دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۵۴۹

مولوی
زنهار مرا مگو که پیرم پیری و فنا کجا پذیرم
من ماهی چشمه حیاتم من غرقه بحر شهد و شیرم
جز از لب لعل جان ننوشم غیر سر زلف او نگیرم
گر کژ نهدم کمان ابرو در حکم کمان او چو تیرم
انداخته ای چو تیر دورم برگیر که از تو ناگزیرم
پرم تو دهی چرا نپرم میرم چو تویی چرا بمیرم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل سرشار از شورِ عاشقانه و بینش عرفانی است که در آن شاعر با نفیِ پیری و زوالِ جسمانی، بر جاودانگیِ روحِ پیوندخورده با منبعِ هستی تأکید می‌ورزد. نگاهِ عارفانه به مرگ، نگاهی است که آن را نه پایان، بلکه پیوستن به دریای بیکرانِ جان‌بخشی می‌داند.

فضای حاکم بر این اشعار، فضای تسلیمِ محض و عشقِ بی‌پایان است؛ جایی که عاشق چون تیری در چله‌ی کمانِ معشوق است و اختیارش کاملاً در دستِ اوست، و همین یگانگی با محبوب، ترس از نیستی را از او می‌زداید و او را در پناهِ نامیراییِ یار قرار می‌دهد.

معنای روان

زنهار مرا مگو که پیرم پیری و فنا کجا پذیرم

به من نگویید که پیر شده‌ام؛ زیرا پیری و نیستی، راهی به سوی جانِ من که با حقیقت پیوند خورده است، ندارند.

نکته ادبی: فنا در عرفان، برتر از مرگ جسمانی و به معنای زوالِ خودخواهی و منیتِ کاذب است.

من ماهی چشمه حیاتم من غرقه بحر شهد و شیرم

من مانند ماهیِ زنده‌ای در سرچشمه‌ی زندگانی هستم و در دریایی از لذت‌های معنوی و فیض‌های شیرین غوطه‌ورم.

نکته ادبی: شهد و شیر در اینجا استعاره از شیرینی و کمالِ بهره‌مندی از عشقِ الهی است.

جز از لب لعل جان ننوشم غیر سر زلف او نگیرم

من از هیچ سرچشمه‌ای جز جان‌بخشی‌هایِ لبِ محبوب سیراب نمی‌شوم و جز به سرِ زلفِ او که نشانه‌ی جمالِ اوست، چنگ نمی‌زنم.

نکته ادبی: لب لعل کنایه از منبعِ فیض و رحمتِ جان‌بخش است.

گر کژ نهدم کمان ابرو در حکم کمان او چو تیرم

اگر ابرویِ محبوب همچون کمان، کج و مایل شود، من همچون تیری مطیع و تسلیمِ اراده‌ی او هستم.

نکته ادبی: کمان ابرو استعاره از جلوه‌ی قدرت و اراده‌ی معشوق است که عاشق را مقهور می‌کند.

انداخته ای چو تیر دورم برگیر که از تو ناگزیرم

تو مرا همچون تیری به دوردست پرتاب کرده‌ای؛ اکنون مرا به سوی خود بازگردان، چرا که تحملِ دوری از تو برای من ناممکن است.

نکته ادبی: انداخته‌ای به معنای پرتاب‌کردنِ تیر از کمان است که نشان‌دهنده‌ی جداییِ موقتِ عاشق از مرکزِ وصل است.

پرم تو دهی چرا نپرم میرم چو تویی چرا بمیرم

اگر تو به من قدرتِ پرواز و بال‌وپری می‌دهی، چرا پرواز نکنم؟ و وقتی تو جانِ منی، چگونه ممکن است بمیرم؟

نکته ادبی: در اینجا شاعر از تضادِ ظاهریِ مرگ و زندگی برای اثباتِ جاودانگیِ روح در حضورِ یار بهره می‌برد.

آرایه‌های ادبی

استعاره ماهی چشمه حیات

اشاره به روحِ عارف که در دریای فیضِ الهی غوطه‌ور است و زوال نمی‌پذیرد.

تشبیه همچون تیر در حکم کمان

توصیفِ تسلیمِ مطلقِ عاشق در برابر اراده و خواستِ معشوق.

تضاد پیری و فنا در برابر چشمه حیات

تقابل میان ضعفِ تن و قدرتِ بی‌پایانِ روحِ متصل به حق.

کنایه لب لعل

اشاره به کلامِ جان‌بخش و منبعِ فیضِ معشوق.