دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۵۶۹

مولوی
ناآمده سیل تر شدستیم نارفته به دام پای بستیم
شطرنج ندیده ایم و ماتیم یک جرعه نخورده ایم و مستیم
همچون شکن دو زلف خوبان نادیده مصاف ما شکستیم
ما سایه آن بتیم گویی کز اصل وجود بت پرستیم
سایه بنماید و نباشد ما نیز چو سایه نیست هستیم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده بازتابی عمیق از مفهوم تقدیرگرایی و ناپایداری هستی در نگاهی عرفانی است. شاعر در این ابیات، از بن‌بست‌های وجودی سخن می‌گوید که پیش از وقوع هر حادثه بیرونی، بر جان آدمی مستولی شده است. او خود را اسیرِ قفسی می‌بیند که گویی پیش از گام نهادن در آن، درهایش بر رویش بسته شده‌اند و شکست‌ها و سرخوشی‌هایش نه از عوامل بیرونی، بلکه از بطنِ وجودش سرچشمه می‌گیرد.

در بخش پایانی، با ورود به جهان‌بینی عرفانی، انسان را نه موجودی مستقل، بلکه سایه‌ای از حقیقتِ مطلق (بت یا معشوق ازلی) می‌انگارد. در این دیدگاه، هستی آدمی عاریتی و وابسته به منبع اصلی نور است؛ همان‌گونه که سایه بدون صاحبِ سایه، هویتی ندارد، ما نیز در عینِ بودن، نمودِ نیستی هستیم که تنها به واسطه آن حقیقتِ برتر، جلوه‌گر می‌شویم.

معنای روان

ناآمده سیل تر شدستیم نارفته به دام پای بستیم

ما پیش از آنکه سیل مصیبت جاری شود، تر شده‌ایم و بدون آنکه قدم در دامی بگذاریم، گرفتار شده‌ایم؛ گویی رنج ما پیش‌دستانه و ازلی است.

نکته ادبی: استفاده از 'ناآمده' و 'نارفته' برای تأکید بر پیشی گرفتنِ نتیجه بر علت (رخداد پیش از عمل) به کار رفته است که پارادوکسی در تقدیر است.

شطرنج ندیده ایم و ماتیم یک جرعه نخورده ایم و مستیم

ما بدون آنکه پای میز شطرنج نشسته باشیم، مات و شکست‌خورده‌ایم و بدون آنکه قطره‌ای باده نوشیده باشیم، مست و بی‌خود گشته‌ایم.

نکته ادبی: اشاره به اصطلاح شطرنجی 'مات' برای بیان استیصال کامل در بازی زندگی که بدون حضور فیزیکی در میدان رخ داده است.

همچون شکن دو زلف خوبان نادیده مصاف ما شکستیم

همچون شکن و پیچ‌و‌خم موهایِ زیبارویان که در عینِ آرامش، گره‌خورده و در هم تنیده‌اند، ما نیز بدون اینکه در جنگ و میدانی حضور یابیم، شکست‌خورده‌ایم.

نکته ادبی: شکن به معنای پیچ و تاب زلف است که در ادبیات کلاسیک نماد دلبری و همزمان درگیریِ عاشق است.

ما سایه آن بتیم گویی کز اصل وجود بت پرستیم

ما گویی سایه آن بتِ بزرگ (محبوب ازلی) هستیم که سرشتِ وجودی‌مان چنان با او آمیخته است که اساساً بت‌پرست (پرستنده آن معشوق) زاده شده‌ایم.

نکته ادبی: بت در اینجا نماد معشوق حقیقی یا خداست و 'بت‌پرست بودن' اشاره به عشق فطری و ازلی انسان به کمال مطلق دارد.

سایه بنماید و نباشد ما نیز چو سایه نیست هستیم

سایه تنها تصویری از وجود را نشان می‌دهد و حقیقتی از خود ندارد؛ ما نیز همانند سایه، در ظاهر هستیم اما در باطن، نیستیم و وجودمان وابسته به دیگری است.

نکته ادبی: اشاره به وحدت وجود؛ نفی هستیِ مستقلِ موجودات در برابر هستیِ مطلقِ حق که همه را سایه‌ای از او می‌داند.

آرایه‌های ادبی

متناقض‌نما (پارادوکس) ناآمده سیل تر شدستیم

خیس شدن پیش از آمدنِ سیل، تضادی است که نشان‌دهنده درگیریِ ذاتیِ انسان با رنج، پیش از وقوع آن است.

تمثیل شطرنج ندیده ایم و ماتیم

استفاده از بازی شطرنج برای توصیف وضعیتِ جبریِ حاکم بر سرنوشتِ انسان که در آن فرد بدونِ اراده، مغلوب شده است.

استعاره سایه آن بت

انسان به سایه و خداوند (معشوق) به بت تشبیه شده است تا وابستگیِ وجودی و عدمِ استقلالِ انسان را نشان دهد.

ایهام شکن

هم به معنای پیچ و تاب زلف و هم به معنای شکست و انکسار درونی به کار رفته است.