دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۵۶۴

مولوی
روزی که گذر کنی به گورم یاد آور از این نفیر و شورم
پرنور کن آن تک لحد را ای دیده و ای چراغ نورم
تا از تو سجود شکر آرد اندر لحد این تن صبورم
ای خرمن گل شتاب مگذار خوش کن نفسی بدان بخورم
وان گاه که بگذری مینگار کز روزن و درگه تو دورم
گر سنگ لحد ببست راهم از راه خیال بی فتورم
گر صد کفنم بود ز اطلس بی خلعت صورت تو عورم
از صحن سرای تو برآیم در نقب زنی مگر که مورم
من مور توام تویی سلیمان یک دم مگذار بی حضورم
خامش کردم بگو تو باقی کز گفت و شنود خود نفورم
شمس تبریز دعوتم کن چون دعوت توست نفخ صورم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، تجلی سوزناک و عمیقِ اشتیاقِ عاشق به معشوق ازلی و پیوندِ ناگسستنیِ جانِ مشتاق با محبوب است که حتی مرگ نیز قادر به قطع این رشته نیست. شاعر در فضایی عرفانی، گور را نه محل پایان، بلکه خلوت‌گاهی می‌بیند که در آن، جانِ مرده نیز در انتظارِ پرتوِ حضورِ پیر و مرادِ خویش، بی‌قرار و منتظر است.

تمثیلِ رابطه مور و سلیمان در این ابیات، بر فروتنی و حقارتِ سالک در برابرِ عظمتِ بی‌کرانِ معشوق تأکید دارد. شاعر با بهره‌گیری از تصویرهای نمادین همچون 'لحد' و 'صورِ اسرافیل'، پیوند میانِ مرگ و تولدِ دوباره در سایه‌یِ عنایتِ مراد را به زیباترین شکل به تصویر می‌کشد.

معنای روان

روزی که گذر کنی به گورم یاد آور از این نفیر و شورم

آن روز که از کنار گور من عبور می‌کنی، به یاد آور که من با چه سوز و گداز و فریادهایی تو را می‌خواندم.

نکته ادبی: واژه 'نفیر' به معنای بانگ و فریاد است که بیانگر حالِ اضطرار و تپش قلب عاشق در زمان حیات است.

پرنور کن آن تک لحد را ای دیده و ای چراغ نورم

ای که چشم و چراغِ وجودِ منی، آن گودالِ تنگِ قبرِ مرا با نورِ حضور خود روشن گردان.

نکته ادبی: 'تک لحد' به کف و قعر قبر اشاره دارد و 'دیده و چراغ' استعاره از نوربخش بودن محبوب است.

تا از تو سجود شکر آرد اندر لحد این تن صبورم

تا روحِ صبورِ من در دلِ این گور بتواند از دیدنِ تو، سر به سجده‌ی شکر بگذارد.

نکته ادبی: اشاره به این که حتی در عالمِ مرگ، اشتیاق به وصلِ معشوق، بزرگترینِ مواهب برای عاشق است.

ای خرمن گل شتاب مگذار خوش کن نفسی بدان بخورم

ای که همچون خرمنی از گلهای خوشبو هستی، شتاب‌زده عبور مکن؛ لحظه‌ای درنگ کن و فضا را با عطرِ حضورِ خود معطر ساز.

نکته ادبی: 'بخور' در اینجا هم به معنای عود و بخور دادن است و هم به معنای نفسِ محبوب که حیات‌بخش است.

وان گاه که بگذری مینگار کز روزن و درگه تو دورم

و آن‌گاه که از کنارم می‌گذری، در خاطر داشته باش که من از آستانه و کوی تو دور افتاده‌ام.

نکته ادبی: 'مینگار' در اینجا به معنای به خاطر سپردن و ثبت کردن در ضمیر است.

گر سنگ لحد ببست راهم از راه خیال بی فتورم

اگر سنگِ قبر راهِ مرا بسته باشد، من از راهِ خیال و اندیشه که هیچ مانعی ندارد، به سوی تو خواهم آمد.

نکته ادبی: 'فتور' به معنای سستی و کاهلی است؛ یعنی عاشق در راهِ خیال به معشوق، هرگز دچار تردید و سستی نمی‌شود.

گر صد کفنم بود ز اطلس بی خلعت صورت تو عورم

اگر صد کفنِ فاخر از جنس اطلس هم داشته باشم، بدونِ جلوه‌یِ وجودِ تو، من در حقیقت برهنه‌ام.

نکته ادبی: اشاره به این که کمالِ اصلیِ روح، پوششِ عنایتِ محبوب است نه ظواهر مادی.

از صحن سرای تو برآیم در نقب زنی مگر که مورم

من از صحنِ سرای تو بیرون خواهم آمد، مگر اینکه مانندِ موری کوچک در زمین نقب بزنم و خود را به تو برسانم.

نکته ادبی: اشاره به تلاشِ بی‌وقفه برای رسیدن به حریمِ یار، حتی با وجودِ ناتوانی جسمانی.

من مور توام تویی سلیمان یک دم مگذار بی حضورم

من در برابرِ تو همچون موری هستم و تو سلیمانِ منی؛ هرگز مرا لحظه‌ای از حضورِ خود بی‌نصیب مگذار.

نکته ادبی: تلمیح به داستانِ حضرت سلیمان و مورچه، که در عرفان نمادِ فقرِ عاشق و غنایِ معشوق است.

خامش کردم بگو تو باقی کز گفت و شنود خود نفورم

من خاموش شدم و دیگر چیزی نمی‌گویم، تو باقیِ سخن را بگو، چرا که از گفت‌وگویِ بیهوده‌یِ خود خسته شده‌ام.

نکته ادبی: اشاره به مرحله‌ی 'خاموشی' و 'فنا' در برابرِ سخنِ حق که از زبانِ پیر جاری می‌شود.

شمس تبریز دعوتم کن چون دعوت توست نفخ صورم

ای شمس تبریز، مرا به سویِ خود فراخوان، چرا که دعوتِ تو برای من حکمِ صدایِ صورِ اسرافیل را دارد که زنده‌کننده است.

نکته ادبی: 'نفخ صور' اشاره به دمیدن در شیپورِ رستاخیز و زنده شدنِ مردگان دارد؛ اینجا دعوتِ مراد، موجبِ حیاتِ ابدیِ عاشق است.

آرایه‌های ادبی

تلمیح من مور توام تویی سلیمان

اشاره به داستان سلیمان نبی و مورچه که نماد رابطه عاشق و معشوق در اوج تضادِ جایگاه است.

استعاره خرمن گل

محبوب به خرمنی از گل تشبیه شده که نمادِ زیبایی، طراوت و عطرِ حضور است.

ایهام بخورم

اشاره به دو معنایِ 'بُخور' (عطر و دودِ عود) و 'به خورِ من' (شایسته‌یِ من) که فضای عرفانی ایجاد می‌کند.

تشبیه دعوت توست نفخ صورم

دعوتِ مراد به صدای صورِ رستاخیز تشبیه شده که روحِ مرده‌یِ عاشق را زنده می‌کند.