا حقیقتِ وجودی است که فراتر از زمانِ خطی قرار دارد.

ما بدر نی ایم و از پی بدر خود را چو قد هلال خواهیم

ما خود را مانند ماه کامل (بدر) که نماد غرور و تمامیت است نمی‌بینیم؛ بلکه خود را در برابر شکوه تو، همچون هلالِ باریک و خمیده، محتاج و ناچیز می‌دانیم.

نکته ادبی: بدر به معنای ماه شب چهارده و هلال به معنای ماه نو است. تضاد بین این دو، نمادِ تواضع در برابر بزرگی است.

از بهر مطالعه خیالت خود را به کم از خیال خواهیم

برای اینکه بتوانیم آن‌گونه که شایسته است به تماشای خیال و تصویرِ تو بنشینیم، باید وجودِ خود را از آنِچه که در ذهن می‌گذرد نیز کمتر و ناچیزتر کنیم.

نکته ادبی: خیال در اینجا به معنای صورت و تصویری است که در ذهنِ عارف از معشوق نقش می‌بندد.

چون دلو مسافران چاهیم کان یوسف خوش خصال خواهیم

ما همچون دلوِ مسافرانی هستیم که در چاه افتاده‌اند؛ چرا که در طلبِ یوسفِ خوش‌سیما و زیبایی هستیم که در چاه گرفتار شده است.

نکته ادبی: اشاره به داستان حضرت یوسف (ع) و افکندن او در چاه؛ دلو نمادِ طلب و جستجوگریِ عاشق برای رسیدن به معشوق است.

چون آینه نقش خود زدایم چون عکس چنان جمال خواهیم

ما همچون آینه، زنگارِ خودخواهی و نقش‌های خیالی را از دل می‌زداییم تا بتوانیم تصویری دقیق و بی‌نقص از جمالِ تو را در آن منعکس کنیم.

نکته ادبی: آینه و عکس، تمثیلِ قلبی است که باید از غیرِ خدا خالی شود تا تجلیِ الهی در آن نمایان گردد.

چون چشم نظر کند بجز تو جان را ز تو گوشمال خواهیم

اگر چشمِ ما به چیزی جز تو نگاه کند و به غیرِ تو دل ببندد، جان خود را به خاطر این خطا توبیخ و تنبیه می‌کنیم.

نکته ادبی: گوشمال دادن کنایه از توبیخ و مجازاتِ نفس برای انحراف از مسیر حق است.

خاموش ز قال چند لافی چون حال آمد چه قال خواهیم

از گفتنِ سخنانِ بیهوده دست بردار و خاموش باش؛ وقتی که حقیقتِ درونی (حال) حاصل شد، دیگر چه نیازی به بحث‌های لفظی (قال) است؟

نکته ادبی: ایهامِ لطیف بین قال (گفتن) و حال (وضعیت روحی و عرفانی) که تضاد میان ظاهرِ کلام و باطنِ تجربه عرفانی را نشان می‌دهد.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) سیم و زر / لطف و بال

تقابل میان تعلقات مادی و نیازهای معنوی برای نشان دادن مسیرِ تعالی.

تلمیح یوسف خوش خصال

ارجاع به داستان قرآنی یوسف پیامبر و استعاره از معشوقِ زیبا که در چاهِ عالمِ خاکی محبوس است.

تمثیل و استعاره دلو مسافران چاه / آینه

تمثیل دلو برای سالکِ طالب و آینه برای قلبِ آماده دریافتِ تجلی الهی.

ایهام و جناس قال و حال

تمایز نهادن میانِ گفتار (ادعای زبانی) و حال (مقامِ درونی و عرفانی) برای تحقیرِ سخن‌پردازی بدون تجربه.

تشبیه خود را چو قد هلال خواهیم

تشبیه خود به ماه نو برای نشان دادنِ نهایتِ فروتنی و کوچک‌شماریِ خویشتن در برابر کمال معشوق.