دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۵۶۸

مولوی
ای جان لطیف و ای جهانم از خواب گرانت برجهانم
بی شرم و حیا کنم تقاضا دانی که غریم بی امانم
گر بر دل تو غبار بینم از اشک خودش فرونشانم
ای گلبن جان برای مجلس بگرفته امت که گل فشانم
یک بوسه بده که اندر این راه من باج عقیق می ستانم
بسیار شب است کاندر این دشت من از پی باج راهبانم
شب نعره زنم چو پاسبانان چون طالب باج کاروانم
همخانه گریخت از نفیرم همسایه گریست از فغانم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه شعر، تصویرگرِ حالِ عاشقی بی‌قرار و جسور است که با زبانی آمیخته به سماجت و طنزِ عاشقانه، در جستجوی وصال و توجهِ محبوب برآمده است. شاعر در این ابیات با بهره‌گیری از تمثیلِ «راهزن» و «باج‌گیر»، حال و هوایی متمایز ایجاد کرده که در آن تقاضای بوسه و عنایتِ معشوق، به مثابهِ اخذِ خراج از رهگذرانِ کاروانِ عشق جلوه می‌کند.

در فضای این شعر، اضطراب و شورِ عاشقانه به شکلی اغراق‌آمیز و پرهیاهو به نمایش درآمده است؛ گویی عاشق برای رسیدن به خواسته‌ی خویش، آرامشِ شبانه‌ی خود و دیگران را برهم می‌زند و در این مسیر، از هیچ درخواستی شرم ندارد. این نگاه، تضادی دلنشین میان لطافتِ محبوب و سماجتِ عاشق ایجاد کرده است.

معنای روان

ای جان لطیف و ای جهانم از خواب گرانت برجهانم

ای جانِ ظریف و ای هستیِ من، از خوابِ عمیق و طولانیِ غفلت برخیز و بیدار شو.

نکته ادبی: «خواب گران» کنایه از غفلت و ناآگاهی است. «برجهانم» از فعل امر «برجهیدن» به معنای بیدار شدن یا از جا پریدن است که با ضمیر متصل «م» (من) همراه شده است.

بی شرم و حیا کنم تقاضا دانی که غریم بی امانم

بدون شرم و حیا از تو درخواست می‌کنم، چرا که می‌دانی من طلبکاری هستم که هیچ‌گاه دست از خواسته خود برنمی‌دارم.

نکته ادبی: «غریم» به معنای طلبکار یا کسی است که حقی بر گردن دیگری دارد. در اینجا عاشق خود را طلبکارِ بوسه می‌داند.

گر بر دل تو غبار بینم از اشک خودش فرونشانم

اگر غبار غم و کدورتی بر دلِ تو ببینم، با اشک‌های خود آن را می‌شویم و پاک می‌کنم.

نکته ادبی: «غبار بر دل» استعاره از غم و اندوه است. «فرونشاندن» در اینجا به معنای تسکین دادن و پاک کردن است.

ای گلبن جان برای مجلس بگرفته امت که گل فشانم

ای محبوبِ همچون گُلِ من، تو را برای مجلسِ انس برگزیده‌ام تا مانند گل بر سرت گل‌افشانی کنم و عشق بورزم.

نکته ادبی: «گلبن» به معنای بوته‌ی گل است که نماد زیبایی و طراوت معشوق است.

یک بوسه بده که اندر این راه من باج عقیق می ستانم

یک بوسه به من ببخش، زیرا در این راهِ عشق، من لب‌های سرخ تو را همانند عقیق گرانبها به عنوانِ باج و خراج از تو می‌ستانم.

نکته ادبی: «عقیق» استعاره از لب‌های سرخ معشوق است. «باج» در اینجا استعاره از مهریه یا بها برای وصال است.

بسیار شب است کاندر این دشت من از پی باج راهبانم

شب‌های بسیاری است که در این دشتِ بی‌کرانِ عشق، همانند راهزنی در پی گرفتنِ باج از رهگذران (محبوب) هستم.

نکته ادبی: «دشت» نماد بیابانِ پرخطرِ عشق است. شاعر خود را به راهزن تشبیه کرده که در انتظارِ محبوب است.

شب نعره زنم چو پاسبانان چون طالب باج کاروانم

شب‌هنگام همچون پاسبانانِ دشت فریاد می‌زنم و نعره می‌کشم، زیرا همانند کسی هستم که از کاروانیانِ عبوری، طلبِ باج می‌کند.

نکته ادبی: تشبیه «نعره زدن» عاشق به «پاسبانان» برای نشان دادن شدتِ اضطرار و فریادخواهی اوست.

همخانه گریخت از نفیرم همسایه گریست از فغانم

هم‌خانه‌ام از فریادهای بلند من فرار کرد و همسایه‌ام از شدتِ ناله و فغانِ من گریست.

نکته ادبی: این بیت نشان‌دهنده‌ی اغراق (مبالغه) در بیانِ شدتِ رنج و فریادِ عاشق است که بر محیطِ پیرامون نیز تأثیر گذاشته است.

آرایه‌های ادبی

استعاره عقیق

استعاره از لب‌های سرخ و گرانبهای معشوق.

تشبیه چو پاسبانان / چون طالب باج

تشبیه حالت عاشق به نگهبانان و باج‌گیران برای نشان دادنِ اصرار و سماجت.

مبالغه گریخت از نفیرم / گریست از فغانم

بزرگ‌نماییِ تأثیرِ ناله‌های عاشق بر اطرافیان.

کنایه خواب گران

کنایه از بی‌خبری، غفلت و دوری از درکِ حقیقتِ عشق.