دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۵۵۲

مولوی
ما آفت جان عاشقانیم نی خانه نشین و خانه بانیم
اندر دل تو اگر خیال است می پنداری که ما ندانیم
اسرار خیال ها نه ماییم هر سودا را نه ما پزانیم
دل ها بر ما کبوترانند هر لحظه به جانبی پرانیم
تن گفت به جان از این نشان کو جان گفت که سر به سر نشانیم
آخر تو به گفت خویش بنگر کاندر دهن تو می نشانیم
هر دم بغل تو را گرفته در راحت و رنج می کشانیم
تا آتش و آب و بادطبعی ما باده خاکیت چشانیم
وان گاه دهان تو بشوییم آن جا برسی که ما نهانیم
چون رخت تو در نهان کشیدیم آنگه بینی که ما چه سانیم
چون نقش تو از زمین ببردیم دانی که عجایب زمانیم
هر سو نگری زمان نبینی پس لاف زنی که لامکانیم
همرنگ دلت شود تن تو در رقص آیی که جمله جانیم
لب بر لب ما نهی تو بی لب اقرار کنی که همزبانیم
ای شمس الدین و شاه تبریز از بندگیت شهنشهانیم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، گفتگویی عمیق و عرفانی میان حقیقتِ وجود (جان) و کالبدِ مادی (تن) است که در آن، جایگاهِ برترِ روح تبیین می‌شود. جان، خود را نیروی محرک، پنهان و هدایت‌گرِ تمامیِ افکار، سخنان و رفتارهای آدمی معرفی می‌کند و بر سلطه‌یِ مطلقِ خویش بر کالبدِ خاکی تأکید می‌ورزد.

در نهایت، این متن مخاطب را به سویِ درکِ یگانگیِ حقیقتِ جان و ضرورتِ رهایی از قیدوبندهای دنیوی سوق می‌دهد تا انسان با رسیدن به مرتبه فنا و اتصال به حقیقتِ مطلق که در سیمای شمس تبریزی تجلی یافته، جایگاهِ حقیقی و الهیِ خود را بازیابد.

معنای روان

ما آفت جان عاشقانیم نی خانه نشین و خانه بانیم

ما عاملِ دگرگونی و آشوب در دلِ عاشقان هستیم؛ نه آن‌قدر آرام و ساکنیم که در کنجی خانه بنشینیم و نگهبانِ خانه‌یِ خود باشیم.

نکته ادبی: آفت جان، کنایه از نیرویی است که سکون و آرامشِ کاذب را از عاشق می‌گیرد تا او را به کمال برساند.

اندر دل تو اگر خیال است می پنداری که ما ندانیم

اگر در دلِ خود فکر یا خیالی می‌پروری، گمان مبر که ما از آن بی‌خبریم و بر احوالِ درونیِ تو آگاه نیستیم.

نکته ادبی: خیال در اینجا به معنای اندیشه و تصورِ زودگذری است که در ذهن انسان نقش می‌بندد.

اسرار خیال ها نه ماییم هر سودا را نه ما پزانیم

ما صرفاً اسرارِ پنهانِ ذهنِ تو نیستیم و عاملِ اصلیِ ایجادِ هر اندیشه و هوسی که در سر داری، ما نیستیم (بلکه ما فراتر از این‌ها هستیم).

نکته ادبی: سودا در ادبیات عرفانی به معنای هوس، فکر و دغدغه‌های ذهنی و اضطراب‌های حاصل از آن است.

دل ها بر ما کبوترانند هر لحظه به جانبی پرانیم

دل‌های آدمیان همچون کبوترانی در اختیارِ ما هستند و ما آن‌ها را هر لحظه به سویی که بخواهیم پرواز می‌دهیم.

نکته ادبی: تشبیه دل به کبوتر، نشان‌دهنده تزلزل و پروازِ پیوسته و تحتِ سلطه بودنِ قلب است.

تن گفت به جان از این نشان کو جان گفت که سر به سر نشانیم

تن از جان پرسید که نشانی از حقیقت کجاست؟ جان پاسخ داد که من خود، سراسر نشان و گواه هستم.

نکته ادبی: سر به سر در اینجا قید است به معنای تمام و کمال.

آخر تو به گفت خویش بنگر کاندر دهن تو می نشانیم

دست آخر خودت به سخن گفتنِ خود بنگر؛ ما هستیم که کلمات را در دهان تو می‌گذاریم و به تو قدرت تکلم می‌دهیم.

نکته ادبی: اشاره به این حقیقت عرفانی است که جانِ حقیقی، گوینده‌ی اصلیِ سخنانِ آدمی است.

هر دم بغل تو را گرفته در راحت و رنج می کشانیم

ما دائماً دست تو را در دست داریم و تو را در مسیرِ آسایش یا رنج می‌کشانیم.

نکته ادبی: بغل گرفتن در اینجا به معنای همراهی، تسلط و در کنترل داشتنِ مسیرِ زندگی است.

تا آتش و آب و بادطبعی ما باده خاکیت چشانیم

تا زمانی که تو درگیرِ عناصرِ چهارگانه (آتش، آب، باد، خاک) هستی، ما تو را با لذت‌های دنیوی (شراب خاکی) می‌آزماییم و با آن آشنا می‌کنیم.

نکته ادبی: اشاره به باورِ قدما درباره عناصر سازنده بدن انسان (اخلاط اربعه) که نماد تعلقات جسمانی است.

وان گاه دهان تو بشوییم آن جا برسی که ما نهانیم

و پس از آن، دهانِ تو را (از ناپاکی‌های مادی) پاک می‌کنیم تا به آن جایگاهی برسی که ما در آن پنهانیم (مقامِ وصل و غیب).

نکته ادبی: شستن دهان، کنایه از تطهیر و آماده‌سازی روح برای درکِ حقایق است.

چون رخت تو در نهان کشیدیم آنگه بینی که ما چه سانیم

زمانی که نقابِ تن را از رویِ حقیقتِ تو کنار زدیم، آنگاه متوجه می‌شوی که ما چه ماهیتِ شگفتی داریم.

نکته ادبی: رخت کشیدن در اینجا کنایه از کنار زدنِ پرده‌های حجابِ جسمانی است.

چون نقش تو از زمین ببردیم دانی که عجایب زمانیم

هنگامی که نقش و صورتِ ظاهریِ تو را از این زمین محو کردیم، درمی‌یابی که ما از عجایبِ روزگار هستیم.

نکته ادبی: محو کردن نقش، کنایه از مرگِ اختیاری یا فانی شدنِ هستیِ مجازی در حقیقتِ الهی است.

هر سو نگری زمان نبینی پس لاف زنی که لامکانیم

به هر سو نگاه می‌کنی زمان را نمی‌بینی، با این حال ادعا می‌کنی که به مقامِ بی‌مکان (لا مکان) رسیده‌ای؟

نکته ادبی: لامکان اصطلاحی عرفانی است؛ جایی فراتر از زمان و مکان مادی که جایگاهِ اصلیِ جان است.

همرنگ دلت شود تن تو در رقص آیی که جمله جانیم

وقتی تن تو همرنگِ دلت شود (یکی شوند)، چنان به وجد می‌آیی که گویی تماماً جان شده‌ای و در رقص و سماع درمی‌آیی.

نکته ادبی: رقص در اشعار مولوی نماد شور، هیجان و شادیِ واصلان به حقیقت است.

لب بر لب ما نهی تو بی لب اقرار کنی که همزبانیم

بدون اینکه لب و دهانِ فیزیکی داشته باشی، لب بر لبِ ما می‌گذاری و اعتراف می‌کنی که ما هم‌زبان و هم‌ذاتِ یکدیگریم.

نکته ادبی: بی‌لب، اشاره به پیوندِ روحانی است که نیازی به ابزار مادی و کلامِ فیزیکی ندارد.

ای شمس الدین و شاه تبریز از بندگیت شهنشهانیم

ای شمس‌الدین و ای پادشاهِ تبریز، ما در پیشگاهِ تو چنان بنده‌ایم که در برابرِ تو حتی شاهانِ بزرگ نیز، بنده و کوچک هستند.

نکته ادبی: این بیت تخلص شعر است و خطاب به شمس تبریزی به عنوان پیر و مراد بیان شده است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه دل ها بر ما کبوترانند

دل‌ها را برای تأکید بر ناآرامی و تحت سلطه بودن به کبوتر تشبیه کرده است.

کنایه دهان تو بشوییم

کنایه از پاک‌سازی و تصفیه نفس و آماده‌سازی روح برای درکِ معنوی است.

تضاد راحت و رنج

استفاده از واژگان متضاد برای نشان دادنِ تغییراتِ احوالات انسانی که همگی تحت فرمانِ جان هستند.

تلمیح آتش و آب و باد طبعی

اشاره به نظریه عناصر چهارگانه (آب، باد، خاک، آتش) که در فلسفه و طب قدیم سازنده پیکر آدمی شناخته می‌شدند.