دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۵۵۵

مولوی
جز جانب دل به دل نیاییم یک لحظه برون دل نپاییم
ماننده نای سربریده بی برگ شدیم و بانواییم
همچون جگر کباب عاشق جز آتش عشق را نشاییم
ما ذره آفتاب عشقیم ای عشق برآی تا برآییم
ما را به میان ذره ها جوی ما خردترین ذره هاییم
ور زانک بجویی و نیابی بدهیم نشان که ما کجاییم
در خانه چو آفتاب درتافت گرد سر روزن سراییم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر احوالِ عاشقی است که از خودِ خویشتن رسته و در وجودِ محبوب، که همان عشقِ مطلق است، فانی شده است. شاعر با بهره‌گیری از تصویرهای لطیف و عارفانه، وضعیتِ انسانِ سالک را به ذراتِ غباری تشبیه می‌کند که تنها در پرتوِ آفتابِ حقیقتِ مطلق، امکانِ هستی و جلوه‌گری می‌یابند. این فضای کلی، سرشار از شوقِ فنا و تمنایِ دیدنِ رویِ یار است.

درونمایه اصلیِ این اثر، تبیینِ جایگاهِ ناچیزِ انسان در برابرِ عظمتِ الهی و در عینِ حال، ضرورتِ اتصال به اوست. شاعر با استفاده از نمادهایی مانند «نی»، «جگر کباب» و «ذره»، از دردِ فراق و اشتیاقِ بازگشت به اصلِ خویش سخن می‌گوید و نشان می‌دهد که هستیِ عاشق، جز در فضایِ وجودِ معشوق معنایی ندارد.

معنای روان

جز جانب دل به دل نیاییم یک لحظه برون دل نپاییم

ما تنها در قلمروِ دل قدم می‌گذاریم و حتی برای یک لحظه هم در خارج از فضایِ دل و درون، توقف نمی‌کنیم.

نکته ادبی: «نپاییم» از ریشه پاییدن به معنای ماندن و ایستادن است که در اینجا بر انحصارِ حضورِ عارف در ساحتِ دل تأکید دارد.

ماننده نای سربریده بی برگ شدیم و بانواییم

مانند نِی که از نیستان بریده و میان‌تهی شده است، از توش و توانِ دنیوی بی‌بهره گشته‌ایم، اما از نغمه‌هایِ عشق سرشاریم.

نکته ادبی: «بی‌برگ» استعاره از بی‌توشه و بی‌سرمایه بودن در دنیاست؛ در اینجا تضادی زیبا میان بی‌برگی (نداریِ مادی) و بانوایی (غنایِ روحانی) دیده می‌شود.

همچون جگر کباب عاشق جز آتش عشق را نشاییم

ما همچون جگرِ سوخته و کبابِ عاشقان هستیم که جز تحملِ حرارتِ آتشِ عشق، شایستگی و ظرفیتِ دیگری نداریم.

نکته ادبی: «جگر کباب» کنایه از رنجِ عمیق و داغِ عشقی است که عاشق را از درون می‌سوزاند و تنها آتشِ عشق را برای خود سزاوار می‌داند.

ما ذره آفتاب عشقیم ای عشق برآی تا برآییم

ما مانند ذراتِ غبار در نورِ خورشیدِ عشق هستیم؛ ای عشق، تو طلوع کن تا ما نیز در پرتوِ وجودِ تو دیده شویم و جلوه‌گری کنیم.

نکته ادبی: «برآی» به معنای طلوع کردن و برآمدن است؛ این بیت بر وابستگیِ هستیِ عارف به تجلیِ جمالِ معشوق اشاره دارد.

ما را به میان ذره ها جوی ما خردترین ذره هاییم

اگر در پیِ یافتنِ ما هستی، ما را میانِ انبوهِ ذراتِ عالم جستجو کن، چرا که ما کوچک‌ترین و ناچیزترینِ این ذرات هستیم.

نکته ادبی: این بیت نشان‌دهنده‌ی اوجِ تواضعِ عارفانه و نفیِ خودخواهی است که خود را در برابرِ هستی، خردترین می‌بیند.

ور زانک بجویی و نیابی بدهیم نشان که ما کجاییم

و اگر با جستجو کردن نیز ما را نیافتی، خودمان به تو نشان خواهیم داد که جایگاهِ واقعیِ ما کجاست.

نکته ادبی: اشاره به اینکه حقیقتِ حالِ عاشق را جز خودِ او یا نگاهِ بصیرِ معشوق نمی‌توان دریافت.

در خانه چو آفتاب درتافت گرد سر روزن سراییم

هنگامی که خورشیدِ حقیقت بر خانه‌یِ جانِ ما تابید، ما همچون ذراتِ غباری هستیم که گردِ نورِ آن در روزنِ خانه می‌چرخیم.

نکته ادبی: «روزن» همان منفذی است که نور از آن به خانه می‌تابد و ذراتِ غبار در آنجا نمایان می‌شوند؛ این تمثیلی دقیق از سالکانی است که در پرتوِ حقیقت می‌رقصند.

آرایه‌های ادبی

تشبیه ماننده نای سربریده، همچون جگر کباب، ما ذره آفتاب عشقیم

شاعر با استفاده از تشبیهاتِ حسی و ملموس (نِی، جگر، ذره)، مفاهیمِ انتزاعیِ عرفانی را برای مخاطبِ خود تصویرسازی کرده است.

نمادپردازی آفتاب، ذره، نای

«آفتاب» نمادِ حقیقتِ مطلق و الهی، «ذره» نمادِ انسانِ عاشق و کوچک در برابرِ عظمتِ حق، و «نِی» نمادِ روحِ جدا مانده از اصل است.

کنایه جگر کباب

کنایه از شدتِ رنج و داغِ عشقی که عاشق را به گداز و سوزش واداشته است.

تناسب (مراعات نظیر) آفتاب، ذره، روزن

واژگانِ این مجموعه با هم ارتباطِ معنایی دارند و تصویری واحد از رقصِ ذرات در نورِ خورشید پدید آورده‌اند.