دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۵۳۶

مولوی
میان ما درآ ما عاشقانیم که تا در باغ عشقت درکشانیم
مقیم خانه ما شو چو سایه که ما خورشید را همسایگانیم
چو جان اندر جهان گر ناپدیدیم چو عشق عاشقان گر بی نشانیم
ولیک آثار ما پیوسته توست که ما چون جان نهانیم و عیانیم
هر آن چیزی که تو گویی که آنید به بالاتر نگر بالای آنیم
تو آبی لیک گردابی و محبوس درآ در ما که ما سیل روانیم
چو ما در فقر مطلق پاکبازیم بجز تصنیف نادانی ندانیم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، دعوتی است عارفانه برای گذار از هستیِ محدود و خودبنیادِ فردی به سوی بی‌کرانگیِ حقیقت. شاعر در فضایی سرشار از شور و جذبه، مخاطب را فرا می‌خواند تا با رها کردنِ قید و بندهای دنیوی و پیوستن به حلقه عاشقانِ جان‌باخته، حقیقتِ پنهان و در عین حال آشکارِ عالم را درک کند.

درونمایه اصلی این ابیات، گذر از مرزهای تنگِ ادراکاتِ ذهنی و رسیدن به ساحتِ شهود است. شاعر با بهره‌گیری از تمثیل‌هایی چون سایه، خورشید، گرداب و سیل، بر این نکته تأکید می‌ورزد که حقیقت، نه در تکرارِ دانش‌های رسمی، بلکه در رهایی از خود و پیوستن به جریانِ خروشانِ عشق الهی نهفته است؛ جایی که کثرت‌ها رنگ می‌بازند و وحدتِ وجود آشکار می‌شود.

معنای روان

میان ما درآ ما عاشقانیم که تا در باغ عشقت درکشانیم

به جمع ما بپیوندید و وارد حلقه عاشقان شوید تا شما را به باغ پرطراوت عشق و معرفت هدایت کنیم.

نکته ادبی: میانِ ما کنایه از حریمِ عاشقان و دایره اهلِ عرفان است.

مقیم خانه ما شو چو سایه که ما خورشید را همسایگانیم

همچون سایه، همواره همراه و نزدیکِ ما باش؛ چرا که جایگاه ما در همسایگی خورشید حقیقت است.

نکته ادبی: خورشید در ادبیات عرفانی نمادِ انوار الهی و حقیقتِ مطلق است.

چو جان اندر جهان گر ناپدیدیم چو عشق عاشقان گر بی نشانیم

ما در این جهان مادی، همچون روح که دیده نمی‌شود ناپیداییم و مانند خودِ عشق، نشانه‌ای ظاهری و ملموس نداریم.

نکته ادبی: تمثیل جان برای تبیینِ حقیقتِ غیرمادی و پنهانِ عارف به کار رفته است.

ولیک آثار ما پیوسته توست که ما چون جان نهانیم و عیانیم

با وجودِ پنهان بودن، تأثیراتِ حضورِ ما همواره در زندگی تو جاری است؛ چرا که ما مانند جان، هم در نهانیم و هم با آثارِ خود آشکار و نمایان.

نکته ادبی: ایهام در عیانیم به معنای حضورِ آشکارِ معنوی در عالمِ ماده است.

هر آن چیزی که تو گویی که آنید به بالاتر نگر بالای آنیم

هر تعریفی که از ما ارائه دهی یا هر جایگاهی که برای ما متصور شوی، بدان که حقیقتِ ما فراتر از آن است و باید به فراتر از آن نگریست.

نکته ادبی: اشاره به ناتوانیِ ذهنِ بشری در احاطه به ذاتِ نامتناهیِ حق و اولیاء‌الله.

تو آبی لیک گردابی و محبوس درآ در ما که ما سیل روانیم

تو هم از جنسِ آب هستی اما در بندِ گردابِ نفس گرفتار شده‌ای؛ به جمعِ ما بپیوند که ما همچون سیلابی خروشان، جاری و رها هستیم.

نکته ادبی: تضاد میان گرداب (حبس و سکون) و سیل (رهایی و جریان) نمادِ تضادِ نفس و روح است.

چو ما در فقر مطلق پاکبازیم بجز تصنیف نادانی ندانیم

از آنجا که ما در فقرِ معنوی و گسستن از تعلقات، پاکباز و صادق هستیم، جز نادانیِ عارفانه (بی‌خودی از خویش) چیزی نمی‌دانیم.

نکته ادبی: فقرِ مطلق در عرفان به معنای نیستی و فنای عبد در برابرِ حق است.

آرایه‌های ادبی

استعاره خورشید

نمادِ حقیقتِ مطلق و انوارِ الهی که منبعِ حیاتِ روحانی است.

تضاد گرداب و سیل

تمثیلی برای نشان دادنِ تفاوتِ میانِ سکون و گرفتاری در نفس و حرکت و رهایی در مسیرِ عشق.

تناقض‌نما نهانیم و عیانیم

بیانِ این حقیقت که اولیاء خدا از جهتِ ذاتِ الهی پنهان و از جهتِ آثار و انوار، آشکارند.