دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۵۳۳

مولوی
بیا امروز ما مهمان میریم بیا تا پیش میر خود بمیریم
ز مرگ ما جهانی زنده گردد ازیرا ما نه قربان حقیریم
به مرغی جبرئیلی را ببندیم به جانی ما جهانی را بگیریم
سبو بدهیم و دریایی ستانیم چرا ما از چنین سودی نفیریم
غلام ماست ازرق پوش گردون غلام خویشتن را چون اسیریم
چو ما شیریم و شیر شیر خوردیم چرا چون یوز مفتون پنیریم
خمش کن نیست حاجت وانمودن به پیش تیر باشی گر چه تیریم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات سرشار از مفاهیم بلند عرفانی است که بر پایه آموزه مرگ اختیاری بنا شده است. شاعر مخاطب را به عبور از خودِ کوچک و پیوستن به هستیِ مطلق دعوت می‌کند. در این نگاه، مرگِ نفس، نه یک نابودی که مقدمه‌ای برای یافتن حیاتی ابدی و قدرت معنوی است که در آن، عاشق، پیوند خود را با جهان مادی گسسته و به دریای بی‌کران حقیقت متصل می‌گردد.

درونمایه اصلی این شعر، تفاخر عارفانه و قدرت روحِ رها شده از بندِ تعلقات دنیوی است. شاعر با زبانی حماسی و استوار، انسانِ سالک را موجودی معرفی می‌کند که جهان و متعلقات آن را کوچک‌تر از آن می‌بیند که بتواند او را محدود کند؛ از این رو، داد و ستدِ با حضرت حق و بخشیدنِ جانِ ناچیز برای رسیدن به جانان، سودمندترین معامله‌ای است که عارف انجام می‌دهد.

معنای روان

بیا امروز ما مهمان میریم بیا تا پیش میر خود بمیریم

امروز بیا تا دست از جان بشوییم و مهمانِ درگاهِ حضرت حق شویم؛ بیا تا پیش از آنکه مرگِ طبیعی سراغمان بیاید، در برابرِ پروردگارِ خویش، خودِ کوچک و نفسانی‌مان را بکشیم و فانی شویم.

نکته ادبی: میر در اینجا به معنای فرمانروا و اشاره به پروردگار است. تکرار واژه بیا برای ایجاد ضرب‌آهنگ و تاکید بر دعوت است.

ز مرگ ما جهانی زنده گردد ازیرا ما نه قربان حقیریم

مرگِ آگاهانه ما (مرگ نفس)، موجب زنده شدنِ حقیقت در جهان می‌شود؛ چرا که ما قربانیانِ بی‌‌ارزش و حقیری نیستیم که بیهوده جان دهیم، بلکه با این مرگ، به حیاتِ واقعی دست می‌یابیم.

نکته ادبی: ازیرا به معنای زیرا که است. تضاد بین مرگ و زندگی در این بیت، بن‌مایه اصلی اندیشه عرفانی است.

به مرغی جبرئیلی را ببندیم به جانی ما جهانی را بگیریم

ما آن‌قدر توانمند و بلندمرتبه‌ایم که می‌توانیم با یک فداکاری کوچک، حقیقتِ متعالی را در بندِ عشقِ خود درآوریم و با گذشتن از جانِ مادی، مالکِ تمامِ جهانِ هستی شویم.

نکته ادبی: مرغ در اینجا نمادِ پروازِ روح یا جانِ ناچیز است. تضادِ مرغ کوچک با جبرئیل عظیم، نشان‌دهنده قدرتِ بی‌حدِ عشق است.

سبو بدهیم و دریایی ستانیم چرا ما از چنین سودی نفیریم

ما ظرفِ وجودیِ محدودِ خود را تقدیم می‌کنیم و در عوض دریایی از بی‌کرانگی را به دست می‌آوریم. وقتی سودی چنین کلان و بی‌نهایت نصیبمان می‌شود، چرا نباید مشتاق و راضی به این معامله باشیم؟

نکته ادبی: سبو نمادِ هستیِ محدودِ انسان و دریا نمادِ هستیِ مطلق است. نفیریم از ریشه نفور به معنای متنفر بودن یا گریزان بودن است.

غلام ماست ازرق پوش گردون غلام خویشتن را چون اسیریم

آسمانِ نیلگون و تمامیِ کائنات، مسخّرِ ماست و بنده ما محسوب می‌شود؛ پس جای تعجب است که ما خود را بنده و اسیرِ امیالِ نفسانی و حقیرِ خود کرده‌ایم.

نکته ادبی: ازرق پوش به معنای کبودپوش است که صفتِ آسمان است. این بیت بر کرامتِ انسانی و تسلطِ عارف بر طبیعت تاکید دارد.

چو ما شیریم و شیر شیر خوردیم چرا چون یوز مفتون پنیریم

ما که از شیرِ حقیقتِ الهی تغذیه کرده‌ایم و ماهیتی شیرگونه داریم، چرا باید مثلِ یوزپلنگی باشیم که فریبِ تکه‌ای پنیر (متاعِ بی‌ارزشِ دنیا) را می‌خورد و از اصلِ خود غافل می‌شود؟

نکته ادبی: اشاره به ضرب‌المثلی قدیمی است که یوز با دیدن پنیر فریب می‌خورد. شیرِ شیر اشاره به شیرِ مادی (حیوان) و شیرِ معنوی (حقیقت) دارد.

خمش کن نیست حاجت وانمودن به پیش تیر باشی گر چه تیریم

لب فرو بند و سکوت کن که نیازی به ادعا و سخن‌رانی نیست. اگرچه ما مانند تیر هستیم (که پرتاب شده‌ایم)، اما حقیقتاً در دستِ کمان‌دارِ اصلی هستیم و اراده‌ای از خود نداریم.

نکته ادبی: خمش امر به سکوت است. این بیت اوجِ تسلیمِ عارف را در برابر اراده‌ی الهی نشان می‌دهد که حتی کنش‌گریِ خود را هم از آنِ حق می‌داند.

آرایه‌های ادبی

استعاره سبو و دریا

سبو نمادی از وجود محدود و دنیوی انسان و دریا نمادی از هستی بی‌کران و الهی است.

تضاد مرگ و زندگی

شاعر با استفاده از پارادوکسِ مرگِ نفس، موجبِ زندگی است به یکی از کلیدی‌ترین مفاهیم عرفانی اشاره دارد.

نماد شیر و یوز/پنیر

شیر نمادِ روحِ بلندنظر و حقیقت‌جو است و یوز و پنیر نمادِ طمعِ دنیوی و سطحی‌نگری است.

تلمیح چو ما شیریم...

اشاره به حکایتی قدیمی درباره فریب خوردن یوزپلنگ با پنیر که استعاره از فریب خوردن انسان با لذات ناپایدار دنیاست.