دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۵۲۲

مولوی
ورا خواهم دگر یاری نخواهم چو گل را یافتم خاری نخواهم
تو را گر غیر او یار دگر هست برو آن جا که من باری نخواهم
بجز دیدار او بختی نجویم به غیر کار او کاری نخواهم
چو بازان ساعد سلطان گزیدم چو کرکس بوی مرداری نخواهم
میان اهل دل جز دل نگنجد جز این دلدار دلداری نخواهم
ز من جزوی ستاند کل ببخشد از این به روز بازاری نخواهم
نه آن جزوم که غیر کل بود آن نخواهم غیر را آری نخواهم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر شور و اشتیاق عارفانه‌ای است که در آن سالکِ راه حق، با رسیدن به کمالِ دیدارِ حضرت دوست، هرگونه دلبستگی به غیر را نفی می‌کند. فضای حاکم بر این سروده‌ها، فضای یکپارچگی، توحید و اخلاص در عشق است؛ گویی شاعر در جایگاهی ایستاده که جز حقیقتِ مطلق، هیچ‌چیز دیگری برای او ارزش و اعتبار ندارد.

در این متن، شاعر میان 'جزء' و 'کل' مرزی می‌کشد و تأکید می‌کند که با سپردنِ هستیِ محدودِ خود به آن وجودِ نامحدود، به عالی‌ترین معامله و سود دست یافته است. رویکرد او در این ابیات، قاطعانه، امیدوارانه و سرشار از اطمینانِ خاطر به انتخابی است که کرده و دیگر راهی برای بازگشت به تعلقاتِ دنیوی باقی نگذاشته است.

معنای روان

ورا خواهم دگر یاری نخواهم چو گل را یافتم خاری نخواهم

تنها او را طلب می‌کنم و هیچ دوست دیگری نمی‌خواهم؛ همچنان که وقتی گلِ زیبا را به دست آوردم، دیگر نیازی به خارِ آزاردهنده ندارم.

نکته ادبی: تقابل 'گل' و 'خار' نمادی از محبوب حقیقی در برابر رنج‌ها و دلبستگی‌های بی‌ارزش دنیوی است.

تو را گر غیر او یار دگر هست برو آن جا که من باری نخواهم

اگر تو همچنان به دنبال غیر از او هستی و یار دیگری داری، همین حالا برو؛ چرا که من در حریمِ وصلِ او، جایگاه و همراهیِ هیچ‌کسِ دیگری را نمی‌خواهم.

نکته ادبی: تأکید بر انحصارِ عشق و جداییِ راهِ عاشقِ راستین از غیرِ او.

بجز دیدار او بختی نجویم به غیر کار او کاری نخواهم

جز به دیدار و تماشای او خوشبختی نمی‌جویم و جز انجامِ خواسته‌ی او، به هیچ کار دیگری در این عالم نمی‌پردازم.

نکته ادبی: بخت به معنای بهره‌مندی و سرنوشت است. تکرار 'او' بر توحید در نیت تأکید دارد.

چو بازان ساعد سلطان گزیدم چو کرکس بوی مرداری نخواهم

من همچون بازِ شکاری که بر ساعدِ پادشاه می‌نشیند، جایگاهِ رفیعِ وصالِ سلطانِ عشق را برگزیده‌ام و هرگز مانند کرکس، به دنبالِ لاشه‌خوری و لذت‌های پستِ دنیوی نیستم.

نکته ادبی: تشبیه 'باز' به عاشقِ باهمت و 'سلطان' به خداوند؛ 'کرکس' نمادِ دلبستگان به امور دنیوی.

میان اهل دل جز دل نگنجد جز این دلدار دلداری نخواهم

در قلبِ صاحبدلان، تنها یاد و محبتِ محبوبِ حقیقی جای می‌گیرد و جایی برای غیر نیست؛ بنابراین جز او، هیچ دلداری را پذیرا نخواهم بود.

نکته ادبی: استفاده از 'دل' در دو معنای عضوِ وجودی و ظرفِ عشق؛ و 'دلدار' به معنای محبوب.

ز من جزوی ستاند کل ببخشد از این به روز بازاری نخواهم

او پاره‌ای از وجودِ مرا (نفسِ اماره یا منیّتِ مرا) می‌گیرد و در عوض، هستیِ مطلقِ خود را به من می‌بخشد؛ چه تجارتی از این بهتر و پرسودتر وجود دارد؟

نکته ادبی: اشاره به مفهومِ 'تجارتِ عارفانه' یا 'فنای فی الله'. 'جزو' و 'کل' اصطلاحاتی عرفانی در بحثِ وحدتِ وجود هستند.

نه آن جزوم که غیر کل بود آن نخواهم غیر را آری نخواهم

من آن جزءِ ناچیزی نیستم که از اصلِ خود (خداوند) جدا افتاده باشد؛ من اکنون به کل پیوسته‌ام و دیگر 'غیری' برایم وجود ندارد و هرگز به وجودِ غیر اقرار نخواهم کرد.

نکته ادبی: این بیت اوجِ اندیشه‌ی وحدتِ وجود است. تکرارِ 'آری' برای تأکید بر نفیِ غیر و اثباتِ حق است.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) گل و خار / جزء و کل / باز و کرکس

شاعر با کنار هم قرار دادنِ اضداد، فاصله میانِ حق و باطل و مراتبِ وجودی را به زیبایی نشان داده است.

استعاره و تمثیل باز و سلطان / کرکس و مردار

باز نمادِ روحِ بلندپرواز و سلطان نمادِ خداوند است؛ در مقابل، کرکس و مردار تمثیلی از نفسِ پست و دلبستگی‌های مادی است.

تکرار و تأکید نخواهم / جز

تکرار واژه‌ی 'نخواهم' و 'جز' در پایانِ ابیات، بر پافشاری و استقامتِ شاعر در مسیرِ انتخابیِ خود تأکیدِ موسیقایی و معنایی می‌بخشد.