دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۵۵۹

مولوی
من دوش به تازه عهد کردم سوگند به جان تو بخوردم
کز روی تو چشم برندارم گر تیغ زنی ز تو نگردم
درمان ز کسی دگر نجویم زیرا ز فراق توست دردم
در آتشم ار فروبری تو گر آه برآورم نه مردم
برخاستم از رهت چو گردی بر خاک ره تو بازگردم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر اوج وفاداری، تسلیم محض و پایمردی عاشق در مسیر عشق است. شاعر با زبانی صمیمانه و در عین حال استوار، پیمان‌نامه‌ای میان خود و معشوق ترسیم می‌کند که در آن، تمامی سختی‌ها، از دوری تا سوختن در آتش هجران، نه تنها باعث گریز عاشق نمی‌شود، بلکه بر ثبات قدم او می‌افزاید.

فضا و اتمسفر حاکم بر این سروده، فضایِ «فنا» است؛ جایی که عاشق، خودِ خویشتن را همچون ذرّه‌ای غبار در برابر عظمت معشوق می‌بیند و با اراده‌ای پولادین، هر نوع رنجی را برای ماندن در آستانِ محبوب پذیرا می‌شود. پیام اصلی، تأکید بر وحدانیتِ منبعِ درد و درمان است؛ یعنی همان کسی که رنج دوری را تحمیل می‌کند، تنها کسی است که توانِ التیام آن را دارد.

معنای روان

من دوش به تازه عهد کردم سوگند به جان تو بخوردم

دیشب دوباره با تو پیمان وفاداری بستم و به جان تو قسم خوردم که بر سر این قول و قرار باقی بمانم.

نکته ادبی: واژه «دوش» در زبان فارسی به معنای شب گذشته است و در اشعار کهن کاربرد فراوانی برای بیان زمانِ راز و نیاز دارد.

کز روی تو چشم برندارم گر تیغ زنی ز تو نگردم

که هرگز نگاهم را از سیمای تو برنمی‌گیرم و حتی اگر با شمشیر بر من بتازی و قصد جانم کنی، از راه و عشق تو رو برنمی‌گردانم.

نکته ادبی: «تیغ زدن» در اینجا کنایه از جور و ستم معشوق است که عاشق با آغوش باز آن را می‌پذیرد.

درمان ز کسی دگر نجویم زیرا ز فراق توست دردم

برای درمانِ این دردِ جدایی، به هیچ‌کس جز تو پناه نمی‌برم، چرا که علتِ اصلی رنج من، دوری از توست و طبیبِ این درد نیز خودِ تو هستی.

نکته ادبی: این بیت به پارادوکسِ «درد و درمان» اشاره دارد که از مضامین رایج در عرفان و ادبیات عاشقانه فارسی است.

در آتشم ار فروبری تو گر آه برآورم نه مردم

اگر مرا در آتش عذاب و هجران خود بسوزانی، اگر کوچک‌ترین آه و ناله‌ای برآورم، مرد و وفادار نیستم.

نکته ادبی: «مرد» در اینجا به معنای جنسیت نیست، بلکه به معنای انسانِ کامل، با غیرت و ثابت‌قدم در عشق است.

برخاستم از رهت چو گردی بر خاک ره تو بازگردم

همچون ذرّاتِ گرد و غبار از سرِ راه تو برخاستم (و بی‌قرار شدم)، اما دوباره به همان خاکِ راهِ تو باز می‌گردم تا همچنان در آستانت بمانم.

نکته ادبی: «گرد» نماد ناچیزی و افتادگی عاشق در برابر معشوق است که با وجودِ طرد شدن، دوباره به سوی او بازمی‌گردد.

آرایه‌های ادبی

تشبیه چو گردی

شاعر خود را به ذرات غبار تشبیه کرده تا ناچیزی و سرگشتگی خویش را در برابر معشوق نشان دهد.

اغراق (مبالغه) گر تیغ زنی ز تو نگردم

پایداریِ غیرمنطقی و محالِ عاشق در برابر شمشیر و آسیب معشوق برای تأکید بر شدت وفاداری.

ایهام و تضاد درمان ز کسی دگر نجویم

اشاره به این نکته که درد و درمانِ عاشق هر دو از یک منبع (معشوق) است.

نماد آتش

نمادِ آزمون‌های سختِ عشق و بلاهایی است که عاشق برای رسیدن به معشوق باید تحمل کند.