دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۵۵۸

مولوی
دانی کامروز از چه زردم ای تو همه شب حریف نردم
در نرد دل از تو متهم شد کو مهره ربود از نبردم
گفتم که دلا بیار مهره کز رفتن مهره من به دردم
بگشاد دلم بغل که می جو گر هست بیاب من نخوردم
دیوانه شدم ز درد مهره دل را همه شب شکنجه کردم
می گفت بلی و گاه نی نی گه عشوه بداد گرم و سردم
گفتم که تو برده ای یقین است من از تو به عشوه برنگردم
دل گفت چگونه دزد باشم من خازن چرخ لاژوردم
زین دمدمه از خرم بیفکند دریافت که من سلیم مردم
خر رفت و رسن ببرد و دل گفت من در پی گرد او چه گردم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این شعر با بهره‌گیری از تمثیلِ بازی تخته‌نرد، تقابل و جدال میان انسان و هوای نفسانی (دل) را به تصویر می‌کشد. شاعر در فضایی آمیخته به گلایه و حیرت، از فریب‌خوردن خود توسط دل سخن می‌گوید که چگونه با ترفندها و وعده‌های دروغین، او را درگیر رنج، تردید و سرگشتگی کرده است.

درونمایه اصلی اثر، بی‌اعتباری دنیای ظواهر و فریبکاری نفس است که آدمی را با ترفندهای گوناگون از دارایی‌ها و فرصت‌هایش جدا می‌کند و سرانجام، فرد را در برابر از دست دادن همه چیز، با بی‌تفاوتی و خونسردیِِ آزاردهنده رها می‌سازد.

معنای روان

دانی کامروز از چه زردم ای تو همه شب حریف نردم

آیا می‌دانی چرا امروز چهره‌ام زرد و رنجور است؟ ای تو که تمام شب حریف و هم‌بازی من در نرد (بازی دل) بودی.

نکته ادبی: واژه حریف در متون کهن به معنای هم‌سنگ و هم‌بازی است و ریشه در رقابت دارد. زرد بودن کنایه از بیماری و اندوه است.

در نرد دل از تو متهم شد کو مهره ربود از نبردم

در این بازیِ نردِ دل، تو متهم شدی؛ چرا که مهره‌بازی را از میدانِ بازیِ من ربودی.

نکته ادبی: نرد دل یک اضافه تشبیهی است؛ یعنی دل را به میدانِ نرد تشبیه کرده است.

گفتم که دلا بیار مهره کز رفتن مهره من به دردم

به دلم گفتم: ای دل، مهره را بیاور که از دست رفتن و گم شدن آن، مرا گرفتار درد و رنج کرده است.

نکته ادبی: تکرار واژه مهره برای تأکید بر اهمیت آن در بازی نمادین زندگی است.

بگشاد دلم بغل که می جو گر هست بیاب من نخوردم

دلم آغوش گشود و گفت: جستجو کن؛ اگر مهره نزد من است، بگو که من آن را برنداشته و نخورده‌ام.

نکته ادبی: نخوردن در اینجا کنایه از تصاحب نکردن و دزدی نکردن است.

دیوانه شدم ز درد مهره دل را همه شب شکنجه کردم

از دردِ گم‌شدن مهره دیوانه شدم و تمام شب دلم را به خاطر این گمان (که تو مهره را برده‌ای)، شکنجه کردم.

نکته ادبی: شکنجه کردن دل استعاره از سرزنش کردن و درگیری ذهنی با نفس است.

می گفت بلی و گاه نی نی گه عشوه بداد گرم و سردم

دل گاهی تأیید می‌کرد و گاهی انکار، و با عشوه و ترفند، مرا گاهی گرم (امیدوار) و گاهی سرد (ناامید) می‌کرد.

نکته ادبی: گرم و سرد کنایه از حالات متغیر و دمدمی‌مزاجی است.

گفتم که تو برده ای یقین است من از تو به عشوه برنگردم

به او گفتم: یقین دارم که تو مهره را برده‌ای و من با این عشوه و حیله‌گری‌ها، فریبِ تو را نخواهم خورد.

نکته ادبی: یقین در اینجا در مقابل شک و تردیدِ ابیات قبلی قرار دارد.

دل گفت چگونه دزد باشم من خازن چرخ لاژوردم

دل گفت: چطور ممکن است من دزد باشم؟ در حالی که من خزانه‌دارِ آسمانِ نیلگون هستم.

نکته ادبی: لاژورد یا لاجورد به معنای رنگ آبی آسمانی است و در اینجا نماد بزرگی و مقامِ خودساخته‌ی نفس است.

زین دمدمه از خرم بیفکند دریافت که من سلیم مردم

دل با این فریب‌کاری‌ها، مرا از خرِ مراد به زیر انداخت؛ چرا که فهمیده بود من آدمی ساده‌لوح و بی‌خبر هستم.

نکته ادبی: از خر افتادن کنایه از شکست خوردن و از دست دادن موقعیت است. سلیم در اینجا به معنای ساده‌دل و زودباور است.

خر رفت و رسن ببرد و دل گفت من در پی گرد او چه گردم

سرانجام خر (مقصود و فرصت) رفت و رسن (اتصال و رشته امور) هم قطع شد و دل با بی‌اعتنایی گفت: من چرا باید در پیِ گرد و غبارِ رفتنِ آن (از دست رفته‌ها) بدوم؟

نکته ادبی: اشاره به ضرب‌المثل خر رفت و رسن بریده شد، که کنایه از از دست رفتن کامل فرصت و سرمایه است.

آرایه‌های ادبی

تمثیل (Allegory) تمام ابیات

شعر در کلیت خود یک تمثیل از زندگی و فریب‌های نفسانی است که در قالب یک بازی نرد بیان شده است.

تشخیص (Personification) دل گفت / دلم آغوش گشود

جان‌بخشی به دل که مانند یک رقیب یا حریف در بازی با انسان سخن می‌گوید و رفتار انسانی نشان می‌دهد.

تضاد (Antithesis) گرم و سرد / بلی و نی‌نی

بهره‌گیری از واژگان متضاد برای نشان دادن تغییر حالات و فریبکاری دل.

کنایه خر رفت و رسن ببرد

کنایه از از دست دادن کامل فرصت‌ها و تمام شدن کار.