دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۵۲۷

مولوی
بیا کامروز گرد یار گردیم به سر گردیم و چون پرگار گردیم
بیا کامروز گرد خود نگردیم به گرد خانه خمار گردیم
مگو با ما که ما دیوانگانیم بر آتش های بی زنهار گردیم
سبک گردیم چون باد بهاری حریف سبزه و گلزار گردیم
چرا چون گوش جمله باد گیریم چرا چون موش در انبار گردیم
در آن طبله شکر پر کرد عطار به گرد طبله عطار گردیم
چو سرمه خدمت دیده گزینیم چو دیده جملگی دیدار گردیم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، دعوتی است عارفانه برای رهایی از بندِ «منیت» و خودپرستی. شاعر در این فضای پرشور، مخاطب را به عبور از دغدغه‌های مادی و هراس‌های بیهوده فرامی‌خواند و او را تشویق می‌کند تا به جایِ چرخیدن به دورِ خویشتن و دنیا، پیرامونِ حقیقتِ هستی و کانونِ عشق (که در اینجا با استعاره «یار» و «عطار» از آن یاد شده) بگردد.

درونمایه اصلی این ابیات، حرکت از سکونِ زمینی به پویاییِ آسمانی است. شاعر با بهره‌گیری از تمثیل‌های متنوعی همچون «باد بهاری»، «پرگار» و «موشِ انبار»، تضادی میانِ زندگیِ آگاهانه و آزادانه با زندگیِ غافلانه و محدودِ مادی ترسیم می‌کند تا جان را به سمتِ خدمت و دیداری نو، ترغیب کند.

معنای روان

بیا کامروز گرد یار گردیم به سر گردیم و چون پرگار گردیم

بیا تا امروزِ خود را صرفِ چرخیدن به دورِ محبوب کنیم؛ چنان با دقت و استواری به دورِ او بگردیم که گویی پایِ ثابتِ ما بر زمین است و با سری پرشور، چون پرگار دایره‌وار به گردِ کانونِ عشق می‌چرخیم.

نکته ادبی: تضادِ «پا» و «سر» در حرکت، کنایه از غرق شدن در خدمت و تسلیم محض است؛ همچنین «پرگار» نمادِ تمرکز و ثبات در عینِ حرکت است.

بیا کامروز گرد خود نگردیم به گرد خانه خمار گردیم

بیا تا امروز دیگر گردِ خواهش‌های نفسانیِ خویش نگردیم و خودمحوری را کنار بگذاریم؛ بیاییم و تمامِ همتِ خود را صرفِ چرخیدن به دورِ میخانه‌یِ عشق و جایگاهِ پیرِ معنوی کنیم.

نکته ادبی: «خانه خمار» استعاره از جایگاهِ فیضِ الهی یا حضورِ مرشدِ کامل است که جان را سرمست می‌کند.

مگو با ما که ما دیوانگانیم بر آتش های بی زنهار گردیم

به ما مگویید که دیوانه هستیم؛ ما آگاهانه به سوی شعله‌های عشق شتافته‌ایم، شعله‌هایی که هرگونه ترس و محافظه‌کاریِ عقلانی را در ما می‌سوزاند و ما را از قیودِ امنیتِ ظاهری رها می‌کند.

نکته ادبی: «بی زنهار» در اینجا به معنایِ بی‌امان، رها از قید و بند و شجاعانه است که در برابرِ عقلِ مصلحت‌اندیش قرار می‌گیرد.

سبک گردیم چون باد بهاری حریف سبزه و گلزار گردیم

باید چنان سبک‌بال و رها شویم که همچون بادِ بهاری، هیچ تعلقی ما را به زمین نچسباند تا بتوانیم هم‌نشین و هم‌طرازِ گلزارِ زیبایی‌هایِ معنوی گردیم.

نکته ادبی: «سبک گردیدن» کنایه از تهذیب نفس و رهایی از سنگینیِ گناه و تعلقاتِ دنیوی است.

چرا چون گوش جمله باد گیریم چرا چون موش در انبار گردیم

چرا باید مانندِ گوش باشیم که فقط باد (سخنِ پوچ) می‌شنود و چرا مانندِ موشی در انبار، تمامِ فکر و ذکرمان جمع‌آوریِ اندوخته‌های حقیرِ دنیوی باشد؟

نکته ادبی: «گوشِ باد گرفتن» کنایه از شنیدنِ بیهودگی‌ها و «موش در انبار» استعاره از حرص و طمع برای جمع‌آوریِ مالِ دنیاست.

در آن طبله شکر پر کرد عطار به گرد طبله عطار گردیم

آن پیرِ عطار (عارفِ واصل یا خدایِ متعال)، عالم را با شیرینیِ معرفت پر کرده است؛ پس بیایید تا ما نیز پروانه‌وار به گردِ این طبله (جعبه‌یِ عطریات) که مملو از شکرِ حقیقت است، بگردیم.

نکته ادبی: «طبله» در قدیم ظرفی بوده که عطارها در آن عطر و دارو می‌ریختند و اینجا نمادی از گنجینه‌یِ معارفِ الهی است.

چو سرمه خدمت دیده گزینیم چو دیده جملگی دیدار گردیم

بیایید خدمت به خلق و پیرِ راه را چون سرمه‌ای بر چشمانِ جانِ خود بکشیم تا دیدگانمان جلا یابد و با این خدمت، خود به عینِ «دیدار» و بصیرت تبدیل شویم.

نکته ادبی: «سرمه خدمت» اضافه تشبیهی است؛ خدمت کردن همچون سرمه، چشمِ دل را بینا می‌کند.

آرایه‌های ادبی

تشبیه چون پرگار، چون باد بهاری، چون موش

شاعر برای ملموس‌تر کردن مفاهیم انتزاعی، از تشبیهاتِ حسی و عینی بهره گرفته است.

استعاره خانه خمار، طبله عطار، شکر

«خانه خمار» و «طبله عطار» نمادهایی از کانونِ فیض و هدایت‌اند و «شکر» نمادِ شیرینیِ معرفت و حقیقت است.

تناقض (پارادوکس) دیوانگان

اشاره به این معنا که عاقلانِ دنیوی، عاشقانِ خدا را دیوانه می‌پندارند، اما این دیوانگی عینِ هوشیاری است.