دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۵۴۲

مولوی
چنان مستم چنان مستم من این دم که حوا را بنشناسم ز آدم
ز شور من بشوریده ست دریا ز سرمستی من مست است عالم
زهی سر ده که سر ببریده جلاد که تا دنیا نبیند هیچ ماتم
حلال اندر حلال اندر حلال است می خنب خدا نبود محرم
از این باده جوان گر خورده بودی نبودی پشت پیر چرخ را خم
زمین ار خورده بودی فارغستی از آن که ابر تر بارد بر او نم
دل بی عقل شرح این بگفتی اگر بودی به عالم نیم محرم
ز آب و گل برون بردی شما را اگر بودی شما را پای محکم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات، تصویری از حالات عرفانی و ازخودبی‌خود شدنِ عاشق در پیشگاه معشوق ازلی است. شاعر در فضایی سرشار از شور و سرمستی، خود را چنان غرق در وحدت وجود می‌بیند که مرزهای فردیت، زمان و حتی تفاوت‌های ظاهری بشری در نگاهش رنگ می‌بازند و همه‌چیز در یگانگی محو می‌شود.

مفهوم محوری این کلام، تبیینِ جایگاه «باده‌ی الهی» است که نه از جنسِ میِ زمینی، بلکه از جنسِ معرفت و عشق است. این شرابِ روحانی، انسان را از قید و بندهای طبیعت، پیری و وابستگی به عناصر مادی آزاد می‌کند و به مرتبه‌ای می‌رساند که عقلِ جزئی‌نگر از درک آن عاجز است.

معنای روان

چنان مستم چنان مستم من این دم که حوا را بنشناسم ز آدم

چنان در این لحظه مست و ازخودبی‌خود هستم که حتی تفاوت میان حوا و آدم، یعنی تمایزات بشری را تشخیص نمی‌دهم.

نکته ادبی: واژه «دم» در اینجا به معنای لحظه و زمانِ حال است و اشاره به بی‌زمانیِ عارف در لحظه‌ی شهود دارد.

ز شور من بشوریده ست دریا ز سرمستی من مست است عالم

شور و هیجان درونی من چنان است که دریا را به تلاطم انداخته و سرمستی و سرخوشی من تمام هستی را فرا گرفته است.

نکته ادبی: «بشوریده» به معنای آشفته و در جوش و خروش است و نشان‌دهنده تأثیرِ انفسیِ عارف بر آفاق است.

زهی سر ده که سر ببریده جلاد که تا دنیا نبیند هیچ ماتم

آفرین بر آن عاشقی که سر خود را در راه عشق تقدیم می‌کند؛ چرا که این فنا شدن و گذشتن از خویشتن، راهی برای رسیدن به حیات ابدی و رهایی از اندوه‌های دنیوی است.

نکته ادبی: «سر ده» در اینجا به معنای کسی است که سرِ خود را می‌بخشد (جان‌بازی) و جلاد استعاره از عشقِ فناکننده است.

حلال اندر حلال اندر حلال است می خنب خدا نبود محرم

این باده‌یِ روحانی کاملاً پاک و حلال است؛ این شراب تنها برای نامحرمان (کسانی که درکِ حقیقت ندارند) دور از دسترس و حرام شمرده می‌شود.

نکته ادبی: «خنب» به معنای خمِ شراب است و «نامحرم» به کسی اشاره دارد که اسرارِ عرفانی را درک نمی‌کند.

از این باده جوان گر خورده بودی نبودی پشت پیر چرخ را خم

اگر چرخِ گردون (زمانه) ذره‌ای از این باده‌ی روحانی نوشیده بود، هرگز پیر و فرتوت نمی‌شد و پشتش از گذر ایام خم نمی‌گشت.

نکته ادبی: «پیر چرخ» کنایه‌ای از گذر زمان و کهنسالیِ روزگار است که با نوشیدنِ باده‌ی الهی، خاصیتِ فرسایشیِ خود را از دست می‌دهد.

زمین ار خورده بودی فارغستی از آن که ابر تر بارد بر او نم

اگر زمینِ مادی نیز از این شراب می‌نوشید، از نیاز به بارانِ ابرها فارغ و بی‌نیاز می‌شد و به سرسبزیِ ابدی می‌رسید.

نکته ادبی: «فارغ» در اینجا به معنای آسوده و بی‌نیاز از اسبابِ ظاهری است.

دل بی عقل شرح این بگفتی اگر بودی به عالم نیم محرم

دلِ آدمی اگر از قیدِ عقلِ حسابگر آزاد شود، می‌تواند اسرار این حالت را شرح دهد؛ به شرطی که حتی نیم‌نفری در این عالم محرم و شایسته‌ی شنیدنِ این راز باشد.

نکته ادبی: اشاره به اینکه عقلِ جزئی‌نگر مانعِ درکِ شهود است و فقط دلِ بی‌تعلق می‌تواند این اسرار را درک کند.

ز آب و گل برون بردی شما را اگر بودی شما را پای محکم

این باده شما را از قفسِ تن (آب و گل) بیرون می‌برد و به عوالم بالا می‌رساند، البته اگر در این راهِ دشوار، گام‌هایتان استوار و باثبات باشد.

نکته ادبی: «آب و گل» استعاره‌ی رایج در ادبیات عرفانی برای اشاره به جسم و پیکر مادیِ انسان است.

آرایه‌های ادبی

مبالغه ز شور من بشوریده ست دریا

اغراق در تأثیرِ شورِ درونیِ شاعر بر عناصر طبیعت.

استعاره آب و گل

اشاره به بدن و پیکر مادی انسان که در اینجا به مثابه قفس دانسته شده است.

تشخیص (جان‌بخشی) پیر چرخ

نسبت دادن ویژگی پیری و خمیدگی به چرخِ گردون و زمانه.

نماد باده (می)

نماد عشقِ الهی و معرفتی است که باعثِ سُکرِ (مستی) روحانی و رهایی از بندهای مادی می‌شود.

تضاد و پارادوکس سر ده که سر ببریده جلاد

توصیفِ نوعی از قربانی شدن که منجر به زندگیِ جاودان می‌شود.