دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۵۱۸

مولوی
من آن ماهم که اندر لامکانم مجو بیرون مرا در عین جانم
تو را هر کس به سوی خویش خواند تو را من جز به سوی تو نخوانم
مرا هم تو به هر رنگی که خوانی اگر رنگین اگر ننگین ندانم
گهی گویی خلاف و بی وفایی بلی تا تو چنینی من چنانم
به پیش کور هیچم من چنانم به پیش گوش کر من بی زبانم
گلابه چند ریزی بر سر چشم فروشو چشم از گل من عیانم
لباس و لقمه ات گل های رنگین تو گل خواری نشایی میهمانم
گل است این گل در او لطفی است بنگر چو لطف عاریت را واستانم
من آب آب و باغ باغم ای جان هزاران ارغوان را ارغوانم
سخن کشتی و معنی همچو دریا درآ زوتر که تا کشتی برانم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این کلام از زبان حقیقت مطلق یا همان محبوبِ ازلی روایت می‌شود که با مخاطب (سالک) سخن می‌گوید و او را به شناختِ بی واسطه و عمیقِ خویش دعوت می‌کند. درونمایه کلی اثر بر محور وحدت وجود و تعالیِ حقیقت از قیدِ مکان، نام و نشان‌های دنیوی می‌چرخد.

شاعر بر این نکته تأکید دارد که عالمِ مادی، حجابی است که با دلبستگی به آن (لقمه و لباس) چشمِ دل بر حقایق بسته می‌شود. حقیقتِ هستی، آینه‌ای است که بازتاب‌دهنده احوالِ خودِ انسان است؛ بنابراین برای درکِ این حقیقت، باید زنگارِ دلبستگی‌های مادی را از دیدگان شست و از قالبِ کلمات به عمقِ معنا سفر کرد.

معنای روان

من آن ماهم که اندر لامکانم مجو بیرون مرا در عین جانم

من آن حقیقتِ تابناک و بی‌پایانی هستم که در هیچ مکانِ مادی نمی‌گنجم؛ مرا در عالمِ بیرون و در جست‌وجوی نشانه‌های مادی نیاب، چرا که من در عمقِ جانِ تو حضور دارم.

نکته ادبی: «لامکان» به معنای ساحتِ متعالی و غیرمادی است و «عینِ جان» به معنای حقیقتِ وجود است.

تو را هر کس به سوی خویش خواند تو را من جز به سوی تو نخوانم

دیگران تو را به سوی خود و خواسته‌های خویش می‌خوانند، اما من تنها تو را به سوی حقیقتِ وجودِ خودت فرامی‌خوانم.

نکته ادبی: تضادِ ظریفی میانِ دعوت‌های بیرونی (دیگران) و دعوت به حقیقتِ درونی (خداوند) وجود دارد.

مرا هم تو به هر رنگی که خوانی اگر رنگین اگر ننگین ندانم

تو می‌توانی مرا با هر نام یا صفتی خطاب کنی؛ چه آن را صفتِ نیک بدانی و چه زشت، برای من تفاوتی ندارد، چرا که ذاتِ من فراتر از این عناوین است.

نکته ادبی: «رنگین و ننگین» استعاره از تعابیر و صفاتِ متضادِ ذهنیِ انسان است.

گهی گویی خلاف و بی وفایی بلی تا تو چنینی من چنانم

گاهی مرا متهم به بی‌وفایی می‌کنی؛ آری، حقیقتِ من آینه‌ای از احوالِ توست؛ تا زمانی که تو در چنین حال و هوایی هستی، من نیز چنین به نظر می‌رسم.

نکته ادبی: اشاره به قاعده «آینگی»؛ یعنی جهان بازتابی از باورهای درونی انسان است.

به پیش کور هیچم من چنانم به پیش گوش کر من بی زبانم

برای کسی که چشمِ حقیقت‌بین ندارد، من هیچ‌چیز نیستم و برای کسی که گوشِ جانش به شنیدنِ صدایِ حق کر است، من سخنی نمی‌گویم.

نکته ادبی: بهره‌گیری از تمثیلِ کور و کر برای بیانِ عدمِ ظرفیتِ مخاطب در ادراکِ حقایق.

گلابه چند ریزی بر سر چشم فروشو چشم از گل من عیانم

تا کی با دلبستگی به امورِ دنیوی، بر چشمانِ خود غبارِ نادانی می‌پاشی؟ چشمانت را از این تعلقات بشوی تا من در برابر دیدگانت پدیدار شوم.

نکته ادبی: «گلابه» ترکیبی است از گل و آب که استعاره از آلودگی‌های دنیوی و مانعِ شهود است.

لباس و لقمه ات گل های رنگین تو گل خواری نشایی میهمانم

غذا و پوشاکِ تو تنها گل و خاکِ رنگارنگِ دنیاست؛ تو که به این‌ها دلبسته‌ای، شایستگیِ آن را نداری که میهمانِ بزمِ حقیقت باشی.

نکته ادبی: «گل‌خواری» استعاره از دلبستگی به امورِ پست و مادی است.

گل است این گل در او لطفی است بنگر چو لطف عاریت را واستانم

این دنیا که به آن دلبسته‌ای، همان گِلِ بی‌ارزش است، گرچه زیباییِ ناچیزی در آن می‌بینی، اما مراقب باش که این زیبایی‌ها امانتی بیش نیست و به‌زودی آن را از تو پس می‌گیرم.

نکته ادبی: «لطفِ عاریت» به معنای زیبایی‌های ناپایدار و امانتیِ دنیاست.

من آب آب و باغ باغم ای جان هزاران ارغوان را ارغوانم

من سرچشمه‌ی حیاتِ آب و لطافتِ باغ هستم، ای عزیز؛ من جان‌بخشِ تمامِ زیبایی‌ها و شکوفه‌های ارغوانی در این جهانم.

نکته ادبی: تکرارِ «آب» و «باغ» برای تأکید بر اصالتِ وجودیِ خداوند در مظاهرِ طبیعت است.

سخن کشتی و معنی همچو دریا درآ زوتر که تا کشتی برانم

کلمات همچون کشتی هستند و معنایِ نهفته در آن‌ها، دریاییِ بی‌کران؛ زودتر به حریمِ این سخن قدم بگذار تا تو را در این اقیانوسِ معرفت به پیش ببرم.

نکته ادبی: استعاره‌سازی برای نشان دادنِ تفاوتِ ظاهرِ الفاظ و عمقِ معنایِ عرفانی.

آرایه‌های ادبی

استعاره ماه

اشاره به محبوبِ ازلی که نوربخشِ تاریکی‌های عالمِ خاکی است.

تضاد کور و کر / بی‌زبان و هیچ

برای تأکید بر اینکه ادراکِ حقیقت، نیازمندِ حواسِ معنوی است.

استعاره گل

نمادِ دنیای مادی، جسمانیت و تعلقاتِ پست.

مجاز و نماد کشتی و دریا

کشتی نمادِ کلام و ظاهرِ شریعت و دریا نمادِ باطن و حقیقتِ عرفانی است.

آینگی تا تو چنینی من چنانم

قاعده‌ای عرفانی مبنی بر اینکه صفاتِ پروردگار در هر کس، متناسب با آینه‌ی جانِ او جلوه می‌کند.