دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۵۴۱

مولوی
مرا خواندی ز در تو خستی از بام زهی بازی زهی بازی زهی دام
از آن بازی که من می دانم و تو چه بازی ها تو پختستی و من خام
تویی کز مکر و از افسوس و وعده چو خواهی سنگ و آهن را کنی رام
مها با این همه خوشی تو چونی ز زحمت های ما وز جور ایام
چه می پرسم تو خود چون خوش نباشی که در مجلس تو داری جام بر جام
مرا در راه دی دشنام دادی چنین مستم ز شیرینی دشنام

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر رابطه‌ای عاشقانه و پرکشش میان عاشق و معشوق است که در آن، عاشق با لحنی آمیخته به شکایت و شیفتگی، معشوق را به بازیگری و فریب‌کاری متهم می‌کند. فضا، فضایی است از سرِ مستی و شوریدگی که در آن حتی شکایت از جورِ یار و بازی‌هایِ او، خود نوعی ستایش و اعتراف به قدرتِ بی‌چون‌وچرای معشوق است.

شاعر در این سروده، سرگشتگی و تسلیمِ خود را در برابر اراده‌ی معشوق به تصویر می‌کشد و اذعان دارد که هر آنچه معشوق انجام دهد، از جفا و ناسزا گرفته تا وعده و فریب، برای او شیرین، آموزنده و گواراست؛ گویی این «بازی‌ها» وسیله‌ای است برای پخته‌شدنِ عاشق و رسیدن به کمال.

معنای روان

مرا خواندی ز در تو خستی از بام زهی بازی زهی بازی زهی دام

تو مرا با وعده و امید به سوی خود خواندی و سپس با بی‌اعتنایی، مرا از اوجِ امیدواری به حضیض ناامیدی افکندی؛ شگفتا از این نیرنگ و دامِ عاشقانه‌ای که پهن کرده‌ای.

نکته ادبی: «خستی» از ریشه خستن به معنای شکستن، مجروح کردن یا پرت کردن است که در اینجا کنایه از طرد شدن یا آزموده شدن است.

از آن بازی که من می دانم و تو چه بازی ها تو پختستی و من خام

از آن بازی و نقشه پنهانی که هم من و هم تو به آن آگاهیم، تو چه تدبیرها و نقشه‌ها که نچیده‌ای و منِ بی‌تجربه و خام از آن بی‌خبر بودم.

نکته ادبی: تضاد میان «پختن» (کنایه از تدبیر و استادی) و «خام» (کنایه از ناپختگی و بی‌تجربگی) مشهود است.

تویی کز مکر و از افسوس و وعده چو خواهی سنگ و آهن را کنی رام

تو کسی هستی که با حیله‌گری، فریب و وعده‌های شیرین چنان قدرتی داری که اگر اراده کنی، سرسخت‌ترین دل‌ها همچون سنگ و آهن را نیز به تسخیر خود درمی‌آوری.

نکته ادبی: «افسوس» در اینجا به معنای تمسخر و خنده یا بازی دادن است، نه به معنای دریغ و حسرت رایج امروزی.

مها با این همه خوشی تو چونی ز زحمت های ما وز جور ایام

ای بزرگ‌مرتبه، با وجود این همه نشاط و خوشی که تو داری، آیا از رنج‌ها و سختی‌های روزگارِ ما باخبری و احوالی از ما می‌پرسی؟

نکته ادبی: «مها» مخفف «مه» به معنای بزرگ و سرور است. «جور ایام» به معنای ستم و سختی‌های روزگار است.

چه می پرسم تو خود چون خوش نباشی که در مجلس تو داری جام بر جام

اما خود نیز می‌دانم که چرا چنین پرسشی کردم؛ مگر می‌شود تو خوش و خرم نباشی؟ در حالی که در محفلِ وصلِ تو، پیاپی جامِ شرابِ معرفت و شادی به دست داری.

نکته ادبی: «جام بر جام» تکرار و کنایه از کثرت و پیوستگیِ بهره‌مندی از لذت و سرورِ الهی است.

مرا در راه دی دشنام دادی چنین مستم ز شیرینی دشنام

تو دیروز در مسیرِ راه به من ناسزا گفتی؛ اما من چنان مجذوب و سرمستِ تو هستم که حتی دشنامِ تو نیز برایم شیرین و گواراست.

نکته ادبی: «دی» مخفف دیروز است. «شیرینیِ دشنام» پارادوکس یا متناقض‌نمایی زیبایی است که نشان از شدتِ عشق دارد.

آرایه‌های ادبی

تضاد پختستی و خام

تقابل میان کمال و پختگی معشوق در تدبیر، با بی‌تجربگی عاشق که همچنان در مرحله خام‌دستی است.

پارادوکس (متناقض‌نما) شیرینی دشنام

دشنام که طبیعتاً تلخ و ناگوار است، برای عاشق به دلیل انتساب به محبوب، شیرین جلوه می‌کند.

کنایه سنگ و آهن را کنی رام

کنایه از تأثیرگذاری و قدرت نفوذ معشوق که حتی سرسخت‌ترین وجودها را نرم و مطیع می‌کند.

ایهام بازی

در معنای بازی و سرگرمی و همچنین در معنای نقشه‌چینی و مکر الهی به کار رفته است.