دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۵۷۲

مولوی
گر گمشدگان روزگاریم ره یافتگان کوی یاریم
گم گردد روزگار چون ما گر آتش دل بر او گماریم
نی سر ماند نه عقل او را گر ما سر فتنه را بخاریم
این مرگ که خلق لقمه اوست یک لقمه کنیم و غم نداریم
تو غرقه وام این قماری ما وام گزار این قماریم
جانی مانده ست رهن این وام جان را بدهیم و برگزاریم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده با زبانی جسورانه و حماسی، بیانگر حال‌وهوای سالکی است که از قید‌وبندهای دنیوی و حتی چنگال مرگ رسته است. شاعر در این قطعه، با تکیه بر معرفت باطنی، خود را برتر از تلاطمات روزگار و اسباب فانی جهان می‌بیند و با بیانی استعاری، ترسِ از مرگ و تعلقات دنیوی را به چالش می‌کشد.

مضمون اصلی، رهایی از هویت دنیوی و درک جایگاه حقیقی در ساحت عشق است. شاعر، زندگی مادی و تعلقات آن را همچون وامی می‌بیند که برای رهایی از آن، آماده‌ی بذل جان است و با رویکردی عارفانه، مرگ را نه‌تنها پایان نمی‌داند، بلکه آن را امری قابل مدیریت و غلبه‌کردنی ترسیم می‌کند.

معنای روان

گر گمشدگان روزگاریم ره یافتگان کوی یاریم

اگرچه در نظر مردمِ دنیا گمراه و آواره به نظر می‌رسیم، در حقیقت ما کسانی هستیم که راه رسیدن به سرمنزل مقصود و محبوب را یافته‌ایم.

نکته ادبی: تقابل میان «گمشدگان» و «ره‌یافتگان» نشان‌دهنده‌ی تضاد دیدگاه عرفانی با نگاه عامیانه است.

گم گردد روزگار چون ما گر آتش دل بر او گماریم

اگر اندک‌تأثیری از آتشِ سوزانِ اشتیاقِ قلبی ما به این روزگار سرایت کند، همان‌گونه که ما سرگشته‌ایم، روزگار نیز مسیر خود را گم خواهد کرد.

نکته ادبی: آتش دل استعاره‌ای از شور و حرارتِ معنوی است که قدرت تغییر در عالم را دارد.

نی سر ماند نه عقل او را گر ما سر فتنه را بخاریم

اگر ما اراده کنیم که دست به آشوب و فتنه بزنیم، چنان غوغایی برپا خواهیم کرد که عقل و سرِ این عالم از میان برود و هیچ ثباتی نماند.

نکته ادبی: سر فتنه را بخاریدن کنایه از برانگیختن آشوب و به هم ریختن نظمِ موجود است.

این مرگ که خلق لقمه اوست یک لقمه کنیم و غم نداریم

آن مرگ که گویی تمام انسان‌ها لقمه‌ای برای او هستند و همه را می‌بلعد، برای ما به چنان حقیری تبدیل شده که گویی ما آن را می‌بلعیم و هیچ ترسی از آن نداریم.

نکته ادبی: لقمه کردن کنایه از تسلط و چیرگی کامل بر چیزی است که دیگران از آن واهمه دارند.

تو غرقه وام این قماری ما وام گزار این قماریم

تو در بندِ بدهی‌ها و تعلقاتِ این دنیای مادی غرق شده‌ای، اما ما کسانی هستیم که بدهی این بازیِ هستی را پرداخته‌ایم و خود را از آن رهانیده‌ایم.

نکته ادبی: وام استعاره از تعهدات و دلبستگی‌های دنیوی است که زندگی را به قمار تشبیه کرده است.

جانی مانده ست رهن این وام جان را بدهیم و برگزاریم

جانِ ما تنها سرمایه‌ای است که گرویِ این وامِ هستی مانده است؛ اکنون آماده‌ایم که این جان را نیز فدا کنیم تا حسابِ خود را با عالم صاف کنیم و آزاد شویم.

نکته ادبی: رهن اصطلاحی فقهی‌حقوقی است که اینجا برای بیان اسارتِ روح در کالبدِ مادی استفاده شده است.

آرایه‌های ادبی

تضاد (تناقض) گمشدگان و ره‌یافتگان

برجسته ساختن تفاوتِ نگاهِ ظاهربینِ مردم با دیدگاهِ باطن‌بینِ سالک.

کنایه خاریدن سر فتنه

کنایه از برانگیختن و به جنبش درآوردنِ عواملِ آشوب و بلا.

استعاره وام این قمار

تشبیه زندگی به قماری که انسان در آن بدهکارِ طبیعت و هستی است.

مراعات نظیر (شبکه واژگانی) وام، رهن، برگزاریم

استفاده از واژگان حوزه‌ی اقتصادی برای تبیینِ رابطه‌ی سالک با هستی.