دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۵۲۵

مولوی
ز قند یار تا شاخی نخایم نماز شام روزه کی گشایم
نمی دانم کجا می روید آن قند کز او خوردم نمی دانم کجایم
عجایب آنک نقلش عقل من برد چو عقل نیست چونش می ستایم
کی دارد روزه همچون روزه من کز او هر لحظه عیدی می ربایم
ز صبح روی او دارم صبوحی نماز شام را هرگز نپایم
چو گل در باغ حسنش خوش بخندم چو صبح از آفتابش خوش برآیم
زبانم از شراب او شکسته ست ز دستانش شکسته دست و پایم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، توصیفِ حالِ عاشقی است که در دریایِ معرفتِ الهی مستغرق شده و از بندِ ظواهرِ مذهبی و قید و بندهایِ دنیوی رسته است. در این فضا، «عشق» جایگزینِ عقل و «حضورِ یار» جایگزینِ مناسکِ آیینی شده و عاشق در عوالمی فراتر از زمان و مکانِ مادی سیر می‌کند.

شاعر با استفاده از استعاره‌هایِ مربوط به چشیدن و لذت بردن (قند، شراب، صبوحی)، بیان می‌دارد که ادراکِ حقیقتِ یار، چنان مستی و بی‌خودی‌ای به بار می‌آورد که دیگر جایی برایِ خردِ جزیی و محاسباتِ معمولِ انسانی باقی نمی‌ماند و تمامِ هستیِ عاشق به عید و شادیِ دائمی بدل می‌شود.

معنای روان

ز قند یار تا شاخی نخایم نماز شام روزه کی گشایم

تا زمانی که طعمِ شیرینِ وصلِ یار را نچشم، چگونه می‌توانم به حقیقتِ روزه و افطار (که کنایه از رسیدن به کمال است) دست یابم و آن را بگشایم؟

نکته ادبی: شاخی در اینجا به معنای یک پاره یا یک تکه از قند است و نخایم شکل کهن و گویشیِ نخواهم یا نچشم است.

نمی دانم کجا می روید آن قند کز او خوردم نمی دانم کجایم

آن‌قدر در وجودِ یار غرق شده‌ام و از آن قندِ معرفت چشیده‌ام که دیگر نمی‌دانم آن حقیقت کجاست و خودم نیز در کدام مقام و جایگاه قرار دارم.

نکته ادبی: می‌روید در اینجا به معنایِ روییدن و آشکار شدنِ آن حقیقت در جانِ عاشق است.

عجایب آنک نقلش عقل من برد چو عقل نیست چونش می ستایم

شگفتا که آن سخنانِ شیرین و هدیه‌هایِ معنویِ یار، خردِ مرا از من گرفت؛ وقتی خردی باقی نمانده، چگونه می‌توانم او را با کلمات توصیف کنم و بستایم؟

نکته ادبی: نقل در معنای ادبی به معنی شیرینی و تنقلات است و در اینجا استعاره از سخنان یا الطافِ معنویِ یار است.

کی دارد روزه همچون روزه من کز او هر لحظه عیدی می ربایم

چه کسی می‌تواند روزه‌ای مانندِ روزهٔ من داشته باشد؟ من در هر لحظه از این پیوندِ روحانی، لذتی به اندازهٔ عیدِ فطر می‌برم و شادمانم.

نکته ادبی: اشاره به تضاد میانِ روزهٔ ظاهری که همراه با تحملِ گرسنگی است و روزهٔ عارفانه که عینِ شادی و وصال است.

ز صبح روی او دارم صبوحی نماز شام را هرگز نپایم

من با طلوعِ چهرهٔ درخشانِ یار، بادهٔ صبحگاهی (صبوحی) می‌نوشم و دیگر منتظرِ نمازِ شام (غروب) نمی‌مانم تا روزه بگشایم؛ زیرا من همواره در حالِ وصالم.

نکته ادبی: صبوحی شرابی است که هنگام صبح می‌نوشند و در عرفان استعاره از فیضِ الهی در آغازِ آگاهی است.

چو گل در باغ حسنش خوش بخندم چو صبح از آفتابش خوش برآیم

همانندِ گلی در باغِ زیبایی‌هایِ یار، شادمانه می‌خندم و همچون سپیده‌دم که از خورشید نور می‌گیرد، من نیز از فروغِ وجودِ او جان می‌گیرم و برمی‌آیم.

نکته ادبی: تشبیهاتِ لطیف برای نشان دادنِ تاثیرِ وجودِ معشوق بر حالِ عاشق.

زبانم از شراب او شکسته ست ز دستانش شکسته دست و پایم

به خاطرِ شرابِ عشقِ او، دیگر توانی در زبانم برای سخن گفتن باقی نمانده و در برابرِ شگفتی‌ها و ترفندهایِ عاشقانه‌اش، دست و پایم را گم کرده و ناتوان شده‌ام.

نکته ادبی: شکسته بودنِ زبان کنایه از حیرت و ناتوانی در بیانِ عظمتِ حالِ روحانی است.

آرایه‌های ادبی

استعاره قند

استعاره از حلاوتِ وصل و لذتِ درکِ حقیقتِ یار.

تضاد نماز شام و روزه

تقابلِ میانِ مناسکِ ظاهریِ زمان‌مند با وضعیتِ پیوسته و ابدیِ عاشقی.

تشبیه چو گل، چو صبح

مانند کردنِ خویش به گل و صبح برای نشان دادنِ شکوفایی و درخشندگی در پرتوِ جمالِ یار.

کنایه شکسته بودنِ زبان و دست و پا

کنایه از حیرت، عجز و ناتوانی در برابرِ جلالِ عشق.