دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۵۱۳

مولوی
اگر سرمست اگر مخمور باشم مهل کز مجلس تو دور باشم
رخم از قبله جان نور گیرد چو با یاد تو اندر گور باشم
قرارم کی بود خود در تک گور چو بر دمگاه نفخ صور باشم
صد افسنتین و داروهای نافع تویی جان را چو من رنجور باشم
شوم شیرین ز لطف گوهر تو اگر چون بحر تلخ و شور باشم
اگر غم همچو شب عالم بگیرد برآ ای صبح تا منصور باشم
تویی روز و منم استاره روز عجب نبود اگر مشهور باشم
به من شادند جمله روزجویان چو پیش آهنگ چون تو نور باشم
مرا مخمور می داری نه از بخل ولی تا ساکن و مستور باشم
بدان مستور می داری چو حوتم که تا از عقربت مهجور باشم
چه غم دارم ز نیش عقرب ای ماه چو غرق شهد چون زنبور باشم
خمش کردم ولیکن عشق خواهد که پیش زخمه اش طنبور باشم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر شور و اشتیاق بی‌پایان سالک به سوی معشوق ازلی است. شاعر در این فضای عرفانی، دوری و نزدیکی یا مستی و هوشیاری را بهانه می‌کند تا ابراز دارد که جانِ او در هر شرایطی، تنها به حضور پرتوِ معشوق وابسته است و تنها در سایه لطف اوست که تلخی‌های هستی به شیرینی مبدل می‌شود.

تم اصلی اثر، طلبِ مدامِ فیض الهی است. شاعر خود را همچون سازی می‌بیند که در دستانِ عشق است؛ او بر این باور است که اگر رنجی یا حجابی در میان است، نه از سر خساست یا بیگانگی، بلکه برای محافظت از جان او در برابر آفات است تا در نهایت به مقامِ اتحاد و نصرت برسد.

معنای روان

اگر سرمست اگر مخمور باشم مهل کز مجلس تو دور باشم

چه در حالتِ سرمستی از عشق باشم و چه در حالتِ انتظار و ناخوشی (مخموری)، از تو می‌خواهم که مرا از درگاه و مجلسِ خود دور نکنی.

نکته ادبی: مخمور استعاره از کسی است که از شرابِ وصل محروم مانده و در انتظارِ فیض است.

رخم از قبله جان نور گیرد چو با یاد تو اندر گور باشم

چهره جانِ من، از قبله‌گاهِ حقیقی (تو) نور می‌گیرد؛ حتی اگر در حصارِ تن (گور) گرفتار باشم، یادِ تو برایم حیات‌بخش است.

نکته ادبی: گور در اینجا استعاره از عالمِ خاک یا کالبدِ مادی است که روح را محدود کرده است.

قرارم کی بود خود در تک گور چو بر دمگاه نفخ صور باشم

در این دنیای فانی که همچون گورِ تنگ است، آرام و قراری برای من ممکن نیست؛ مگر آنگاه که در روزِ قیامت (نفخ صور) به دیدارِ تو برسم.

نکته ادبی: نفخِ صور اشاره به دمیدن در شیپور اسرافیل برای زنده کردن مردگان و کنایه از لحظه وصل و رستاخیزِ معنوی است.

صد افسنتین و داروهای نافع تویی جان را چو من رنجور باشم

اگرچه رنجور و بیمار باشم، تو برایم همچون داروهای شفابخش و گیاهانِ تلخِ درمانگر عمل می‌کنی که جان را تازه می‌کنند.

نکته ادبی: افسنتین گیاهی بسیار تلخ است که در طب سنتی برای درمانِ بیماری‌های سخت به کار می‌رفته و در اینجا نمادِ دشواری‌هایِ تربیتیِ عشق است.

شوم شیرین ز لطف گوهر تو اگر چون بحر تلخ و شور باشم

ذاتِ من اگر همچون دریای شور و تلخ باشد، با لطف و گوهرِ وجودِ تو، به شیرینی و گوارایی می‌گراید.

نکته ادبی: تقابلِ میان شوریِ دریا و شیرینیِ ذاتِ معشوق، نمادی از تبدیلِ صفاتِ نکوهیده به ستوده با کیمیایِ عشق است.

اگر غم همچو شب عالم بگیرد برآ ای صبح تا منصور باشم

اگر اندوهِ دوری همچون سیاهیِ شب تمامِ عالمِ وجودم را فرا گرفت، تو ای صبحِ امید طلوع کن تا من با حضورِ تو پیروز و رستگار شوم.

نکته ادبی: منصور (پیروز شده) با واژه صبح تداعیِ روشنایی و غلبه نور بر ظلمت را دارد.

تویی روز و منم استاره روز عجب نبود اگر مشهور باشم

تو همچون خورشید هستی و من در برابرِ تو ستاره‌ای در روز؛ پس عجیب نیست که اگر در میانِ مردم به واسطه‌ی نورِ تو شناخته شده و بلندآوازه باشم.

نکته ادبی: ستاره در روز دیده نمی‌شود مگر آنکه خورشید نورِ خود را بر آن بتاباند، تمثیلی از فنایِ عاشق در معشوق.

به من شادند جمله روزجویان چو پیش آهنگ چون تو نور باشم

همه کسانی که در جستجوی روز و روشنایی هستند، به من دلبسته و شادمان‌اند، چرا که من همچون نوری پیش‌آهنگ، در حالِ پیروی از تو هستم.

نکته ادبی: روزجویان استعاره از جویندگانِ حقیقت و نور است.

مرا مخمور می داری نه از بخل ولی تا ساکن و مستور باشم

اگر مرا در حالِ خماری و انتظار نگه می‌داری، از سرِ بخل نیست، بلکه برای این است که در سایه‌ی تو ساکن و پنهان بمانم.

نکته ادبی: مستور به معنای پوشیده و محفوظ است، اشاره به این نکته که برخی محرومیت‌ها برای حفظِ سالک است.

بدان مستور می داری چو حوتم که تا از عقربت مهجور باشم

تو مرا همانندِ ماهی در آب (در خود) پنهان و محفوظ می‌داری تا از نیشِ عقرب‌هایِ خطرناکِ این عالم در امان بمانم.

نکته ادبی: حوتم (نهنگ یا ماهی) و عقرب تضادی میانِ امنیتِ درگاهِ عشق و خطراتِ دنیوی ایجاد کرده است.

چه غم دارم ز نیش عقرب ای ماه چو غرق شهد چون زنبور باشم

ای ماهِ من، وقتی من همچون زنبور در شهدِ عشقِ تو غرق شده‌ام، دیگر چه ترسی از نیشِ عقرب دارم؟

نکته ادبی: زنبور در اینجا نمادِ کسی است که در پیِ شیرینی است و چنان غرقِ در عسلِ وصل شده که آسیب‌ها را نمی‌بیند.

خمش کردم ولیکن عشق خواهد که پیش زخمه اش طنبور باشم

خواستم که ساکت شوم و لب فرو بندم، اما عشق می‌خواهد که من همچون سازی (طنبور) در دستانِ او باشم تا با زخمه‌اش نغمه‌سرایی کنم.

نکته ادبی: زخمه ابزاری است که با آن تارهای ساز را می‌نوازند؛ شاعر خود را بی‌اراده و ابزاری در دستِ عشق می‌داند.

آرایه‌های ادبی

استعاره افسنتین

استعاره از سختی‌های راه و داروهای تلخِ درمانگرِ روح.

تضاد (طباق) عقرب و شهد

تقابلِ میانِ نیشِ دشمنان و تلخی‌های دنیا با شیرینیِ و لذتِ وصلِ جانانه.

تشبیه من همچون طنبور باشم

شاعر خود را به سازی تشبیه کرده که اختیارش در دستِ نوازنده (عشق) است.

تمثیل ستاره روز

تمثیلی از کوچک بودنِ عاشق در برابرِ عظمتِ خورشیدِ حقیقت که تنها با نورِ او دیده می‌شود.