دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۵۵۷

مولوی
یا رب توبه چرا شکستم وز لقمه دهان چرا نبستم
گر وسوسه کرد گرد پیچم در پیچش او چرا نشستم
آخر دیدم به عقل موضع صد بار و هزار بار رستم
از بندگی خدا ملولم زیرا که به جان گلوپرستم
خود من جعل المهوم هما از لفظ رسول خوانده استم
چون بر دل من نشسته دودی چون زود چو گرد برنجستم
این ها که نبشتم از ندامت آن وقت نبشته بود دستم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر، شرح حال درونیِ انسانی است که در کشاکشِ میانِ آرمان‌های معنوی و نیازهای غریزیِ خویش گرفتار آمده است. شاعر با زبانی صادقانه و سرشار از ندامت، از سستیِ اراده در برابر وسوسه‌های نفسانی و شکستنِ پیمان‌های پیشین سخن می‌گوید. او به جای فرافکنی، ریشه این ناتوانی را در «گلوپرستی» یا همان اسارت در بندِ شکم و شهوات می‌بیند و با تکیه بر مفاهیمِ تقدیر و روایات مذهبی، وضعیتِ اضطراب‌آلودِ خود را تبیین می‌کند.

فضای کلی حاکم بر این ابیات، فضایی اندوهگین و توبه‌آلود است که در آن، راوی خود را در یک بن‌بستِ روانی می‌بیند؛ بن‌بستی که از یک سو با آرزوی بندگیِ حق و از سوی دیگر با واقعیتِ تلخِ اسارت در زنجیرِ تن گره خورده است. این اشعار، تصویرگرِ نبردِ همیشگیِ انسان با «خود» است که در نهایت به اعترافی صادقانه درباره ضعف‌های ذاتی و جبرِ حاکم بر تقدیرِ آدمی می‌انجامد.

معنای روان

یا رب توبه چرا شکستم وز لقمه دهان چرا نبستم

خدایا چرا پیمان توبه خود را شکستم و چرا در برابر خوردن و آشامیدنِ بی‌رویه، افسار دهانم را نکشیدم؟

نکته ادبی: بستنِ دهان کنایه از کنترل بر شهوات و پرهیز از پرخوری است.

گر وسوسه کرد گرد پیچم در پیچش او چرا نشستم

اگر نیرنگ و وسوسه‌های شیطانی به دور من چنبره زد، چرا من در آن دایره گرفتار ماندم و اقدامی برای رهایی نکردم؟

نکته ادبی: «گرد پیچم» اشاره به احاطه شدن توسط وسوسه است و «در پیچش نشستن» کنایه از تسلیم شدن به دامِ گناه است.

آخر دیدم به عقل موضع صد بار و هزار بار رستم

سرانجام با تکیه بر عقل و خرد، جایگاه خود را دیدم و صدها و هزاران بار از این مهلکه‌ها جان به در بردم و رهایی یافتم.

نکته ادبی: واژه «رستم» در اینجا فعل ماضی از مصدر «رستن» به معنای نجات یافتن و آزاد شدن است و هیچ ارتباطی به اسطوره رستم ندارد.

از بندگی خدا ملولم زیرا که به جان گلوپرستم

در راهِ بندگیِ خداوند احساسِ خستگی و دل‌تنگی می‌کنم، زیرا با تمام وجود اسیرِ نیازهای شکم و شهواتِ نفسانی خویش هستم.

نکته ادبی: «گلوپرست» استعاره‌ای است از کسی که تمامِ هم‌وغمّش ارضای امیالِ جسمانی است.

خود من جعل المهوم هما از لفظ رسول خوانده استم

من خود در کلامِ رسول (ص)، مطلبی درباره‌ی سنگینیِ غم و همّتِ انسانی خوانده‌ام که گویای همین حال و روزِ من است.

نکته ادبی: شاعر به یک روایت یا قولِ منسوب به پیامبر استناد می‌کند تا برای ضعفِ درونیِ خود، مجوزی شرعی یا تأییدی اخلاقی بیابد.

چون بر دل من نشسته دودی چون زود چو گرد برنجستم

چرا که تاریکیِ گناه همچون دودی بر دلم نشسته است؛ پس چرا با دیدنِ اولین وسوسه، همچون گرد و غبار به هوا برخاستم و بی‌تابی کردم؟

نکته ادبی: استعاره از تیرگیِ جان در اثر گناه (دود) و تصویرسازی از ناپایداری و بی‌ثباتیِ نفس (گرد و غبار).

این ها که نبشتم از ندامت آن وقت نبشته بود دستم

این کلمات و اعترافاتی که از روی پشیمانی نوشتم، در همان لحظه (در لوحِ تقدیر) توسط دستِ تقدیر برای من نوشته شده بود.

نکته ادبی: اشاره به باورِ جبرگرایانه است که بر اساس آن، گناه و حتی توبه، از پیش مقدر شده و اراده انسان در آن دخیل نیست.

آرایه‌های ادبی

کنایه لقمه دهان بستن

کنایه از پرهیز از شهوات و کنترلِ هوای نفس.

استعاره گلوپرست

نسبت دادنِ کلِ شخصیتِ انسان به یک عضو (گلو) برای نشان دادنِ اسارت در بندِ شکم‌بارگی.

تشبیه همچون گرد برنجستم

تشبیه حرکتِ ناگهانی و بی‌هدفِ نفسِ سرکش به غباری که با نسیمی بلند می‌شود و جایگاه خود را از دست می‌دهد.

نماد دودی بر دل

دود نمادی از تیرگی و آلودگیِ قلب بر اثر گناه است که مانعِ دیدنِ حقیقت می‌شود.