دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۵۵۰

مولوی
گر از غم عشق عار داریم پس ما به جهان چه کار داریم
یا رب تو مده قرار ما را گر بی رخ تو قرار داریم
ای یوسف یوسفان کجایی ما روی در آن دیار داریم
هر صبح بر آن دو زلف مشکین چون باد صبا گذار داریم
چون حلقه زلف خود شماری ما چشم در آن شمار داریم
چشم تو شکار کرد جان را ما دیده در آن شکار داریم
ای آب حیات در کنارت این آتش از آن کنار داریم
زان لاله ستان چه زار گشتیم یا رب که چه لاله زار داریم
گوییم ز رشک شمس تبریز نی سیم و نه زر نه یار داریم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار، تجلی‌گاهِ عشقِ شورانگیز و بی‌قرارِ عارفانه است. در این فضا، شاعر زندگی بدونِ دردمندیِ عشق را بیهوده می‌داند و تنها هدف از زیستن را تقلا برای رسیدن و پیوند با محبوبِ ازلی می‌بیند.

در این متن، محبوب در جایگاهِ کمالِ زیبایی و حیات قرار دارد و حضورِ او چنان است که تمامِ دارایی‌های دنیوی در برابرِ ارزشِ دیدارِ او ناچیز و بی‌مقدار جلوه می‌کند. سایه‌یِ پیرِ معنوی (شمس تبریزی) بر سرتاسرِ این ابیات گسترده است که موجبِ رهایی از علایقِ ظاهری و تعلقاتِ دنیوی شده است.

معنای روان

گر از غم عشق عار داریم پس ما به جهان چه کار داریم

اگر ما از درد و رنجِ عشق احساسِ شرم و دوری داشته باشیم، پس اساساً وجودِ ما در این جهان چه معنا و فایده‌ای دارد؟

نکته ادبی: عار در اینجا به معنای ننگ و شرمساری است که شاعرِ عاشق آن را برای خود نمی‌پسندد.

یا رب تو مده قرار ما را گر بی رخ تو قرار داریم

خداوندا، اگر ما در نبودِ روی تو آرامش و قراری داشته باشیم، آن آرامش را از ما بگیر و ما را ناآرام گردان.

نکته ادبی: تضاد میان رخ (حضور) و قرار (آرامش) برای نشان دادنِ بی‌قراریِ ابدیِ عاشق است.

ای یوسف یوسفان کجایی ما روی در آن دیار داریم

ای زیباترینِ زیباویان، اکنون کجایی؟ چرا که تمامِ وجود و توجهِ ما به سوی دیار و جایگاهِ تو معطوف است.

نکته ادبی: یوسفِ یوسفان استعاره‌ای است از محبوبِ مطلق و سرآمدِ زیبایی که یادآورِ داستان یوسف پیامبر است.

هر صبح بر آن دو زلف مشکین چون باد صبا گذار داریم

ما هر صبحگاه، مانند نسیمِ لطیفِ صبا، به سوی گیسوانِ تیره‌رنگ و معطرِ تو می‌رویم و در آنجا پرسه می‌زنیم.

نکته ادبی: تشبیه حرکتِ عاشق به نسیمِ صبا برای نشان دادنِ لطافت و تکرارِ مداومِ دیدار است.

چون حلقه زلف خود شماری ما چشم در آن شمار داریم

درست همان‌طور که تو حلقه‌های زلفِ خود را می‌شماری، ما نیز تمامِ نگاه و توجهمان به آن شمارش معطوف است تا شاید نظری بر ما افکنی.

نکته ادبی: حلقه زلف در شعر کلاسیک استعاره از پیچیدگی‌ها و تارهای گیسوی محبوب است که عاشق را گرفتار می‌کند.

چشم تو شکار کرد جان را ما دیده در آن شکار داریم

نگاهِ تو جانِ ما را شکار کرده است و ما همچنان خیره به آن صحنه و به آن چشمِ شکارگر هستیم.

نکته ادبی: چشمِ محبوب به عنوان صیادِ جانِ عاشق تصویر شده است که نشان‌دهنده تسلیمِ مطلق عاشق است.

ای آب حیات در کنارت این آتش از آن کنار داریم

ای کسی که در کنارت آبِ حیات جاری است، شگفتا که ما به واسطه‌یِ حضور در کنارِ تو، دچارِ آتشِ اشتیاق و هجران شده‌ایم.

نکته ادبی: بهره‌گیری از پارادوکس آب (حیات‌بخش) و آتش (سوزاننده) برای نشان دادنِ تضادِ وضعیتِ عاشق است.

زان لاله ستان چه زار گشتیم یا رب که چه لاله زار داریم

ما از تماشایِ آن گلستانِ زیباییِ تو، به چه ناتوانی و دردی افتادیم؛ خداوندا چه گلستانِ پرشور و پردردی داریم.

نکته ادبی: لاله زار کنایه از چهره‌ی سرخ و گلگونِ محبوب است که برای عاشق هم مایه زیبایی و هم مایه درد است.

گوییم ز رشک شمس تبریز نی سیم و نه زر نه یار داریم

ما می‌گوییم که از شدتِ رشک و غیرت نسبت به جایگاهِ شمس تبریزی، دیگر هیچ مال و دارایی (سیم و زر) و هیچ همراهِ دنیوی برایمان باقی نمانده است.

نکته ادبی: سیم و زر استعاره از دارایی‌های مادی است که در برابرِ عشق به پیرِ طریقت رنگ می‌بازد.

آرایه‌های ادبی

استعاره یوسف یوسفان

اشاره به زیباییِ بی‌نظیرِ محبوب که به یوسف پیامبر تشبیه شده است.

تشبیه چون باد صبا

تشبیه حرکت و حضورِ عاشق در نزدیکیِ محبوب به نسیمِ صبا که حرکتی لطیف و بی‌صدا دارد.

پارادوکس (تناقض) آب حیات و آتش

حضور در کنارِ محبوب که مایه زندگی است، برای عاشق به دلیلِ دوری از وصالِ کامل، سوزاننده و آتشین است.

تلمیح یوسف

اشاره غیرمستقیم به داستان قرآنیِ زیبایی و گمگشتگی یوسف.