دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۵۲۹

مولوی
شب دوشینه ما بیدار بودیم همه خفتند و ما بر کار بودیم
حریف غمزه غماز گشتیم ندیم طره طرار بودیم
به گرد نقطه خوبی و مستی به سر گردنده چون پرگار بودیم
تو چون دی زاده ای با تو چه گویم که با یار قدیمی یار بودیم
مثال کاسه های لب شکسته به دکان شه جبار بودیم
چرا چون جام شه زرین نباشیم چو اندر مخزن اسرار بودیم
چرا خود کف ما دریا نباشد چو اندر قعر دریابار بودیم
خمش باش و دو عالم را به گفت آر کز اول گفت بی گفتار بودیم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، ترسیم‌گر احوالِ روحِ عارف است که از خوابِ غفلتِ دنیوی بیدار گشته و به سرچشمه‌ی وجودِ الهی بازگشته است. شاعر در این ابیات، جایگاهِ ازلی و پیوندِ دیرینِ جان با حضرتِ حق را یادآور می‌شود و به مخاطبِ تازه‌کار، تفاوتِ میانِ «بودن در عالمِ صورت» و «پیوستن به اصلِ معنا» را گوشزد می‌کند.

فضای کلی حاکم بر این سروده، فضایی است سرشار از شورِ عرفانی، اعتراف به نقصِ ذاتی در برابرِ عظمتِ الهی و در عین حال، آگاهی به گوهرِ تابناکِ نهفته در جانِ آدمی که از خزانه اسرارِ الهی سرچشمه گرفته است.

معنای روان

شب دوشینه ما بیدار بودیم همه خفتند و ما بر کار بودیم

دیشب ما در عالمِ معنا بیدار و هوشیار بودیم، در حالی که تمامِ مردمان در خوابِ غفلتِ دنیوی بودند و ما مشغولِ سیر و سلوکِ حقانی بودیم.

نکته ادبی: دوشینه به معنای دیشب و بر کار بودن کنایه از توجه به حق و تلاش برای تعالی روح است.

حریف غمزه غماز گشتیم ندیم طره طرار بودیم

ما هم‌نشینِ نگاه‌های فریبنده و دلربای محبوب شدیم و سرگشته‌ی زلفِ پر پیچ و تابِ او بودیم.

نکته ادبی: غمزه غماز و طره طرار هر دو استعاره از تجلیاتِ جمالِ الهی هستند که عاشق را به سوی خود می‌کشند.

به گرد نقطه خوبی و مستی به سر گردنده چون پرگار بودیم

ما حولِ محورِ اصلیِ زیبایی و مستیِ عارفانه، همچون پرگار با دقت و ثبات چرخیدیم و از آن نقطه دور نشدیم.

نکته ادبی: گردش پرگار نمادِ تمرکز بر یک نقطه مرکزی و کنایه از استقامت در راه حق است.

تو چون دی زاده ای با تو چه گویم که با یار قدیمی یار بودیم

ای کسی که تازه به دنیا آمده‌ای و بی‌تجربه‌ای، با تو چه بگویم که ما از دیرباز با آن یارِ ازلی دوست و هم‌نشین بوده‌ایم.

نکته ادبی: دی‌زاده کنایه از تازه‌وارد بودن در عالمِ عرفان و بی‌اطلاعی از اسرارِ ازلی است.

مثال کاسه های لب شکسته به دکان شه جبار بودیم

ما در دکانِ هستی که متعلق به خداوندِ قهار است، خود را همچون کاسه‌های لب‌شکسته‌ای می‌دانیم که ارزشی در برابرِ او ندارند.

نکته ادبی: لب‌شکسته نمادِ تواضع، بندگی و اعتراف به نقصِ وجودی در برابرِ کمالِ مطلق است.

چرا چون جام شه زرین نباشیم چو اندر مخزن اسرار بودیم

چرا ما مانندِ جامِ زرینِ پادشاه نباشیم؟ در حالی که ما در خزانه و جایگاهِ اسرارِ نهانِ الهی حضور داشته‌ایم.

نکته ادبی: جام زرین کنایه از اصالتِ الهی و جایگاهِ بلندِ انسانی است که از آن غافل شده است.

چرا خود کف ما دریا نباشد چو اندر قعر دریابار بودیم

چرا وسعتِ وجودیِ ما به اندازه دریا نباشد؟ در حالی که ما از عمقِ دریای بی‌کرانِ حقیقت سرچشمه گرفته‌ایم.

نکته ادبی: دریابار استعاره از مبدأ آفرینش و گستره‌ی وجودِ مطلق است.

خمش باش و دو عالم را به گفت آر کز اول گفت بی گفتار بودیم

خاموش باش و با سکوتِ خود دو عالم را به سخن بیاور؛ چرا که ریشه و اصلِ ما، آن سخنِ الهی پیش از پیدایشِ زبان و گفتار بود.

نکته ادبی: اشاره به عالمِ پیش از خلقت و تجلیِ کلامِ الهی که نیازی به الفاظِ بشری نداشت.

آرایه‌های ادبی

استعاره پرگار

تمثیلی برای چرخیدن حولِ محورِ عشق و ثبات در سلوک عرفانی.

تضاد بیدار بودن و خفتن

تقابل میان آگاهیِ عارفانه و غفلتِ دنیوی مردمان.

تمثیل کاسه لب‌شکسته

بیانِ فقرِ وجودیِ مخلوق در برابرِ کمالِ مطلقِ خالق.

تناقض‌نمایی (پارادوکس) گفتِ بی‌گفتار

اشاره به کلامِ ازلی الهی که پیش از پیدایش زبان و حرف وجود داشته است.