دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۵۲۳

مولوی
نه آن شیرم که با دشمن برآیم مرا این بس که من با من برآیم
چو خاک پای عشقم تو یقین دان کز این گل چون گل و سوسن برآیم
سیه پوشم چو شب من از غم عشق وزین شب چون مه روشن برآیم
از این آتش چو دودم من سراسر که تا چون دود از این روزن برآیم
منم طفلی که عشقم اوستاد است بنگذارد که من کودن برآیم
شوم چون عشق دایم حی و قیوم چو من از خواب و از خوردن برآیم
هلا تن زن چو بوبکر ربابی که تا من جان شوم وز تن برآیم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بر محوریت سلوک درونی و مبارزه با نفس استوار است. شاعر تأکید می‌کند که بزرگ‌ترین نبرد انسان، نه با دشمنان بیرونی، بلکه در میدانِ جان و برای تسلط بر خویشتن رخ می‌دهد. فضای حاکم بر این اشعار، فضایی عرفانی است که در آن «عشق» به مثابه استادی راهنما، جانِ عاشق را از حصارِ تن، خواب و خوراکِ مادی رها می‌سازد.

تصویرسازی‌ها از دنیای طبیعت و عناصر مادی (خاک، گل، شب، مه، دود، آتش) برای نشان دادنِ فرآیندِ استحاله و دگرگونی روح به کار رفته‌اند. شاعر در پیِ آن است که از تاریکیِ غفلت و سنگینیِ جسم عبور کرده و به مرتبه‌ای از حیات معنوی برسد که در آن، جان از قید و بند تن آزاد شده و به کمالِ هستی دست یابد.

معنای روان

نه آن شیرم که با دشمن برآیم مرا این بس که من با من برآیم

من آن پهلوان و جنگجویی نیستم که به قصد نبرد با دشمنان بیرونی به میدان بیایم؛ برای من همین پیروزی بر نفس خود و غلبه بر خوی حیوانی‌ام کافی است.

نکته ادبی: «برآمدن» در اینجا به معنای حریف شدن و پیروز شدن است؛ همچنین «با من برآیم» کنایه از خودشناسی و غلبه بر نفس اماره است.

چو خاک پای عشقم تو یقین دان کز این گل چون گل و سوسن برآیم

یقین بدان که چون من در طریق عشق، خاکسار و افتاده‌ام، از این گلِ ناپاک و وجود مادی‌ام، مانند گلی زیبا و سوسنی خوش‌بو و پاکیزه خواهم رویید.

نکته ادبی: «خاک پای عشق بودن» استعاره از کمالِ تواضع و فروتنی در راه سلوک است.

سیه پوشم چو شب من از غم عشق وزین شب چون مه روشن برآیم

من به خاطر غمِ جانکاه عشق، مانند شب لباس سیاه بر تن دارم، اما امیدوارم که از این تاریکیِ شبِ فراق، همانند ماهِ درخشان بیرون بیایم.

نکته ادبی: تضاد میان «سیه» (نماد غم و تاریکی) و «مه روشن» (نماد تجلی و آگاهی) نشان‌دهنده گذار از رنج به کمال است.

از این آتش چو دودم من سراسر که تا چون دود از این روزن برآیم

من در آتشِ عشق تماماً به دود تبدیل شده‌ام، تا شاید بتوانم همچون دود از این روزنِ باریکِ دنیا به سوی عالم بالا پرواز کنم.

نکته ادبی: «دود» استعاره از لطیف شدنِ وجود عاشق بر اثر سوزِ عشق است و «روزن» نماد خروج از حصار تن و عالم ماده.

منم طفلی که عشقم اوستاد است بنگذارد که من کودن برآیم

من همچون کودکی هستم که عشق، آموزگارِ من است؛ این استادِ دانا هرگز به من اجازه نمی‌دهد که در نادانی و کودنی باقی بمانم.

نکته ادبی: «کودن» به معنای کم‌هوش و نادان است که در اینجا به غفلت از حقایق الهی اشاره دارد.

شوم چون عشق دایم حی و قیوم چو من از خواب و از خوردن برآیم

من به مدد عشق، جاودانه و زنده خواهم شد، مشروط بر اینکه از بندِ خواب و خوراک و لذت‌های مادی رها شوم.

نکته ادبی: «حی و قیوم» از صفات جلاله خداوند است که در اینجا برای توصیف بقای معنوی عارف به کار رفته است.

هلا تن زن چو بوبکر ربابی که تا من جان شوم وز تن برآیم

ای سالک! همانند «بوبکر ربابی» خاموش باش و سخن مگو، تا بتوانی از قید و بندهای تن رها شوی و به حقیقتِ جانِ پاک دست یابی.

نکته ادبی: «تن زن» امر به سکوت و خاموشی است؛ «بوبکر ربابی» تلمیحی به یکی از عارفان است که نماد سکوت و طمانینه بوده است.

آرایه‌های ادبی

تضاد سیه/مه روشن

تقابل میان تاریکیِ ناشی از غم و نورانیتِ ناشی از تجلی عشق.

تلمیح بوبکر ربابی

اشاره به شخصیتی عارف‌مسلک برای تأکید بر سکوت و فروتنی.

استعاره روزن

استعاره از مجرای عبور از عالم مادی به عالم معنا.

تشبیه چون دودم من/چون مه روشن

بهره‌گیری از عناصر طبیعت برای ترسیم حالات روحی عاشق.

تکرار برآیم

تکرار واژه در پایان ابیات (ردیف) که بر روند استمراریِ گذار و تعالی تأکید دارد.