دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۵۶۱

مولوی
تا چهره آن یگانه دیدم دل در غم بی کرانه دیدم
گفتی فرداست روز بازار بازار تو را بهانه دیدم
دل را چو انار ترش و شیرین خون بسته و دانه دانه دیدم
زهر عالم همه عسل شد تا شهد تو در میانه دیدم
جان را چو وثاق و جای زنبور از شهد تو خانه خانه دیدم
بر آتشم و هنوز در عشق زان دوزخ یک زبانه دیدم
شطرنج که صد هزار خانه ست از جمله آن دو خانه دیدم
یک خانه پر از خمار دیدم یک خانه می مغانه دیدم
چون عشق چنین دو روی دارد سرگشتگی زمانه دیدم
وانگه زین سر به سوی آن سر دزدیده ره و دهانه دیدم
زان ره خرد دقیقه بین را اندیشه ابلهانه دیدم
او بر سر گنج بی نشانی سرگشته که من نشانه دیدم
او زیر پر همای دولت گوید که به خواب لانه دیدم
جانی که ز غم ز پا درآمد در عالم دل روانه دیدم
جانی که فسانه داند این را او را همگی فسانه دیدم
نالنده و بی خبر ز نالش چون بربط و چون چغانه دیدم
بس شانه مکن که طره عشق بیرون ز حدود شانه دیدم
صد شب بر او ترانه گویی روزت گوید تو را ندیدم
هر درد که آن دوا ندارد سوی دل خود دوانه دیدم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این شعر ترسیمی عرفانی و عمیق از تحول درونی سالک پس از مواجهه با جمالِ مطلقِ محبوب است. در این مسیر، ادراکاتِ معمولِ انسانی دگرگون می‌شود و تضادهای ظاهری مانند تلخی و شیرینی، رنج و لذت، یا دوزخ و بهشت، در وحدتِ عشق رنگ می‌بازند.

شاعر در این سروده، خردِ تحلیل‌گر و جزئی‌نگر را در برابرِ شهودِ قلبی ناتوان می‌بیند و با بهره‌گیری از تمثیل‌هایی چون شطرنج و کندوی عسل، سرگشتگی و در عین حال شیداییِ عاشقِ حقیقی را به تصویر می‌کشد که از محدوده‌ی عقل و تحلیل‌های رایج فراتر رفته است.

معنای روان

تا چهره آن یگانه دیدم دل در غم بی کرانه دیدم

به محض اینکه چهره آن محبوبِ یگانه و بی‌همتا را دیدم، دلم دچار غمی بی‌پایان و بیکران شد.

نکته ادبی: یگانه در اینجا کنایه از معشوق ازلی و ابدی است و غم بیکران نشانه هیبتِ دیدار است.

گفتی فرداست روز بازار بازار تو را بهانه دیدم

اگرچه وعده داده بودی که فردا روزِ بازار و سود و زیان است، من در آن بازار، جز تو و بهانه‌جویی برای دیدار تو چیزی ندیدم.

نکته ادبی: بازار در ادبیات عرفانی گاه کنایه از جهان مادی و گاه محل جلوه‌گری معشوق است.

دل را چو انار ترش و شیرین خون بسته و دانه دانه دیدم

دلم را همچون اناری ترش و شیرین دیدم که سرشار از قطرات خونِ بسته شده و دانه‌های پراکنده است.

نکته ادبی: تشبیه دل به انار، کنایه از تضادِ درد و لذت در درونِ عاشق است.

زهر عالم همه عسل شد تا شهد تو در میانه دیدم

همه تلخی‌ها و زهرِ روزگار برایم به شیرینیِ عسل تبدیل شد، چرا که در میانِ همه‌چیز، شهدِ حضورِ تو را یافتم.

نکته ادبی: اشاره به کیمیای عشق که تلخی‌های جهان را به شهد بدل می‌کند.

جان را چو وثاق و جای زنبور از شهد تو خانه خانه دیدم

جانِ خود را مانندِ کندو و جایگاه زنبور عسل دیدم که به لطفِ شهدِ تو، خانه‌خانه و مملو از شیرینی شده است.

نکته ادبی: وثاق به معنای اتاق و خانه کوچک است؛ جان به کندو تشبیه شده که محل تجمع شیرینیِ عشق است.

بر آتشم و هنوز در عشق زان دوزخ یک زبانه دیدم

اگرچه در آتشِ عشق می‌سوزم، اما در میانِ این دوزخِ سوزان، تنها یک زبانه (شعله) از آن را تجربه کرده‌ام و این خود بسیار است.

نکته ادبی: تناقض ظاهری میان آتش و زبانه، نشان‌دهنده شدتِ تجربه‌ی عشق است.

شطرنج که صد هزار خانه ست از جمله آن دو خانه دیدم

در شطرنجِ این جهان که صد هزار خانه (موقعیت) دارد، من از میانِ همه، تنها دو خانه را دیدم و شناختم.

نکته ادبی: شطرنج استعاره از بازیِ پیچیده سرنوشت و جهان است.

یک خانه پر از خمار دیدم یک خانه می مغانه دیدم

یک خانه را پر از خمار و بی‌حالی دیدم و خانه دیگر را پر از می‌ و باده‌ی مغانه (شرابِ روحانی).

نکته ادبی: می مغانه به معنای شرابِ پیرِ مغ یا همان معرفت و حقیقتِ الهی است.

چون عشق چنین دو روی دارد سرگشتگی زمانه دیدم

از آنجا که عشق چنین دو رویِ متضاد (خمار و مستی) دارد، سرگشتگی و حیرتِ عجیبی در زمانه مشاهده کردم.

نکته ادبی: سرگشتگی نتیجه طبیعیِ مواجهه با تضادهای سلوک است.

وانگه زین سر به سوی آن سر دزدیده ره و دهانه دیدم

آنگاه از این سو به آن سو، به دنبالِ راه و دهانه‌ای برای گذشتن از این دوگانگی بودم و پنهانی آن را یافتم.

نکته ادبی: دزدیده ره، کنایه از یافتنِ راهِ میان‌بُر و نهانی در طریقت است.

زان ره خرد دقیقه بین را اندیشه ابلهانه دیدم

از آن راه، خردِ جزئی‌نگر و دقیق را دیدم که در برابرِ این حقیقت، بسیار ابلهانه و ناتوان می‌اندیشید.

نکته ادبی: دقیقه بین به معنای کسی است که در ظواهر دقیق می‌شود اما حقیقت را نمی‌بیند.

او بر سر گنج بی نشانی سرگشته که من نشانه دیدم

او (خردِ جزئی‌نگر) بر سرِ گنجِ الهی ایستاده، اما سرگشته و حیران است، در حالی که من آن را آشکارا می‌بینم.

نکته ادبی: گنجِ بی‌نشانی، کنایه از حقیقتِ وجودیِ محبوب است که در درونِ انسان است.

او زیر پر همای دولت گوید که به خواب لانه دیدم

او در حالی که زیرِ بالِ همایِ دولت (سعادت) است، تصور می‌کند که تنها در خواب، لانه‌ای دیده است.

نکته ادبی: هما پرنده‌ای افسانه‌ای است که سایه‌اش نشانه پادشاهی و سعادت است.

جانی که ز غم ز پا درآمد در عالم دل روانه دیدم

جانی را که از غمِ دوری از پا افتاده بود، در عالمِ دل، دوباره روان و زنده دیدم.

نکته ادبی: عالم دل، جهانی فراتر از عالم ماده است که در آن جان‌ها حیات دوباره می‌یابند.

جانی که فسانه داند این را او را همگی فسانه دیدم

کسی که این حقیقتِ الهی را افسانه و داستان می‌پندارد، خودش را نیز در نظرِ من، چون افسانه‌ای پوچ دیدم.

نکته ادبی: کسی که حقیقت را انکار می‌کند، خودش در واقع موجودیتی ندارد و فانی است.

نالنده و بی خبر ز نالش چون بربط و چون چغانه دیدم

آن‌هایی که ناله می‌کنند و از دلیلِ ناله‌ی خود بی‌خبرند، برای من مانندِ بربط و چغانه (سازهای موسیقی) هستند که ناله می‌کنند ولی خود درک نمی‌کنند.

نکته ادبی: بربط و چغانه آلاتِ موسیقی هستند که بی اختیار صدا تولید می‌کنند.

بس شانه مکن که طره عشق بیرون ز حدود شانه دیدم

دیگر زلفِ عشق را شانه نکن؛ چرا که گیسوانِ عشق از حد و حدودِ شانه زدن و نظم‌پذیری خارج است.

نکته ادبی: طره به معنای گیسو و کنایه از پیچیدگی و سرکشیِ عشق است.

صد شب بر او ترانه گویی روزت گوید تو را ندیدم

اگر صد شب برای او ترانه و شعر بخوانی، باز هم در روز به تو می‌گوید که تو را ندیده است و اعتنایی نمی‌کند.

نکته ادبی: این بیت نشان‌دهنده بی نیازیِ مطلقِ محبوب نسبت به ادعاهای عاشق است.

هر درد که آن دوا ندارد سوی دل خود دوانه دیدم

هر دردی که هیچ دوایی برایش پیدا نمی‌شود، فهمیدم که درمانش تنها در درونِ دیوانگیِ دل نهفته است.

نکته ادبی: دوانه در اینجا اشاره به شوریدگی و رهایی از عقلِ مصلحت‌اندیش است.

آرایه‌های ادبی

استعاره دل را چو انار ترش و شیرین

تشبیه دل به انار برای بیان تضادهای درونی (درد و لذت) در عشق.

متناقض‌نما (پارادوکس) زهر عالم همه عسل شد

تضاد میان زهر و عسل که با نیروی عشق به وحدت می‌رسند.

نمادپردازی شطرنج

شطرنج نمادی از پیچیدگی‌های دنیا و محدودیتِ نگاهِ انسانی است.

تلمیح همای دولت

اشاره به پرنده افسانه‌ای هما که سایه‌اش نویدبخش سعادت و پادشاهی است.

تشبیه چون بربط و چون چغانه

تشبیه انسان‌های ناآگاه به سازهای موسیقی که ناله می‌کنند اما فهمی ندارند.