دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۵۳۴

مولوی
بیا ما چند کس با هم بسازیم چو شادی کم شود با غم بسازیم
بیا تا با خدا خلوت گزینیم چو عیسی با چنین مریم بسازیم
گر از فرزند آدم کس نماند چه غم داریم با آدم بسازیم
ور آدم نیز از ما گوشه گیرد به جان تو که بی او هم بسازیم
یکی جانی است ما را شادی انگیز که گر ویران شود عالم بسازیم
اگر دریا شود آتش بنوشیم وگر زخمی رسد مرهم بسازیم
به پیش کعبه رویش بمیریم بدان چاه و بدان زمزم بسازیم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، دعوتی است به سوی بی‌نیازی از خلق و یافتن آرامش و استقلال درونی؛ شاعر با لحنی صمیمانه و عارفانه، مخاطب را به تاب‌آوری در برابر فراز و فرودهای روزگار و تکیه بر پیوند با ذاتِ حق فرا می‌خواند.

مفهوم محوری این اثر، رسیدن به مقامی است که در آن، شادی و غمِ عالمِ بیرون، خللی در روحِ انسان ایجاد نمی‌کند؛ چرا که عارف با تکیه بر نیروی درونی و اتصال به منشأ هستی، خود خالقِ معنا و مرهمِ خویش است و حتی در تنهاییِ مطلق نیز به آرامش می‌رسد.

معنای روان

بیا ما چند کس با هم بسازیم چو شادی کم شود با غم بسازیم

بیا تا با یکدیگر سازگار باشیم و اگر شادی‌های بیرونی و ظاهری از دست رفت، یاد بگیریم که با غم نیز کنار بیاییم و دلسرد نشویم.

نکته ادبی: واژه بسازیم در اینجا به معنایِ کنار آمدن، سازگاری و ساختنِ با شرایط است.

بیا تا با خدا خلوت گزینیم چو عیسی با چنین مریم بسازیم

بیایید با خداوند خلوت و انس بگیریم، همان‌گونه که عیسی (ع) در آرامش و امنیّتِ حضورِ مریم (س) قرار داشت.

نکته ادبی: اشاره به داستان قرآنی و انجیلیِ عیسی و مریم که نمادی از خلوتِ پاک و پناهگاهِ معنوی است.

گر از فرزند آدم کس نماند چه غم داریم با آدم بسازیم

اگر هیچ انسانی از نسل آدم باقی نماند و تنها شدیم، غمی نداریم؛ چرا که به همان اصلِ هستی (آدم) و پروردگار دل‌خوشیم.

نکته ادبی: تکرارِ آدم در اینجا اشاره به جدِ نوع بشر و همچنین کنایه از تکیه بر ذاتِ حق است.

ور آدم نیز از ما گوشه گیرد به جان تو که بی او هم بسازیم

و اگر حتی آن اصلِ هستی نیز از ما روی گرداند و ما را تنها گذاشت، قسم به جانِ تو که ما همچنان بدونِ تکیه بر هیچ کسِ دیگری، گلیمِ خود را از آب بیرون می‌کشیم.

نکته ادبی: تأکیدِ شاعر بر استقلالِ کاملِ روح در مسیرِ سلوک است که به نوعی بی نیازی مطلق از اغیار اشاره دارد.

یکی جانی است ما را شادی انگیز که گر ویران شود عالم بسازیم

ما جانی داریم که سرچشمه‌ی شادی است؛ به‌گونه‌ای که اگر تمامِ جهان ویران شود، ما قدرت و توانِ بازسازیِ آن را در خود داریم.

نکته ادبی: اشاره به قدرتِ روحِ انسانی در خلقِ معنا و شادمانی، مستقل از شرایطِ بیرونیِ جهان.

اگر دریا شود آتش بنوشیم وگر زخمی رسد مرهم بسازیم

اگر دریایِ زندگی به آتشِ سوزان بدل شود، ما آن را تاب می‌آوریم و اگر زخمی بر وجودمان بنشیند، خودمان برای آن مرهمی می‌سازیم.

نکته ادبی: تضادِ میانِ دریا و آتش، برای نشان دادنِ سختیِ طاقت‌فرسا استفاده شده است که عارف توانِ مواجهه با آن را دارد.

به پیش کعبه رویش بمیریم بدان چاه و بدان زمزم بسازیم

بیا تا در پیشگاهِ محبوب (که همچون کعبه است) جان دهیم و به همان آبِ حیات و زمزمِ عشق بسنده کنیم.

نکته ادبی: کعبه و زمزم نمادهایِ مقدسِ زیارت و رسیدن به مقصدِ نهایی و سیراب شدن از حقایقِ الهی هستند.

آرایه‌های ادبی

تلمیح عیسی و مریم

اشاره به ارتباطِ عمیق و پناه گرفتنِ عیسی در دامانِ مریم به عنوان نمادِ پاکی و آرامشِ الهی.

استعاره دریا شود آتش

توصیفِ شرایطِ بسیار سخت و طاقت‌فرسایِ زندگی با استفاده از عنصری که طبیعتاً باید حیات‌بخش باشد اما به آتشِ ویرانگر بدل شده است.

تلمیح کعبه و زمزم

استفاده از نمادهایِ حج برای بیانِ حضورِ محبوب و دستیابی به آرامش و فیضِ الهی.

مبالغه اگر ویران شود عالم بسازیم

اغراق در تواناییِ روحیِ عارف برایِ مقابله با ویرانی‌هایِ هستی و بازسازیِ درونیِ آن.